جشن های زر دشتیان
جشن فروردینگان

فَروَردینگان یا فروردگ یکی از جشنهای ماهانهٔ زرتشتی است. روز برگزاری این جشن نوزدهم فروردین ماه است. فرودگ یا فروردینگان جشنی است برای یادبود درگذشتگان و از آنجا که در دین زردشتی، آیینهای سوگواری به اشکالی که میشناسیم، وجود ندارد، این مراسم به صورت جشن برگزار میشود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت میدهند.
ادامه در ادامه ی مطلب
جشنهای واجب و مستحب در ایران باستان
در ایران قدیم، به مناسبتهای گوناگون جشنی برگزار میشد و از آنجا که «جشن» نوعی عبادت به شمار میآمد، برگزاری آن رنگ و صبغه دینی به خود گرفته بود. در باورهای ایرانی، برخی از این جشنها، جشنهای واجب بود، مانند گاهنبارها که جشنهای سالگرد آفرینشهای ششگانه (آسمان، آب، زمین، گیاه، چارپای مفید و انسان) هستند و برخی جشنهای مستحب، مانند جشنهای برابری نام روز و ماه که جشنهای ماهانه خوانده میشود.
فرودردینگان یا جشن ماهانهٔ ماه فروردین
در گاهشماری زرتشتی هر روز ماه را با نام یکی از امشاسپندان و ایزدان میخواندند. در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه همنام میشد، جشنی برگزار میکردند که برخی از این جشنها از عمومیت و اهمیت زیادی برخوردار بودند و تا امروز اعتبار و اهمیت خود را حفظ کردهاند، مانند جشن فروردینگان (۱۹ فروردین)، جشن تیرگان (۱۳ تیر)، جشن مهرگان (۱۶ مهر) و جشن اسفندگان (اسفند ۵). روز نوزدهم هر ماه «فروردین» نام دارد و نوزدهم فروردین جشنی برگزار میشد، به نام «فروردینگان» که به آن «فرودگ» نیز میگویند.
فروهر
فروردین به معنای فروهرها و ماه فروردین اصلاً ماه فروهرها و این جشن در تجلیل از فروهرهاست. فروهر (Frawahr) که صورت اوستایی آن فروشی (Fravashi) و صورت فارسی باستان آن فرورتی (Fra-vrti-) است، یکی از موجودات اساطیری ایران و از بحثانگیزترین آنهاست. هر انسانی از پنج عنصر تشکیل شدهاست:
روان
جان (اساس زندگی)
فروشی («خود» آسمانی او)
وجدان
تن
فروهر یا فروشی بخشی از وجود مینوی انسان است که روح محافظ اوست. هر بدی که
آدمی بر زمین کند، بر «خود آسمانی او تأثیر نمیگذارد و فقط وجود زمینی
انسان است که به سبب گناهانش در دوزخ رنج میبرد. به عبارت دیگر، فروهر روح
پاسبان آدمی است که پیش از تولد وجود دارد و پس از مرگ نیز باقی میماند.
روان پس از مرگ به فروشی خود میپیوندد. از آنجا که فروهرها یکسره پاکند،
از یاوران نیروهای اهورایی به شمار میآیند و اهورامزدا را در نبرد با
اهریمن یاری میکنند. آنان همچون «سواران دلاور نیزه به دست» به صف
ایستادهاند و مانع فرار اهریمن از جهان روشنی میشوند که با زور در آن
وارد شده بود.
در مورد معنای این کلمه نظرات گوناگون ارائه شدهاست. ظاهر کلمه از پیشوند «فرا_» و بن فعلی «ور» و پسوند اسم مونثساز «تی» ساخته شدهاست. اما چون بن «ور» معانی گوناگونی در زبانهای باستانی ایران دارد، در مورد معنای این کلمه اختلاف نظر است. برخی ایرانشناسان معنای «گزینش» را برای آن در نظر گرفتهاند و با این معنی، فروهر آن بخشی از انسان است که توانایی گزینش میان خوب و بد را دارد. برخی دیگر «ور» را به معنای «پوشاننده، در برگیرنده» میپندارند و «فروهر» را «نگاهبان، پشتیبان» معنا میکنند. «ور» به معنای «آبستن کردن» نیز است و با این معنا، میتوان ارتباط فروهرها را با زاییدن توجیه کرد. چون در مراحل اولیه جامعه آدمی، باور مردم این بود که آنچه باعث آبستنی زنان میشود، ارواح نیاکان است. اما پیشنهادی که از همه معقولتر به نظر میرسد، عقیده بیلی (Bailey)، ایرانشناس بزرگ، است که این واژه را از بن «ورتی» (varti_) به معنای «دلاوری» میگیرد و معتقد است فروهر نماینده روان پهلوانی در گذشته بود که مجسمه دلیری شناخته میشد. در این صورت، باید فرض کرد در میان ایرانیان رزمنده، روزگاری آیین پرستش پهلوان رایج بوده و بازماندگان، پهلوانان درگذشته را ستایش میکردند تا از نیروی پهلوانی بالقوه آنان کمک و مدد بگیرند. فروهرها را موجوداتی مونث و بالدار و جنگجو میدانستند که در آسمان زندگی میکنند. از اینرو، بسیار چست و چالاکاند تا در هنگام لزوم با سرعت و شتاب به کمک خویشان خود بشتابند. بازماندگان نیز با خیرات و خواندن دعا موجبات خشنودی خاطر آنان را فراهم میکردند.
عقیده به فروشی باوری پیش زرتشتی و متعلق به دوران آریاییهاست. در اساطیر هند نیز باوری مشابه، با نام پیتارا (Pitara) وجود دارد. و جشن مربوط به آنها را موکتاد (Muktad) مینامند. زمان بازگشت فروهرها به زمین نیز در نوروز و ماه فروردین با زمانی که در دیگر تمدنهای هند و اروپایی برای این واقعه قائل بودند (نیمه ماه مارس) تطبیق میکند. باوری که محکم و با قدرت به دین زرتشت راه یافت و کاملاً رنگ دینی به خود گرفت. در اوستا، قدیمیترین ذکری که از فروشیها شدهاست، در یسنای هفتهات است. گذشته از این، سرودی مفصل در اوستا در ستایش از فروشیها داریم به نام فروردین یشت که یشت سیزدهم و بلندترین یشت اوستا ست. در این یشت، هم عناصر بسیار کهن و هم عناصر زرتشتی به چشم میخورد و در آن، از فروهر همه پاکان و پادشاهان و پرهیزگاران مشهور یاد شدهاست. بیش از سیصد و پنجاه اسم در این یشت آمدهاست. «همه فروشیهای نیرومند، مقدس و نیک راستان را میستاییم، از گیه مرتن (کیومرث) تا سئوشینت (سوشیانس) پیروزگر» (یشت ۱۳، بند ۱۴۵). در مصائب و سختیها و ناخوشیها و بیم و هراس باید از فروهرهای نیکان یاد کرد و کمک خواست. فروهر هر یک از نامداران برای رفع بلای مخصوصی خوانده میشود، مثلاً فروهر جمشید برای رفع فقر و خشکسالی، فروهر فریدون برای رفع ناخوشی، فروهر گرشاسب علیه دشمن و دزد. فروشیها وظیفه توزیع آب را بر دوش دارند و از این منظر، همکار خرداد، امشاسپند موکل بر آب، هستند. همچنین در نبرد تیشتر، ایزد باران، با اپوش، دیو خشکسالی، یاریرسان تیشترند. فروهرها از پیکر گرشاسب نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بیهوشی به سر میبرد، محافظت میکنند. همچنین ۹۹۹۹۹ فروشی مقدس از سه نطفه زردشت در آب دریاچه کیانسه مراقبت میکنند که فرزندان موعود زردشت (اوشیدر، اوشیدرماه، سوشیانس) از این نطفهها به وجود خواهند آمد. فروشیها در هنگام جنگ به یاری میشتابند و هنگام صلح کمک میدهند. فروشیها نیز چون ایزدان مورد احترام بودهاند. از فر و فروغ آنان است که زنان تخمه فرزندان را در زهدان میگیرند. از فر و فروغ آنان است که زنان آبستن فرزندان میشوند. از فر و فروغ آنان است که زنان باردار آسان میزایند.» (فروردین یشت، بند ۱۵). هنوز زردشتیان رسم دارند به هنگام ازدواج، فروشیها را ستایش و نیایش کنند.
جشن ده روزهٔ فروردگان یا جشن همسپثمیدیه
لازم به یادآوری است که ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه از هر دو جشن ماهانهٔ فروردینگان و از جشن ده روزهٔ جشن همسپثمیدیه، که از اشتاد روز (۲۶ اسفند) تا انیران روز (۳۰ اسفند) و پنج روز گاتا یا همان پنجه دزدیده (پنج روز اول فروردین) برگزار میشده با نام فروردگان یاد کرده است.
جشن فروردگان یا جشن همسپثمیدیه، مربوط به فروشیها از آخرین گاهنبار شروع میشد. در دوران باستان، فروردگان جشن فروهرها بود و ظاهراً در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار میشد. بعدها جشن همسپثمیدیه به یادبود آفرینش انسان تخصیص یافت. جشنهای نوروزی و ماه فروردین با فروهرها پیوند خوردهاست، چون عقیده بر این است که در این ایام سال، فروهرها به زمین فرود میآیند و به خانههای سابق خویش میروند. پس مردم باید برای پیشواز آنان خانه را پاکیزه کنند، برای هدایت آنان آتش بیفروزند و در این روزها، بویهای خوش در آتش نهند و روانها را ستایش کنند و اوستا بخوانند تا روانها آسایش داشته باشند و با شادی و نشاط باشند و برکت ارزانی دارند. در این روزها، به هیچ کاری نباید دست زد، مگر انجام وظایف و کار نیک تا اینکه فروشیها با رضایت خاطر به جایهای خویش برگردند و خوبی بخواهند و در پایان جشن، روانها را بدرود میگویند.
مراسم جشن فروردینگان
در روز نوزدهم فروردین، روز جشن فروردینگان مراسم خاصی در بزرگداشت این موجودات مینوی و در بعدی گستردهتر، در بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار میشد که هنوز در میان هموطنان زردشتی، بخصوص در یزد، با تشریفات خاصی برگزار میشود. در این جشن که امروزه بیشتر به جشن فرودگ (احتمالاً از فروردگ، «فرورد» صورت فارسی فروشی) معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) میروند و برای خشنودی روانها عود و کندر آتش میزنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر مزار میگذارند. لرک مخلوطی است از هفت میوه خشک خام از قبیل پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه، انجیر خشک، خرما، توت. ترکیبات لرک به مناسبتهای مختلف تغییر میکند. لرک مراسم درگذشته با لرک مراسم عروسی و سدرهپوشی متفاوت است. در لرک شادی، پسته و بادام و فندق بو دادهاست، انجیر و خرما و توت ندارد و نقل هم حتماً به آن اضافه میشود. معمولاً برای مراسم عقد (گواگ گیران)، لرک را داخل تور بستهبندی و بعد از مراسم بین نزدیکان توزیع میکنند.
در جشن فرودگ، هفت موبد وارد میشوند و مینشینند. لرکها را در چادرشبهایی میریزند و جلو موبدان میگذارند. چند «موبدیار» هم حضور دارند. موبدان شروع به اوستاخوانی میکنند، بیشتر هم سرودهایی از فروردین یشت میخوانند و به این ترتیب، لرک را تبرک میکنند. سپس، موبدیاران چادرشبها را به کمر میبندند و لرک را بین مردم تقسیم میکنند. اگر کسی هم نذری دارد، در این روز نذرش را میان مردم پخش میکند. این مراسم در واقع گونهای دعا یا در اصطلاح مسلمانان، فاتحه دسته جمعی برای شادی ارواح درگذشتگان است. در یزد، این مراسم از ساعت چهار بعدازظهر نوزدهم فروردین به طور مفصل برگزار میشود، اما در تهران به دلیل مشغلههای روزانه مردم، همه نمیتوانند در یک ساعت مشخص یک جا جمع شوند. از اینرو، مراسم چند سالی است که منسجم برگزار نمیشود و هر زردشتی هر ساعتی از روز مذکور که توانست، برای زیارت قبور به قصر فیروزه میرود.
فروردین
یکم فروردین:اورمزد روز ،جشن نوروز در آغاز فصل بهار ـ نوروز وآغاز سال نو مناسبت های جداگانه ای هستند که با یکدیگر هم زمان شده اند .نوروز یکی از کهن ترین جشن های ملی ایرانیان است.

واژه ی نوروز از دو بخش از دو بخش نو وروز تشکیل شده که نو به معنی تازه می باشد کلمه ی نیو(new)به همین معنی می باشد.در ایران بر سر خان نوروزی هفت ظرف چیده میشد که در هر ظرف نمادی از آفرینش قرار میگرفت که عبارت اند از:
سمنو نماد زایش و بارورى گیاهان است و از جوانه هاى تازه رسیده گندم تهیه مى شود.
سیب هم نماد بارورى است و زایش. درگذشته سیب را درخم هاى ویژه اى نگهدارى مى کردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه مى دادند.
مى گویند که سیب با زایش هم نسبت دارد، بدین صورت که اغلب درویشى سیبى را از وسط نصف مى کرد و نیمى از آن را به زن و نیم دیگر را به شوهر مى داد و به این ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایى رها مى شد.
سنجد نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زایندگى. عده اى عقیده دارند که بوى برگ و شکوفه درخت سنجد محرک عشق است!
سبزه نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است.
درگذشته
سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده که شمار مقدس برج هاست در قاب هاى
گرانبها سبز مى کردند. در دوران باستان درکاخ پادشاهان ۲۰ روز پیش ازنوروز
دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هریک از آنها یکى از غلات را
مى کاشتند و خوب روییدن هریک را به فال نیک مى گرفتند و برآن بودند که آن
دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردین آنها را مى چیدند و به
نشانه برکت و بارورى در تالارها پخش مى کردند.
سماق و سیر نماد چاشنى و محرک شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین، خوان نوروزى اجزاى دیگرى هم داشته است: دراین میان « تخم مرغ» نماد زایش و آفرینش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آینه» نماد روشنایى است و حتماً باید در بالاى سفره جاى بگیرد. «آب و ماهى» نشانه برکت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.
و «سکه» که نمادى از امشاسپند شهریور (نگهبان فلزات) است و به نیت برکت و درآمد زیاد انتخاب شده است.
شاخه
هاى سرو، دانه هاى انار، گل بیدمشک، شیر نارنج، نان و پنیر، شمعدان و...
را هم مى توان جزو اجزاى دیگر سفره هفت سین دانست. «کتاب مقدس» هم یکى از
پایه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب
خود، کتاب مقدسى را که قبول دارد بر سفره مى گذارد.
چنانچه
مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و کلیمیان تورات را بر بالا ی سفره
هایشان جای میدهند. بر سر سفره ی زرتشتیان درکنار اسپند و سنجد، « آویشن»
هم دیده مى شود که به گفته موبد فیروزگرى خاصیت ضدعفونى کننده و دارویى
دارد و به نیت سلامتى و بیشتر به حالت تبریک بر سر سفره گذاشته مى شود.

شماره ی هفت در فرهنگ ایرانی از تقدس و پاکی بسیار بالایی بخوردار است که دارای جهان بینی (عرفان)وآیینی میباشد.
جشن زایش اشو زردشت:ششمین روزز فروردین که بنا به نظر بسیاری محققان و موبدان زردشتی سالروز تولد زردشت اسپنتمان است، به نوروز بزرگ معروف است در این رو زردشتیان درآتشکده های هر شهر گرد هم میآیند وبه سخنرانی های مذهبی گوش میدهند ،اوستا می خوانند و تولد پیامبرشان را جشن می گیرند.
سیزده به در:جشن سیزده فروردین ماه روز بسیار مبارک و فرخنده است. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه ی خود کنار جویبارها و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحه ی 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمه ی ( سعد ) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سیزده ی تمام ماه ها را نحس می دانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی درباره ی نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده می شود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشته ی بزرگ و ارجمندی است که " تیر " نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می گویند. فرشته ی مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند.

فروردینگان:نوزدهم فروردین روز جشن فروردینگان است این جشن همانطور که از اسمش پیداست به فروهر در گذشتگان پاک تعلق دارد وبه یاد روان آنها می باشد زرتشتیان عموما به پرستشگاه میروند اوستا میخوانند وبه عبادت خدا می پردازند لازم به ذکر است موبدان وسایر زرتشتبیان پیش از خواندن آفرینگان یا قسمت های دیگر اوستا آداب طهارت یعنی وضو میگیرند که در پهلوی پادیاب گفته میشد.

اردیبهشت
دوم اردیبهشت:بهمن روز جشن گردآوری گل ها وگردآوری گیا هان دارویی از صحرا

اردیبهشتگان:جشن اردیبهشتگان جشنی در ستایش و گرامی داشت اردیبهشت به معنی بهترین راستی.اردیبهشت همچنین نگهبانان آتش است چرا که آتش بهترین جلوه گاه راستی و پاکی به شمار میرفته است . جشن اردیبهشتگان یکی از جشن های بزرگ زرتشتیان است. اردیبهشت پادشاه آتش و نور است.

جشن چهلم نوروز:روز دهم اردیبهشت در نزد ایرانیان باستان جشن چهلم نوروز بوده است.وتنها نشانی که تا همین چند سال اخیر از این جشن باقی مانده بود مراسمی بود که در شیراز در کنار چشمه ی سعدی به مناسبت این روز برگزار میشد. در این روز زنان و مردان در ساعاتی جداگانه در چشمه ی سعدی آبتنی میکردند و بر این باور بودند که در این روز ماهی ای سر از آب بیرون میآورد و انگشتری زرین را با خود می آورد که نشانه ی بخت و اقبال است . کرمانی ها در این روز به زیارت شاه خیر الله میروند و پختن آش شیر جزءمراسم این جشن است.
پانزده اردیبهشت:این
روز از اردیبهشت ماه برابر است با جشن گاهنبار یا جشن بهاربد که از از
بزرگترین جشن های ایرانیان پیش از رواج دین زردشتی در عصر ساسانی بوده است
.آخرین سند مکتوب از برگزاری جشن میانه گزارش کوتاه اما مهم ابوریحان
بیرونی در کتاب آثار الباقیه که از اهتمام مردم در برگزاری آن یاد میکند.

با تشکر از دوست عزیزم سبا جون
سلام دوباره به شما عزیزان
امیدوارم که حالتون خوب باشه
ببخشید که خیلی دیر شد
به علت درس زیاد 
و شروع امتحانات میان ترم نشد که بشه 

واما ، طبق روال جشن های دو ماه دیگه رو میخوام براتون بذارم
امیدوارم که خوشتون بیاد
خرداد
جشن «ارغسوان/اریجاسوان»:یکم خرداد به نام اورمزد روز، روزجشن ارغاسوان یا اریجاسوان است. جشن ارغاسوان نام یکی از جشن های
خوارزمی است که بیرونی نام شماری از آنها را همراه با جشنهای سغدی در
«آثارالباقیه» (فصلهای دهم تا دوازدهم) آورده است. بیگمان هیچیک از هـر
دوتلفظ یاد شده در نسخههای خطی آثارالباقیه درست نیستند و در مرور زمـان
به دلیل نبود آشنایی کاتبان با نامهای کهن، شکل صحیح خود را از دست
دادهاند. امروزه حتی تلفظ صحیح این نامها نیز معمولاً امکانپذیر نیست،
اما بیرونی معنای آن را « نزدیک شدنِ گرما» میداند.
به
روایت آثارالباقیه این جشن در نخستین روز ماه «هروداد» که شکل خوارزمی
«خرداد» است، هم زمان با کاشت کنجد برگزار میشده است. او این جشن را به
دورانی کهن منسوب میدارد. اصل این جشن شادی و نشاط است از فرارسیدن گرما و
تابستان که با کاشت کنجد همراه است.
امروزه
همچنان کاشت کنجد، پنبه، کرچک و دیگر دانههای روغنی در استانهای مرکزی
ایـران و گاه همراه با مراسمی در «شصت بهار» انجام میشود.

عید عروج عیسی مسیح :بیست و پنجم ایار ماه آشوری (= 25 می میلادی)
برابر با 4 خرداد در گاهشماری ایرانی هنگام جشن عروج عیسی مسیح و جشن «کلوسولاقا»یا «عروس آریایی» نزد آشوریان ایران.در این روز آشوریان بر اساس یک رسم ملی - مذهبی به بیرون از شهر می روند و جشن می گیرند.در این روز دختران کوچک با پوشیدن لباس عروسی و گرفتن سبدی از آذوقه در دست، میان مردم می گردند و اعاناتی برای مستمندان جمع آوری می کنند.این کار نمادین، یادآور نبرد میان آشوریان و «تیمور لنگ» است که در آن آمدن زنان با لباس عروسی به میدان جنگ باعث تهییج روحیه ی آشوریان و شکست تیمور شد.

جشن خردادگان:
ششم خرداد/ خرداد روز جشن «خردادگان»جشنی در ستایش و گرامیداشت «خرداد»(در اوستایی هَئوروَتات، در پهلوی «خُردات»)به معنای رسایی و کمال و بعد ها نام یکی از اَمشاسپَندان.خورداد به معنی رسایی وتندرستی است و در جهان مادی نگهبان آب است میتوان پنداشت که نیاکان ما در این روز به کنار چشمه ها ، رود ها و یا دریا ها رفته و به پرستش اهورا مزدا می پرداخته اند. روز 26 خرداد «اشتاد»روز است یعنی «ایاثرم » گاه خداوند اشجار ونبات را در آن روز آفرید.
این جشن بیشتر در میان طبقه ی کشاورز جا باز کرده و ریشه دوانده است.

عید شاووعوت:ششم و هفتم سیوان ماه عبری برابر با 12 و 13
خرداد درگاهشماری ایرانی عید «شاووعوت»(شاووعوت Shavuot) یا عید «هفته ها»
از جشن های کلیمیان ایران است که به مدت دو روز به نام «یُـوم
طـُـوو»،
پنجاه روز پس از«عید پسح» از ششمین و هفتمین روز از ماه سیوان عبری برگزار
می شود.این جشن به مناسبت دریافت «تورات»(تورا) توسط موسی و نزول ده
فرمان
بر بنی اسرائیل و همزمان با برداشت نخستین محصول گندم انجام می شود و در
آن مردم از شب تا بامداد در کنیسه ها به خواندن تورات می پردازند.
این جشن از جشن های سه گانه ی یهودیان است که هر فرد یهودی موظف
بود در این اعیاد به زیارت «بت همیقداش» برود.بنا بر باور یهودیان در روز 6
سیوان سال 2448 عبری، 50 روز پس از خروج از مصر، بنی اسرائیل، در پای کوه سینا،
«تورا»ی
مقدس را از خدا دریافت کردند و در همین هنگام، مجموعه ی «ده فرمان» نیزکه
پایه ای دیگر از فرمان های «تورا» را تشکیل می دهد، به آن ها اعلام شد.

مهم ترین رویداد شاووعوت، دهش «ده فرمان» به بنی اسرائیل است.
برای
همین هم یهودیان در نخستین شب شاووعوت، در کنیساها گردهم می آیند و تا
بامداد به خواندن متن های مقدس و مرور 613 فرمان می پردازند.
با
فرا رسیدن بامداد و پس از مراسم «تفیلای شحریت»، با خواندن متن «ده فرمان»
از«سـِـفـِر تورا»، آن رخداد عظیم دوباره یادآوری می شود.

عید پنطیکاست:چهارم ماه خزیران آشوری و ژوئن میلادی برابر 14 خرداد در گاهشماری ایرانی «... اما چون روح القدس بر شما آید، قدرت خواهید یافت و در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره و تا دورترین نقاط جهان، شاهدان من خواهید بود.»
(اعمال ۱: ۸)
چهارم ماه خزیران روز برگزاری «عید پنطیکاست»(Pentecost) یا «نزول
روح القدس» نزد آشوریان ایران است.
«پنطیکاست» واژه ای یونانی و به معنی «پنجاهه» است، زیرا عید حلول
روح القدس پنجاه روز پس از «عید رستاخیز» عیسی مسیح است و همیشه در روز یک شنبه واقع می شود.

گل و گوجه عروس:مانتره سپندروز از خردادماه برابر با 29خرداد در گاهشماری ایرانی مراسمی به نام «گل و گوجه عروس» به ویژه در
خراسان که همزمان با فرارسیدن به بار نشستن درختان و رسیدن نخستین میوههای درختی برگزار میشود.
در این مراسم در روزی تعیین شده بین اهالی روستا، میوههای
نوبرانه را همراه با سبزی، کاهو، آرد و روغن در سینی بزرگی چیده و به خانهی نو
عروسان میبرند.

تیر
یکم تیر:اورمزد روز جشن آغاز تابستان،انقلاب تابستانی،رسیدن خورشید به بالا ترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاه نباری(جشن میانه ی بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گرد همایی و مراسم آبپاشی و آبریزگان، در صحرا بر گزار میشود.

پرسه ی همگانی تیر ماه:هرمزد
روز از تیرماه برابر با یکم تیر در گاهشماری ایرانیمراسم پُرسهی همگانی
به یاد روان و فروهر درگذشتگان در هُرمزد روز(اورمزد روز) از تیرماه برپا
میشود.در باور
ایرانیان، در چنین روزی گروه زیادی از ایرانیان باستان در راه پاسداری ارزشهای
میهنی و دینی خود، جان خویش را فدا کردهاند. از این روی، در نخستین روز تیر از هر
سال
یکی از روزهای پرسهی همگانی با مراسم ویژه برگزار میشود.در بامداد روز
پرسهی همگانی، به نیایشگاهها و تالارهای رسمی نزدیک محل زندگی خود
میروند. در این مراسم خانوادههایی حضور دارند که از یک سال پیش تا کنون
فردی از اعضای آنها درگذشته باشد و بقیه برای گرامیداشت یاد و خاطرهی
نیکان و نیکوکاران درگذشته در جهان مادی، در مراسم پرسه شرکت میجویند.در
این مراسم، به ویژه بانوان، شاخههایی از برگ سبز «مورد» یا «شمشاد»،
«عود»، «کُندر» و یا «چوب سندل» را با خود میآورند و در کنار سفرهی پرسه
بر روی میز میگذارند.
بر روی میز، سفرهای گسترده شده که روی آن بشقاب میوه، سینی لُرک و ظرفی از مخلوط قهوه و ظرف دیگری از بلورهای نبات میگذارند.
مخلوط قهوه شامل پودر قهوه، مقداری آرد نخود، کمی پودر قند و اندکی
پودر هل است. آتشدانی هم در کنار آنها میگذارند و پیوسته در زمان برگزاری مراسم
کندر و چوب سندل بر آتش میپاشند تا بوی عطرآگین آنها هوا را خوشبو سازد.
در پسین روز پرسه، مردم به آرامگاهها میروند و با نیایش خود به روان و فروهرهای
همهی درگذشتگان درود میفرستند.در بسیاری از شهرهای ایران در بامداد روز پرسه،
نخست به دیدن خانوادههایی میروند که در سال گذشته درگذشتهای داشتهاند وبرای
چند
دقیقهای در خانهی آنها میمانند و چای و شربت میخورند و شادی برای
روان هما روانان آرزو میکنند.یکی از نوشیدنیهایی که برخی از
خانوادهها در خانه تهیه کرده و به مهمانها میدهند شربت «خُرفه» است که برای
تهیهی این نوشیدنی، دانههای کوچک گیاه خرفه را کاملا نرم میکنند و آن را با آب
مخلوط کرده و به هم میزنند تا شیرهی سفید رنگی به دست آید و پس از صاف کردن این مایع، مقداری شکر، گلاب، و یخ به آن اضافه میکنند.

نیایش پیر نارستانه:پیر
نارستانه در 31 کیلومتری شرق یزد و در پشت کوه دربید قرار گرفته است.
زرتشتیان سراسر جهان، همه ساله به مدت 5 روز از روز سپندارمذ تا روز آذر از
ماه تیر یعنی 2 تا 6 تیرماه خورشیدی در این مکان گردهم آمده و آداب و رسوم
نیایش اهورامزدا و برپایی سنتهای شاد را به جا میآورند.
روایت است که کتایون (همسر یزدگرد) به سبب علاقهای که به پسر کوچکتر خود
( اردشیر) داشته با هم به سمت شرقی یزد گریختند. اردشیر پس از جدا شدن از
مادر، به شرق و به سوی کوه و دشت گریخت و سرانجام در کوهی که هماکنون
نارستانه نامیده میشود، پنهان شد. این مکان مقدس، شاهزاده اردشیر را برای
در امان ماندن از دست دشمنان در خود گرفته است. شاهزاده اردشیر بر شکارچی
روشن بینی نمایان شده و شکارچی بنا به خواست و فرمان شاهزاده اردشیر، پیر
نارستانه را بنیان مینهد.

جشن نیلوفر:خرداد روز از تیرماه برابر با ششم تیر در گاه شماری ایرانی هنگام برگزاری جشنی است به نام «جشن نیلوفر» که امروزه بسیار ناشناخته مانده است و شاید به مناسبت شکوفا شدن گل های نیلوفر در آغازین روزهای تابستان به این نام نامیده شده است. «ابوریحان بیرونی» از آن به نام جشنی تازه نام برده و «خلف تبریزی» در برهان قاطع روز برگزاری این جشن را هفت یا هشتم مرداد ماه برمی شمارد ولی از نوشته ها چنین برمی آید که 5 روز پیش از جشن نیمه تابستانی ایرانی و 7 روز پیش از تیر روز و جشن تیرگان برگزار می شده است. در لغت نامه دهخدا نیز با اشاره به برهان قاطع آمده است که: در این روز هر حاجتی که از پادشاه خواستی البته روا شدی.

گاهنبار میدیوشهم گاه: از خور تا دی بهمر روز از تیرماه برابر با 11تا 15 تیر در گاهشماری ایرانی«مَیدیوشَهـِم گاه» از ترکیب واژگان اوستایی «مئیذیو» به معنی
«میان» و «شَمَه» به معنی «تابستان» و باهم «مَـئیذیوشِـمَـه» به معنی «میانه ی
تابستان»
است و دومین جشن از جشن های گاهنباری در سال می باشد.مراسم گاهنبار
میدیوشهم گاه نیز همانند گاهنبار یا چَهره ی پیشین (مَیدیوزَرم)
که به
آن اشاره شده برگزار می شود.در باور سنتی زرتشتیان این جشن برای یادآوری
دومین مرحله ی آفرینش است و هنگام پدیدار شدن آب در هستی می باشد.

جشن تیر گان:سیزدهم تیر/ تیر روزروز جشن «تیرگان»،از بزرگترین جشن های ایران باستان در ستایش و گرامیداشت «تیشتَر/تیر»(شباهنگ/شعرایمانی)،ستاره باران آور در باور های مردمی، و درخشانترین ستاره آسمان کهدر نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگی ها در آسمان سر شبی دید همی شود.این جشن در کنار آب ها،همراه با مراسمی وابسته با آب وآب پاشی وآرزوی بارش باران در سال پیش رو ،همراه بوده و همچون دیگر جشن هایی که با آب در پیوند هستند،با نام عمومی «آبریزگان/آب پاشان/سر شیواتیر»منسوب شده است.بیرونی و همچنین گردیزی در «زین الاخبار»ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی کیخسرو را در این روز وپس از شست و شوی خود در آبچشمه ای،دانسته اند.جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین(سیزده بدر) و سیزدهم مهر نیز برگزار میشود.ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین هایی را برگزار میکنند که بر گرفته و ادامه جشن تیر گان است.

آب پاشی:این
جشن در کنار آب ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در
سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشن هایی که با آب در پیوند هستند، با نام
عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده است.در
گذشته
«تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده
است.«ابوریحانبیرونی» و «گردیزی» در «زین الاخبار» ناپدید شدن یکی از
جاودانان ایرانی یعنی«کیخسرو» را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه
ای دانسته اند.جشن تیرگان بجز این روز در نخستین تیر روز از سال یعنی
سیزدهم فروردین (سیزده بدر) وسیزدهم مهرماه نیز برگزار می شود.ارمنیانایران
نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین هایی برگزار می کنند که برگرفته و در ادامه
یجشن تیرگان است.

فال کوزه:
یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشن های ایرانی «فال کوزه»(چکُ دولَه) میباشد.روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزه ای را برمی گزینند و کوزه ی سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می دهند که «دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه ی آن می اندازد آنگاه«دوله» را نزد همه ی کسانی که می برد که آرزویی در دل دارند و می خواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آن ها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند این ها در آب دوله می اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می برد و در آن جا می گذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه ی کسانی که در دوله جسمی انداخته اند و نیت و آرزویی داشتنه اند در جایی گرد هم می آیند و دوشیزه،دوله را از زیر درخت به میان جمع می آورد. در این فال گیری بیشتر بانوان شرکت میکنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی می خوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون دوله می برد و یکی از چیزها را بیرون می آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه می شود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بوده است.

دستبند تیر وباد:در آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی
به
نام «تیر و باد» که از 7 ریسمان به7 رنگ متفاوت بافته شده است به دست می
بندند و در باد روز از تیرماه (9روز بعد) این بند را باز کرده و در جای
بلندی مانند پشت
بام به باد می سپارند تا آرزوها و خواسته هایشان را به عنوان پیام رسان به همراه
ببرد.
این کار با خواندن شعر زیر انجام می شود :
تــیـــر بــرو بــاد بــیـا غــم
بــرو شـادی بـیا
محنت برو روزی بیا خـوشه ی مرواری بیا
در باورهای
مردم، درباره ی جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در
بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا «تیشتر» می باشد و نبرد همیشگی میان
نیکی و بدی است :در
اوستا، تشتر
یشت(تیر یشت)، تیشتر فرشته ی باران است که در ده روز اول ماه به چهره ی
جوانی پانزده ساله در می آید و در ده روز دوم به چهره ی گاوی با شاخ های
زرین و در ده روز سوم به چهره ی اسبی سپید و زیبا با گوش های زرین.تیشتر
به
شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می
رود.در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم
سیاه خود،ظاهری ترسناک دارد، روبه رو می شود. این دو، سه شبانه روز با
یکدیگر به نبرد برمی خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می خورد، به نزد خدای
بزرگ آمده و از او یاری و مدد می جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار
بر اهریمن خشکسالی پیروز می گردد و آب ها می توانند بدون مانعی به مزرعه ها
و چراگاه ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی
خاستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت کشور زمین
فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.


گاهشماری ایرانی نیایشگاه «پارس بانو»، «بانوی پارس» یا «پیربانو» در 120 کیلومتری
شمال غربی یزد (54 کیلومتری اردکان)، در جنوب عقدا و درون درهای به نام «زرجو»(زرجوع) واقع شده است.روستای زرجوع در مسیر یک درهی باریک قرار گرفته
و کوههای اطراف آن پوشیده از درختان بادام و انجیرکوهی است.بنای اصلی نیایشگاه
که در کنار یک رودخانهی فصلی ساخته شده است، به صورت گنبدی از کاشی کاریهایی به رنگ سبز و با نماد «سرو» شکل گرفته است.
در دامنهی مجاور نیایشگاه، خیلههایی ساخته شده تا خانوادهها در زمان ویژهی زیارت پیر پارس بانو که به مدت 5 روز ادامه دارد، برای سکونت موقت از آنها استفاده کنند.در باورهای مردم، این نیایشگاه جایگاه جان باختن و ناپدید گشتن
شهبانوی پارس (دختر یزدگرد ساسانی) بنام «خاتون بانو» بوده است و شهبانو درخواب
نابینایی نمایان شده و پس از شفای چشمان وی از او میخواهد تا بنای نیایشگاه را
بنیان نهد.مراسمی که در این نیایشگاه برپا میدارند همانند آیینهایی است که
در مراسم نیایشگاههای دیگر به آنها اشاره شده است.





سلام
حالتون چطوره ؟
امیدوارم از دو صفحه ی اول خوشتون اومده باشه
حالا اومدم با دو تا ماه دیگه از سال
بریم سراغ ماه ها
مرداد:
دهوا ربا: روز یکم ماه دولا صابئین مندایی برابر با 2 امرداد در گاهشماری ایرانی«دهواربا»(Dehva rabba) یا «تکریص»
عید بزرگ و اصلی مندائیان است. ماه «دولا» نخستین ماه سال نو مندایی به
حساب آمده و با ماه «امرداد» در گاهشماری ایرانی برابر است.مندائیان از
ساعاتی پیش از آغاز سال نو (از پسین آخرین روز سال
پیش) به پاکسازی و
خانه تکانی «کنشی زهلی»(کنشوزهلی - kenshi zehli) و سپس به نظافت شخصی وغسل
تعمید می پردازند و از پسین آخرین روز سال تا 36 ساعت بعد یعنی تا بامداد
روز دوم ماه دولا از خانه بیرون نمی روند و از روز دوم ماه دولا دید و
بازدید از دوستان و خویشان را آغاز می کنند.در باورهای مندایی ها این
روز، روز بخشیده شدن گناهان حضرت آدم است.بازدید
از خویشان درجه یک، مادر، پدر و روحانی عالی مقام (گنجور) در روز دوم ماه
دولا انجام می شود. شاید به خاطر این است که دو روز نخست و دوم ماه دولا
به عنوان دهوا ربا (عید بزرگ) شناخته شده است. ولی در واقع روز عید بزرگ
همان روز اول ماه دولا است.این موضوع که چرامندائیان طی 36 ساعت آغازین سال
نو از منزل خارج نمی شوند، همیشه مورد بحث و بررسی داخلی این قوم قرار
گرفته است. که دلایلی همچون خانه تکانی، توبه به نفس خویش، ریاضت زاهدانه
را روشنفکرانه امروزی مطرح می کنند.ولی در واقع بایستی به روانشناسی اسطوره
ای بیشتر بها داد.تغییر سال و پایان پذیرفتن سال پیشین و درآمدن سال جدید
همیشه توامان با اضطراب است. اضطراب از اینکه موجودات آسمانی چگونه این
تحول را رقم می زنند و آینده را چگونه تقدیر می کنند. سکوت مندائیان و عدم
تحرک 36 ساعته ی آنان، راه را برای غلبه ی موجودات نورانی بر ظلمت هموارتر
می کند.از دیگر مراسم این روزهاسربریدن تعدادی گوسفند نر و ذخیره ی آب
مصرفی چند روز آینده را می توان نام برد.همچنین روی آوردن به طالع
بینی و
فال برای اینکه شاید حوادث و اتفاقات سال آینده را پیش بینی کنند. ضمنا هر
صائبی شب سال نو را بیدار می ماند تا مبادا محتلم شود.دید و بازدیدهای عید
بزرگ
تا روز ششم دولا ادامه دارد.

عید وارداوار:26 ژوئیه برابر با 4 امرداد در گاهشماری ایرانی در این روز جشنی به نام«وارداوار»(Vardavar) یا «جشن آب پاشی»
برگزاری میشود که یکی از جشنهای بزرگ ارمنیان ایران میباشد و زمان
برگزاری آن 100 روز پس از عید پاک است.دربارهی چرایی ِنامگذاری این عید،
گفتارهای متفاوتی وجود دارد برخی از محققان «وارد» را به معنی «آب» و
«اوار» را به معنای «راه آب» میدانند و این جشن را به ایزد بانوی آبها
«آناهیتا» نسبت میدهند و برخی دیگر واژهی «وارد» را به معنی گل میدانند و
این جشن را از آن «آستفیک» ایزدبانوی زیبایی و دلاوری میدانند.
بر پایهی نوشتههای مورخان ارمنی، در ارمنستان قدیم، جشن«وارداوار»
برای
بزرگداشت ایزدبانوی زیبایی با شکوه فراوان برپا میشده، همهی مردم در این
جشن شرکت میکردند و الهه را با گلهای سرخ میآراستند. میگویند گلسرخ،
پیش از این به رنگ سفید بوده است تا هنگامی که الهه، با پای برهنه به میان
مردم آمد و خارها پاهای او را زخمی کردند و از خون وی آن گلهای سفید رنگین
شدند، از آن پس گل سرخ امروزی پدید آمد. ارمنیان امروز، از عید پاک 100
روز را شمارش کرده و در نزدیکترین یکشنبه، مراسم «وارداوار» را به جای
میآورند.
در این روز به جز اجرایمراسم «باداراک» در
کلیسا، دعا و خطبهای اضافه بر مراسم هر یکشنبه، مخصوص روز «وارداوار»
ایراد میشود و سرانجام، هنگامی که از کلیسا بیرون میآیند، در کوچه و
خیابان و در منزل به روی یکدیگر یا زمین آب میپاشند.از مراسم دیگر این
روزمیتوان از کبوترپرانی نیز نام برد.گفته میشود که این رسم نیز از
گذشتههای دور به یادگار مانده است، چرا که کبوتران سپید، همگی به الههی
زیبایی و عشق تعلق دارند.

عید تادئوس:بیست و نهم جولای برابر با 7
امرداد در گاهشماری ایرانی تادئوس یا قرهکلیسا(طاطائوس - تاتائوس -
Tatavoos) نخستین کلیسای مسیحیت در ایران است که در منطقهی سرسبز و زیبای
چالدران در شمال غرب کشور ساخته شده است.هر سال عدهی زیادی از ارمنیان
ایران و کشورهای همسایه، برای بزرگداشت روز ویژهی تادئوس در آنجا گرد هم
میآیند.این مراسم هر سال بین اول تا هفتم امرداد ماه برگزار میشود.
محوطهی بزرگی در اطراف کلیسا، با چادرهایی رنگارنگ برپا و تدارک دیده
میشود و خانوادهها در این چادرها ساکن میشوند. در این روزها کودکان برای
انجام مراسم غسل تعمید به کلیسا آورده میشوند. مادران، کودکان خود را به
دست کشیشهای کلیسای تادئوس میسپارند تا غسل تعمیدشان دهند.
شب هنگام
نیز ساکنان از چادرها نیز بیرون میآیند و آتش برپا میکنند. جوانترها به
نشانهی گرمی و دوستی به دور آتش حلقه میزنند و به زبانهای ارمنی، فارسی و
گاه آذری، آوازهایی مخصوص میخوانند. بامداد روز مراسم اصلی، ساکنان
چادرها زودتر از همیشه بیدار میشوند. گوسفندهای نذری را قربانی میکنند و
گوشت نذری را در بین میهمانان دیگر تادئوس پخش میکنند.در این روز، خواندن
دعا و انجام فرایض مذهبی ویژهی ارمنیان در داخل کلیسا انجام میپذیرد و پس
از مراسم مذهبی، تبرک ساختمان کلیسا با آب مقدس، حدود نیمروز انجام میشود
و پس از آن شادی و پایکوبی به مناسبت این روز مقدس آغاز میشود.تادئوس
مسیحی در همان سالهای
نخستینی که حضرت عیسی به تبلیغ دین میپرداخت،
راه ارمنستان را در پیش گرفت. این حواری مسیح، به نقاط مختلف ارمنستان سفر
کرد و به تبلیغ مسیحیت پرداخت. تادئوس قدیس همراه عده ای از پیروانش در سال
48میلادی در ناحیهی «آرتاز» کشته شد و با رسمیت یافتن دین مسیح، پیروان
این آیین مقبرهایی بر مزار این قدیس برپا کردند که در سدههای بعدی به
زیارتگاه با شکوهی مبدل گشت.نخستین نشانهای که درمتون تاریخی از این
زیارتگاه پیدا شده در یکی از نوشتههای «توما آرزرونی»، مورخ ارمنی است که
در اواخر سدهی نهم و اوایل سدهی دهم میلادی از دیر تادئوس (طارئوس) قدیس
نامبرده است.

جشن فندق:تیر روز از امردادماه برابر با 13امرداد در گاهشماری ایرانی در نیمهی امرداد ماه جشنی بنام «جشن فندق» یا «جشن فندق چینی»
در بسیاری از روستاهای استان قزوین، به ویژه در «رودبار شهرستان» برگزار
میشود.در این جشن هم به مانند«جشن انار چینی»، همه با هم به مزارع
میروند، در ابتدا یک نفر چامههایی که بیشتر به صورت بداهه میباشند
میخواند و دیگران نیز با او همآواز میشوند و در همین حال چیدن فندق را
آغاز میکنند، دوشیزگانی که تازه نامزد شدهاند برای همسران خود از مغز
فندق رشتهای به مانند گردنبند، درست میکنند که «گلوانه» نام دارد، آن را
پیش خود نگه میدارند و در فصل زمستان به شوهرانشان هدیه میدهند.فندق از
جمله محصولاتی است که هم در صنعت استفاده میشود و هم جنبهی مصرف خوراکی
دارد و رودبار شهرستان از جمله مناطقی است که فندق به صورت عمده در آن کشت
میشود.جشن میانه ی تابستان دی به مهرروز از امرداد ماه برابر
با 15امرداد
در گاهشماری ایرانی جشن میانه ی فصل تابستانو زمان گاهنباری به نام
«مدیوشم»در اوستایی «مَئیذیوئی شِمَه» به معنای «میانه ی تابستان».

زیارت پیر نارکی:مهر روز تا ورهرام روز از امردادماه برابر با 16 تا 20 امرداددر
گاهشماری ایرانی نیایشگاه « پیر نارکی »در 58 کیلومتری باختر شهر یزد بر
دامنهی کوه بلندی بنام « تجنک » نزدیک « دره زنجیر » یا در نزدیکی تفت ،
از « دره گیگون »
قرار دارد.در باور مردم این مکان پناهگاه عروسی از
فرمانروایان پارس به نام « ناز بانو » یا « زربانو » است.« نازبانو » در
هنگام حملهی تازیان، به کوهی در درهی زنجیر رسیده و خواهان پناه گرفتن
در کوه میشود که کوه وی را پناه نمیدهد، از همین روی مردم تا کنون نیز به
آن کوه سنگ میزنند او سپس به کوه گیگون میرسد،از کوه میگذرد و در
دامنهی کوه نارکی درخواست یاری از پروردگار میکند ، که کوه وی را در خود
پناه میدهد و از آنجا چشمهای روان میشود و بعدها نازبانو در خواب یک
بیابان گرد روشن بین نمایان شده و از او میخواهد که بنای نیایشگاه پیر
نارکی را بنا کند.مراسمی که در نیایشگاه پیر نارکی برگزار میشود مانند
پیرسبز(چکچکو) مفصل نیست و بیشتر جنبه ی گردهمایی فرهنگی را دارد.در این
مراسم پس از نیایشی کوتاه و پخش کردن نزوراتی چون آش ، آبگوشت و سیروک
(نانی شبیه به پیراشکی بزرگ)، از دانش آموزان و دانشجویان ممتاز زرتشتی
تجلیل شده و جوایزی به آنها داده میشود.نوروز ماه گیلانی یکم نوروزما دیلمی برابر با 17 امرداد در گاهشماری ایرانی نخستین روز از «نوروزما» و آغاز سال نو در گاهشماری دیلمی (گیلانی).
نام ماهها در گاهشماری دیلمی
1. نوروز ما
2. کورچ ما
3. اریه ما
4. تیرما
5. مردال ما
6. شریر ما
7 .امیر ما
8 .اول ما
9. سیا ما
10. دیا ما
11. ورفنه ما
12. اسفندارمز ما
جشن می خواره:رَشن روز از امردادماه برابر با 18
امرداد در گاهشماری ایرانی جشن «مَی خواره» در سرزمین «سُغد» و «ورا
رود»(= ماورالنهر) که ابوریحان بیرونی از آن یاد می کند و آن را برابر با
هجدهمین روز مردادماه یا «اشناخندا»ی سغدی می داند.با توجه به گفتار بیرونی که ویژگی جشن «می خواره» را نوشیدن عصیر ناب
یاد می کند و نیز با توجه به چند شاهد دیگر، می توان گمان داد که یکی از ویژگی های
جشن
مردادگان، نوشیدن نوشیدنی های خاصی همچو افشره ی گیاه «هوم» و یا آبجو
بوده باشد. گیاه مقدس «هوم» و افشره ی آن برای مردمان باستان همواره یک
نوشابه ی جاودانی و عامل بی مرگی دانسته می شده است.آنچنان که از منابع
هندو همانند «ریگ ودا» برمی آید، این نوشیدنی و نیز جام آن به نام «اَمرتـَه» شناخته می شده که به معنای بی مرگی است.همچنین در «ایلیاد» هومر
برای شستشوی «آشیل» پهلوان اسطوره ای یونانی از نوشابه ای جاودانی به نام «اَمبروسیه» یاد شده است که آن نیز با بی مرگی در پیوند است.

عروج مریم عذرا:جشنی
به نام «عید عروج حضرت مریم» در میان ارمنیان و آشوریان ایران و انجام
مراسمی به نام «تبرک انگور» یا «خاقوق اورهنک». انگور برای آشوریان،مانند
گندم ارزش غذایی بسیاری دارد؛ زیرا از روزگاران قدیم پرورش تاک و گندم،
حرفه و شغل اصلی آنان بوده است. به همین دلیل، برای انگور مراسم خاصی به
جای می آورند و تا نخستین محصول خود را تبرک نکنند، از آن نمی خورند.آشوری
ها،جشن تبرک انگور را در روز «شارادمارتی ماریام»؛ یعنی همان روز درگذشت
حضرت
مریم، انجام می دهند.آشوری ها در این روز به کلیسا می روند و مراسم مخصوص
هر یکشنبه را انجام می دهند و به همراه آن، دعاهای ویژه ی تبرک انگور را می
خوانند.پس از ایراد خطبه و آوازها و سرودهای مذهبی که همه به زبان آشوری
است، کشیش سه بار بر ظرف محتوی انگور، صلیب رسم می کند و با این کار، انگور
متبرک می شود. در پایان مراسم، نان مقدس و نیز مقداری انگور میان شرکت
کنندگان در کلیسا تقسیم می شود.ارمنیان نیز این مراسم را که به آن «خاقوق
اورهنگ» می گویند، در روز عید حضرت مریم انجام می دهند. در این روز، در
کلیسا، ابتدا شاراگان خاصی به نام « پارک سورب خاچی» اجرا می شود و سپس
بندهایی از انجیل خوانده می شود.شاراگان را کشیش یا بالاترین فرد روحانی و
مذهبی، با هم آوازی گروه کر می خواند و احیانا برخی از مردم حاضر در کلیسا
نیز، شاراگان را همراه آن ها زمزمه می کنند. در پایان، از درگاه الهی
درخواست می شود که روح و جسم آدمیان را از گناهان پاک سازد و برای شرکت در
مراسم تبرک انگور آماده کند. سپس طی تشریفاتی، سه بار انگور متبرک می شود و
در میان حاضران تقسیم می گردد.دربارره ی چرایی تبرک انگور، می گویند که
طبق روایات، حضرت مسیح خود را به انگور
تشبیه می کرد و می فرمود :«همانگونه که انگور ذره ای فساد را تحمل نمی کند، من هم نمی کنم.»و
این گفته، علت احترام انگور از جانب کلیسا عنوان شده است.روز تبرک انگور
قرن هاپیش از مسیحیت وجود داشته است. در فصل میوه چینی، میوه باغ ها را
تبرک می کردند، به همین آیین بعد از مسیحیت رنگ مذهبی داده شد. با عروج
حضرت مریم در فرهنگ ارامنه، انگور، انار و زردآلو سمبل تسلسل نسل ها و
پایداری و نشاط شده است.

جشن خاچوراتس:هیجدهمین روز از ماه ناواسارد ارمنی برابر با 26ام امرداد در گاهشماری ایرانی جشنی به نام خاچوراتس یا روز تجلی چلیپا (صلیب) در میان ارامنیان ایران و انجام مراسم بزرگداشت صلیب در کلیسا در نزدیکترین یکشنبه به این روز شهریور

شهریور:
جشن فغدیه:هرمَزد روز از شهریورماه برابر با 1شهریور در گاهشماری ایرانی جشن خنک شدن هوا درخوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.
جشن کشمین:اردیبهشت روز از شهریورماه برابر با 3شهریور در گاهشماری ایرانی جشنی ناشناخته در سُغدباستان که با بازاری همگانی همراه بوده
است.
جشن شهریورگان:شهریور روز از شهریورماه برابر با 4شهریور در گاهشماری ایرانی جشن شهریورگان از جمله ی جشن های آتش می باشد و در شهریور روز از
شهریورماه برگزار می شود.واژه ی شهریور که برگرفته از «خشَترَه وَئیریَه»
اوستایی است به معنی شهر و شهریاری شایسته و نیرومند است.شهریور نام یکی ازامشاسپندان است که مظهر پادشاهی آسمانی و نیروی
خدایی بوده و همیشه خواهان فر و بزرگی و نیرومندی برای مردمان است.
این
امشاسپند در جهان مادی، نگهبان سیم و زر و فلزات دیگر و دستگیری از
بینوایان و فرشته ی رحم و جوانمردی است.از آن جایی که این جشن به
پادشاهان
دادگر بستگی دارد که نماینده ی شهریاری آسمانی هستند، ایرانیان باستان در
این روز پس از نیایش اهورامزدا و نیکوکاری کردن و دادن غذا به فقرا و
نیازمندان، نزد پادشاه رفته و این جشن راشادباش می گفته اند. سپس فلزهای
کهنه را از انبارها بیرون آورده و نو می کردند و پس از آن به شادی و
پایکوبی می پرداختند.در صفحه ی 251 آثارالباقیه چنین آمده است :«... شهریورماه که روز
چهارم
آن شهریور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم، جشن می باشد، آن را
شهریورگان گویند. معنی شهریور دوستی و آرزوست. شهریور فرشته ای است که به
جواهر هفتگانه از قبیل طلا، نقره، مس، آهن و دیگر فلزات که برقراری صنعت و
دوام دنیا و مردم به آن ها بستگی دارد، موکل است.»از دو دید دیگر می توان
اهمیت جشن شهریورگان را دریافت :نخست اینکه ماه شهریور، ماه گردآوری
محصولات
کشاورزی می باشد و به خصوص برای کشاورزان این نتیجه گرفتن از کار و زحمت و
کشت وکار و به دست آوردن محصول همیشه همراه با شادمانی بوده و برای همین
باید این کار با جشنی همراه می شده.دیگر اینکه در این ماه «پاییزه
کاری»
آغاز می شود و چون آغاز هر کار نیکی را باید با شادی در آمیخت از این رو
نیز جشن شهریورگان را می توان آغاز فصل نویی دیگر از هنگام کشت دانست.
جشن خزان:دی به آذر روز از شهریورماه برابر با 8شهریور در گاهشماری ایرانی جشنی به نام «جشن خزان» یا «جشن مُغان»
در برخی از شهرهای ایران به ویژه شهر دماوند، این جشن از جمله جشن های
کهنی است که همراه با آتش افروزی بر بام خانه ها و چراغانی کردن و آذین
بستن کوچه و خیابان برگزار می شده است. از جمله مراسم این جشن می توان به
سوارکاری نیز اشاره کرد.انگیزه ی برپایی این جشن،پایان تابستان و آغاز فصل
خزان می باشد.برخی نیز هنگام برپایی
این جشن را در هجدهم شهریورماه
دانسته اند. گویا دو جشن با نام جشن خزان برگزار می شده که جشن خزان
نخستین در روز دی بآذر، برابر روز هشتم شهریور ماه انجام می شده و جشن خزان
دیگر، هرمزد روز از مهرماه ، روز اول مهر.«ابوریحان بیرونی» نیز از دو خزان نام می برد :
خزان خاصه در هجدهم شهریور و خزان عامه در دوم مهر.«خلف تبریزی» درباره ی این جشن می گوید:«خزان روز هشتم باشد از شهریورماه قدیم و این روز جشن مغان است.» «گردیزی» نیز در «زین الاخبار»،جشن خزان را
به روز پانزدهم شهریورماه منسوب می دارد.«جیمز موریه» از آخرین کسانی است که
در سفرنامه اش از برگزاری این جشن در شهر دماوند در روز هشتم شهریورماه یاد کرده است.

روز بزرگداشت سالخوردگان:ارد روز از شهریورماه برابر با 25شهریور درگاهشماری ایرانی رسمی با پیشینه ی سه هزار ساله در بزرگداشت
سالخوردگان و ارج نهادن به پدربزرگان و مادربزرگان در ایران باستان به نام
«اشیش وانگ»،
که روز رحمت خدا، اخلاقیات و معنویات و روان پاک بود و تا کنون نیز در
برخی از مناطق سرزمین های ایرانی با دیدار از بزرگان خانواده
ادامه دارد.
گاهنبار پتیه شهیمگاه:از اشتاد روز تا انارام روز از شهریورماه برابر با 26 تا 30
شهریور در گاهشماری ایرانی«پَتیه شَهیم»(در اوستایی پئی تیشههیه)، به معنی
پایان تابستان، سومین جشن از جشن های گاهنباری است.در باور سنتی زرتشتیان این جشن یادآور سومین مرحله ی آفرینش است و هنگام آفریده شدن زمین.مراسم
این جشن نیز به مانند جشن های گاهنباری دیگر است، با این تفاوت که این
جشن، جشن کشاورزی است و با گردآوری دانه ها در کشتزارها و چیدن میوه ها در
باغ ها برگزار می شود.

جشن انار:از ماراسپند روز شهریورماه برابر با 29شهریور در گاهشماری ایرانی برگزاری «جشن انارچینی»
در پایان شهریورماه تا آغاز مهرماه در بخش تارم و روستاهای انبوده و
رودبار الموت قزوین که همراه با شادی کردن و نواختن دایره و سورنا و دهل
انجام می شود و پیش از آن کسی حق چیدن انار ندارد.
انار سنگان و انار
انبوده مهم تـریـن محصولات باغی این منطقه است که شهرت جهانی دارد و
به کشورهای خارجی نیز صادر می شود.

جشن پایان تابستان:واپسین روز از شهریورماه برابر با 31 شهریور در
گاهشماری ایرانی جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهنباری به نام «پَتیَه شَهیم»در اوستایی «پَئیتیش هَهیَه» به معنی «پایان تابستان».
با تشکر از خودم
با سلام دوباره 
حالتون چطوره
چه خبرا ؟با درسا چه کار میکنین؟
بازم با دو تا ماه دیگه اومدم
بابا مردم انقدر مطلب در آوردم

بریم سر ماه ها
مهر:
جشن میترا کانا:هرمَزد روز از مهرماه برابر با 1 مهرماه در گاهشماری ایرانیروز جشن بزرگ «میثرَکَنَه / میتراکانا /مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز ماه «باگایادی / بَغَیادی»(یاد خدا)، و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی.امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سال وِرز»، در تقویم محلی کردان مُکری مهاباد و طایفههای کردان شکری باقی مانده است. در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیهی «ونج» و «خوف»)از نخستین روز پاییز(تیرماه)(1)با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد میکنند.آغاز پاییز به عنوان آغاز سال نو زراعی همچنان در میان کشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از این روز با عنوان «نیم سرده»(نیمهی سال) نام برده است.هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است.در ادبیات کهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.

روش هشانا:یکم تیشری عبری برابر با 1 مهرماه در گاهشماری ایرانی نخستین روز و دومین روز از ماه تیشری عبری جشن «روش هشانا»(Rosh
Hashanah) -در عبری به معنی آغاز سال - برگزار میشود که نمود آغاز سال یهودی
میباشد.این عید را «روز داوری» یا «روز یادبود» یا «روز نواختن شوفار» نیز
مینامند.بنابر باور یهودیان این عید روز آفرینش حضرت آدم میباشد و در آن
سرنوشت هرکسی در سال نو، رقم میخورد. از این رو برای کلیمیان ایران، دو روز روش
هشانا تعطیل است و آنان با رفتن به کنیساها و برپایی مراسم ویژه، سرنوشت نیک و
سعادتمندانه
را از خداوند درخواست میکنند. نام «روز یادبود» که به سال نو یهودی اطلاق
میشود به خاطر آن است که یهودی از خالق خود میطلبد که برای نسل حضرت
ابراهیم، قربانی کردن اسحق پسرش را
به یاد آورد و نام «روز نواختن
شوفار» نیز به خاطر شوفار (بوقی از شاخ قوچ) است که در کنیساها در این روز
نواخته میشود. این طنین قلبهای خفته را میلرزاند و
انسانها را به توبه و اصلاح اعمال فرا میخواند. از آنجا که روز سال نو «روز
داوری»
میباشد، در این روز نمازهای مفصلتری میخوانند.در شب جشن «روش
هشانا»خوراکیهای ویژهای میخورند که از دیدگاه معنی عبری آنها جنبهی
نمادین دارند.

۱. سیب وعسل : با خوردن سیب
وعسل از درگاه خداوند سالی نیکو و
شیرین از آغاز سال تا پایان آن را درخواست میکنند.
۲. کدو : با خوردن کدو از
درگاه خداوند میخواهند که اگر تقدیر
ِبدی برایشان صادر شده، آن را نابود کرده و شایستگی اعمال نیکشان به درگاه خدا
اعلام گردد.
۳. لوبیا : نمادی است از
افزایش موفقیت و خوشبختی و اینکه همواره
کارهای نیک انجام دهند.
۴. گوشت کله بره : کلهی بره
یادآوری است از جان نثاری ِ«اسحق»
فرزند حضرت ابراهیم و آرزوی بزرگی و سرداری و زیردست دشمنان و کافران نشدن.
۵. چغندر : خوردن چغندر
آرزوی نابودی همهی دشمنان و بدخواهان
پیروان توحید در جهان است.
۶. شُش (ریه) : شش نمادی است
از سبکی و خوردن ریه آرزویی است برای
سبک بودن گناهان.
۷. انار شیرین : انار میخورند
تا مثل دانههای انار، مملو از
صواب بوده و همواره برای اطاعت از احکام و اجرای اوامر الهی آماده باشند.

جشن کاشت:از هرمزد تا سپندارمذ از مهرماه برابر با 1 تا 5 مهر در گاهشماری ایرانی در روزهای نخستین مهرماه جشنی به نام «جشن کاشت» در برخی از شهرها و روستاهای ایران به ویژه در مهاباد آذربایجان غربی برگزار میشود.
بدینگونه که کیسههایی از حبوبات و بذرهای مختلف را از شاخههای درخت
کوچک خشکیدهای آویزان کرده و آن را آتش میزنند، کیسهای را که زودتر از همه
بسوزد، نمونهی محصول کشت بیشتر قرار میدهند.

جشن تیر گان سوم:تیرروز از مهرماه برابر با 13 مهر در گاهشماری ایرانییکی دیگر از جشنهای تیرگان ، است در گرامیداشت ستارهی باران آور «تیشتَر»(= شباهنگ = شِعرای یمانی) و در خوارزم باستان به نام «چیری روچ» یا «تیرروز»نامیده میشده است.

سوکوت یا عید سایبان ها:پانزدهم ماه تیشری عبری برابر با 15 مهرماه در گاهشماری ایرانی پانزدهم ماه عبری تیشری،آغاز جشنی به نام «سوکوت» یا «عید
سایبانها» در بین ی هودیان ایران است، واژهی «سوکوت» جمع کلمهی عبری «سوکا» به معنی سایهبان است.
سوکا
جشنی است که به مناسبت خروج بنی اسرائیل از مصر و به یاد الطاف خداوند به
قوم بنی اسرائیل در صحرای سینا برگزار میشود.سوکوت 5 روز بعد از «یوم
کیپور» (روزهی بزرگ کلیمیان که 25 ساعت
میباشد) شروع میشود و هفت روز ادامه دارد.
در
این جشن با ساختن سایبان تا یک هفته آیینهای دینی برگزار میشود.برابر
نظر بیشتر مفسران تورات، منظور از سایهبان (سوکا) در بیابان، ابرهای
ویژهای بودند که به طور معجزهوار مردم را در بیابان از اطراف احاطه کرده و
آنها را از هر گونه گزند و آسیب طبیعی محافظت میکردند.بنابراین سکونت در
سوکا، یادآوری معجزه خداوند در خارج ساختن عبرانیان از مصر و محافظت از
آنها در مدت چهل سال اقامت در بیابان است. یکی دیگر از فلسفههای ساختن
سوکا، با توجه به وضعیت خاص سقف آن بیان میشود. سقف سوکا از جنس حصیر یا
شاخ و برگ درختان است، به طوری که باران به
آسانی داخل آن میشود. کسی
که در سوکا ساکن است، از یک سو به وضعیت افرادی که سر پناه مناسبی برای خود
ندارند، آگاه میشود و احساس همدردیبیشتری با مستمندان میکند و از سوی
دیگر، به فرمان خداوند، خانه مستحکم و راحت خود را ترک کرده، در محلی که به
ظاهر سقف محکمی ندارد، ساکن شده است. وی در این حالت، توکل و ایمان خودرا
به خداوند تقویت کرده، اعلام میکند که به فرمان خالقش حاضر است حتی مکان
راحت خود را ترک کرده و به محل مورد نظر او - گرچه دارای امکانات کمتری است
برود و امیدخواهد داشت که خداوند او را در هر وضعیتی - مانند اجدادش در
بیابان سینای - حفظ میکند.نام دیگر سوکوت «حگ ها
آسیف» به معنی جشن جمع
آوری محصول است. سوکوت در ایام جمع آوری محصول برگزار میشود. جشن
شاووعوت(اعطای تورات) اولین برداشت محصول است، حاصلی که در بهار کاشته شده
است. سوکوت هم جشن جمع آوری محصول در پاییز است.
جشن مهرگان:مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاهشماری ایرانی
میستاییم مهر ِدارندهی دشتهای پهناور را،
او که به همهی سرزمینهای
ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی میبخشد 
«اوستا - مهر یشت : جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا
«متراکانا»(Metrakana)
می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد، پس از نوروز بزرگ ترین
جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر»
که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.

سنگ نگاره ی میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری سده ی یکم پیش از میلاد«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا است وهمچون فروردین یشت، از کهن ترین بخش های اوستا بشمار می آید. مهر یشت از نگاه اشاره های نجومی و باورهای کیهانی از مهم ترین و ناب ترین بخش های اوستا است و کهن ترین سند درباره ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت می باشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز
انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد.همان طور که می دانیم در
گاهشماری
باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می شد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و
زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ ومهرگان
جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می کرده
اند.

برج رادکان - برج رادک خواجه نصیر توسی
آنچنان که ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» از زبان «سلمان فارسی» آورده است : «... ما در عهد زرتشتی بودن میگفتیم، خداوند برای زینت بندگان
خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر
روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر ...» در برهان قاطع «خلف تبریزی» نیز دربارهی مهرگان
میخوانیم
: «نام روز شانزدهم از هر ماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن
آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد
از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگتر
جشنی
نمیباشد و همچنان که نوروز را عامه و خاصه میباشد، مهرگان را
نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم
و آن را مهرگان عامه خوانندو انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه
(روز جشن مُغان یعنی آتش پرستاران) خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین
را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید
...»
پیدایش مهرگان: پیشینهی جشن مهرگان به اندازهی قدمت ایزدش، میترا است و تا آنجا که بن نوشتهای موجود نشان میدهند، این جشن دست کم از دوران فریدون پیشدادی آغاز شده است که شاهنامهی فردوسی به روشنی به پیدایش این جشن در دوران پادشاهی فریدون اشاره کرده است :
فریدون
چو شد بر جهان کامکار ندانست جز خویشتن شهریار
به رســم کیان تاج و
تخت مهی بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته ســر مهر
ماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشـت از
بدی گرفتند هر کــس ره بـخردی
دل از داوریهـا
بپرداخـتـنـد به آیین، یکی، جشن نو ساختند
نـشـسـتـنـد
فرزانگان، شادکام گـرفتند هـر یک ز یاقوت، جام
می روشن و چهره ی
شاه نـَو جهان نو ز داد از سر ِماه نـَو
بـفـرمـود تا آتش
افـروخـتـنـد همه عنبر و زعفران سوختند
پـرسـتـیـدن مهرگان
دیـن اوسـت تن آسانی و خوردن آیین اوست
کنون یادگارست از و ماه
مهر به کوش و به رنج ایچ منمای چهر
ابوریحان بیرونی نیز میآورد:
«... در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه ی
آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی
کرد و مردمان را از گزند او برهانید ...»و تاریخ نگار دیگری به نام «ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی»
که در سال 444 هجری کتاب «زینالاخبار» را نگاشته از جشنهای ایران باستان
بخشی را آورده است و دربارهی مهرگان میگوید :«این روز مهرگان باشد و
نام
روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او
را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و
در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این
پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به
پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.»

گویا تاریخنویسان،
شاعران و نویسندگان هم پیمان گشتهاند تا از
پیدایش مهرگان گزارشهای یکسانی ارایه دهند.«اسدی توسی» نیز در «گرشاسب نامه»از چرایی پیدایش مهرگان گزارش میدهد :
فــریـدون
فــرخ بـه گـرز
نـبـرد ز ضـحـاک تـازی بـرآورد گرد
چو در برج شاهین شد از خوشه
مهر نشست او به شاهی سر ماه مهر
و باز هم «بیرونی» در«التفهیم» مینویسد : «... مهرگان شانزدهمین
روز
از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز، آفریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، آنک
معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس مهرگان است همه
جشنند، بر کردار آنچه از پس نوروز بُوَد ...»گزارش خلف تبریزی دربارهی
پیدایش مهرگان نیز اینچنین است :«... و در این روز ملایکه
یاری
و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز بر تخت شاهی نشست و در
این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به
سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و
محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین
بدین نام موسوم گشت ...» دکتر «محمود روحالامینی» به نقل از
آثارالباقیهی بیرونی مینویسد : «… و برخی مهرگان را بر
نوروز برتری دادهاند چنانکه پاییز را بر
بهار برتری دادهاند و تکیهگاه ایشان اینست که «اسکندر» از «ارسطو» پرسید که
کدامیک از این دو فصل بهتر است ؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز
میکند که نشو یابند، و در پاییز آغاز ذهاب آنهاست، پس پاییز از بهار بهتر
است...» و حتی بیرونی که به سختکوشی
و
پرکاری نامدار است گویا بایستهی خویش میداند که در مهرگان و نوروز
بیاساید، آنگونه که «شهروزی» در مورد وی میگوید:«… دست و چشم و فکر او
هیچگاه از عمل بازنماند، مگر به روز نوروز
و مهرگان.» در نظم و نثر پارسی از
روزگاران
گذشته، دربارهی جشن مهرگان گفتوگو و اشاره بسیار شده است. پس از
ساسانیان، در آن روزگاران پر آشوب که نابسامانی و پریشانی در ایران گسترش
پیدا کرده بود، باز هم ایرانیان آیینهای گذشته و آدابشان را همچنان نگه
میداشتند و هنگامی که فرصتی به دست میآوردند، این آداب و
آیینها به
آشکاری و روشنی و فر و شکوه برگزار میشد و هنگامی که سختگیری تازیان در
اینباره آغاز میشد، ایرانیان به گونههای پنهان آیینهای خود را برگزار
میکردند. سرانجام به انگیزهی اهلیت این آیینها، شایان نگرش بود و پذیرا شدن یا
زیر همان عنوانها و یا زیر سرپوشها و عنوانهایی تازه مورد پذیرش و اقتباس
تازیان یورشی و دشمنان ایران قرار میگرفت. از آن جمله است جشن مهرگان.
«رودکی» دربارهی مهرگان چنین سروده است :
ملکا
جشن مهرگان آمــــد جشن شاهان و خسروان آمــد
جز به جای ملهم
و خرگاه بـــدل بــاغ و بـــوسـتـان آمـــد
مورد برجای سوسن آمـــد
بــاز مــی بر جــای ارغــوان آمــــد
تو جوانـمرد و دولت تو
جـوان مــی بر بخت تــو جـوان آمــد
«ابولفضل بیهقی» نیز شرح جشن مهرگان را در که در روزگار مسعود غزنوی برگزار میشد در کتاب خود آورده است :«... و روز دوشنبه دو روز
مانده از ماه رمضان به جشن مهرگان بنشست و چندان نثارها و هدیهها و طرف و ستور آورده بودند که از حد و اندازه بگذشت و
سوری
صاحب دیوان بیاندازه چیزها فرستاده بود، نزدیک درش تا پیش آورد، همچنان
نمایندگان بزرگان پیرامون چون خوارزمشاه آلتونتاش و امیر چغانیان و امیر
گرگان و کشورهای قصدار، مکران و دیگران بسیار چیز آوردند و روزی با نام
بگذشت.
چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته با نگاهی با آثار بجا
مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون
فردوسی،
بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثارشاعرانی چون
رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و ... میتوان به راحتی
شیوهی برگزاری جشن مهرگان در دوران پیشین را دریافت.

«کتزیاس»(Katesias)یونانی، پزشک ویژهی اردشیر دوم هخامنشی مینویسد :«... پادشاهان هخامنشی به هیچگونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباسهای ارغوانی گرانبهایی میپوشند و همراه با مردم و دستههای نوازندگان و خنیاگران در باده پیمایی همگانی شرکت میجویند ...»
این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم میتوانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند.تاریخ نگار دیگری به نام
«دوریس»(Duris) مینویسد :«... پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی میکردند ...» بنا به گفتهی «استرابون»(Strabon)خشتره
پاون (ساتراپ) ارمنستان، در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم پیشکشی
به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل میداشت.اردشیر پاپکان (بابکان) و
خسرو انوشیروان در این روز تنپوش نو به مردم میبخشیدند.
در این روز موبد موبدان
خوانچهای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر،
سیب، به، انار، و یک خوشهی انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان
(زمزمه
کنان) نزد شاه میآورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می گذاشتند،
همان هفت چین بودکه جز تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب
میآید.ابوریحان بیرونی میگوید:«... گویند مهر، نام
خورشید است و در
چنین روزی پدیدار گشته، از اینرو، نام مهرگان را به او نسبت دادهاند.
پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایرهای مانند چرخ
چسبیده بود بر سر میگذاشتند و میگویند که دراین روز فریدون بر بیوراسپ
(ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون
پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی
دلیر میگماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا میداد، ای فرشتگان به سوی
دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.» خلف تبریزی نیز بخشی از
مراسم جشن مهرگان را چنین توصیف میکند :«... و گویند که اردشیر
بابکان
تاجی که بر آن صورت آفتاب نقش کرده بودند در این روز بر سر نهاد و بعد از
او پادشاهان عجم نیز در این روز همچنان تاجی بر سر اولاد خود نهادندی و
روغن «بان» که آن درختی است و میوهی آن را «حسب البان»
گویند به جهت
یُمن و تبرک بر بدن مالیدندی و اول کسی که در این روز نزدیک پادشاهان عجم
آمدی موبد موبدان و دانشمندان بودی و هفت خوان از میوه همچو ترنج و سیب و
بی وانار و عناب و انگور سفید و کُنار با خود آوردندی، چه عقیدهی فارسیان
آن است که در این روز از هر هفت میوهی مذکور بخورند و روغن بان بر بدن
بمالند و گلاب بیاشامند و بر خود و دوستان خود بپاشند ...» «کومون»(Cumont)
خاورشناس و دانشمند بلژیکی در
کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین میگوید : «.. بدون تردید، جشن
مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده میشد و آن را «سل ناتالیس این وکتی»(Sol Natalis Invecti)
یعنی
«روز زایش خورشید شکست ناپذیر» میگفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر
کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی
گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون
عیسویان نمیخواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن
گرفتند.» در واقع باید گفت که
کریسمس عیسویان بر پایهی مهر روز ایرانیان باستان است.

دکتر «ذبیح الله صفا» در مجلهی مهر، شمارهی ده، سال نخست چنین مینویسد :«در روزهای مهرگان و نوروز، پارسیان، مُشک و عنبر و عود هندی به
یکدیگر میدادند و تودههای مردم هر کدام به فراخور حال و توانایی و کار خود برای
پادشاه پیشکش میآوردند و رسم و آیین و آداب جشن مهرگان همانند بزرگواری روز نخست نوروز بوده است.» به روایتی نیز تاجگذاری
اردشیر پاپکان، مقارن با جشن مهرگان بود.ابومسلم خراسانی، برمکیان
و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند.در کتاب «تلمود»،
از کتابهای مقدس یهود هم از جشن مهرگان سخن رفته است و این نشان میدهد
که این جشن در بسیاری از مناطق دنیای باستان برگزار میشده است.واژگان
«مهرجان»(مهرجانات)
و «نیروز» که معرب شدهی مهرگان و نوروز است و اکنون نیز در بسیاری از
کشورهای عرب زبان حاشیهی خلیج فارس و برخی از
کشورهای شمال آفریقا به مفهوم جشنواره (فستیوال)، کاربرد دارد و وارد زبان و قلمرو
فرهنگی کشورهای مسلمان و عرب زبان گردیده است نیز، نشانهی دیگری است بر فر و شکوه این دو جشن باستانی.
چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان امروزه هم میهنانمان چند
روز
مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان میروند، در روز
مهر از ماه مهر جلوی در خانهها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن
به نیایشگاهها و گردهم آمدن با تهیهی خوراکهایسنتی از یکدیگر پذیرایی
میکنند و با سخنرانی، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشن
مهرگان را با شادی برپا میکنند. در برخی روستاهای کشور،
جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی
همراه
است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان، گروهی از اهالی روستا که
بیشتر آنان را جوانان تشکیل میدهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی
روستا یا سرچشمه وقنات، گرد هم میآیند و «گروه ساز» را تشکیل میدهند،
هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی میکنند، آنها با هم
حرکت کرده و از یک سوی ِروستا و از نخستین خانه مراسم بازدید از اهالی
روستا را آغاز میکنند و با شادی وارد خانهها میشوند؛ کدبانوی هر خانه
مانند همهی جشنهای ایرانی نخست آینه وگلاب میآورد و اندکی گلاب در دست
افراد ریخته و آینه را در برابر چهرهی آنها نگه میدارد و سپس«لــُرَک»
را که فراهم نموده میان همهی گروه پخش میکند، این آجیل مخصوص، مخلوطی است
از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی
میشود.آنگاه یکی از افراد گروه ِساز که صدایی رسا دارد نامهای کسانی را
که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشتهاند باز میگوید و برای
همهی آنهاآمرزش و شادی روان آرزو میکند.
پس از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت
میکنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بستهاند میریزند و از خانه بیرون میآیند و
به خانه پسین میروند. چنان که در خانهای بسته باشد برای لحظهای بیرون خانه
میایستند و با بیان نامهای درگذشتگان آن خانه، بر روان و فروهر آنها درود
میفرستند.برخی از خانوادهها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به
گروه میدهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست میکنند و
گوشتهای
بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همراه با سبزی داخل آن قرار
داده به گروه میدهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا،
آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی گردآوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش
میکند.
مردم تا آنجا که امکان دارد با لباسهای ارغوانی یا سرخ گرد هم
آمده و به پایکوبی و شادی میپردازند و هر یک چند نبشتهی شادباش (کارت
تبریک) برای هدیه به همراه دارند.
سفره مهرگان:خوان یا سفرهی مهرگانی
نیز همچون سفرهی هفت سین نوروز و دیگر سفرههای جشنهای ایرانی، هفتچینی از میوهها و خوراکیهاست همراه با شاخههایی
ازدرختان
«سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصارهی «هوم»(هَئومَه) [6] که با شیر
رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچهای ارغوانی گرد ِیک آتشدان چیده
میشوند.هفت میوه همچون سیب،
انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سفید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژهای از هفت خشکبار از
جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و
...آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسهای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گلهای بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمهدان،
شیرینی و بویهای خوش همچون اسفند و عود و کُندر.
موسیقی مهرگان:خلف تبریزی در «برهان
قاطع»
برای یکی از مقامها و لحنهای موسیقی سنتی ایران نام «موسیقی مهرگانی» را
آورده است، که گمان میرود در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژهای
نواخته میشده که اکنون از آن آگاهی نداریم.همچنین در میان دوازده
مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیر»
ابونصر فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است و نیز نظامی گنجوی در
منظومهی «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را
«مهرگانی» نوشته است.
مهرگان در ادبیات:در ادبیات به ویژه چامههای
(شعرهای) پارسی، از مهرگان بسیار سخن به میان آمده است که در اینجا تنها نمونههای کوتاهی از آنها را میآوریم :مسعود سعد سلمان :
روز
مهر
و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی
کن به جشن مهرگان و روز مهر مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام
را چون لاله گردان از نبید باده رنگ وندر آن منگر که لاله نیست اندر
بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد بوستان نو شکفته عدل
سلطان جهان
منوچهری دامغانی :
شاد
باشید که جشن مهرگان آمد بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد
کاروان
مهرگان از خَزران آمد یا ز اقصای بلاد چینستان آمد
نا از این آمد،
بالله نه از آن آمد که ز فردوس برین وز آسمان آمد
مهرگان آمد، هان در
بگشاییدش اندر آرید و تواضع بنماییدش
از غبار راه ایدر
بزداییدش بنشانید و به لب خرد نجاییدش
خوب دارید و فرمان
بستاییدش هرزمان خدمت لختی بفزاییدش
دقیقی :
گاه
آن
آمد که باد مهرگان لشگر کشد دست او پیراهن اشجار از سر بر کشد
باغها را
داغهای عریان بر برزند شاخها را چادر نسطوریان بر سر کشد
زانکه سی سنبر
چون ما مست و نرگس شوخ چشم هردو بدخو را همی در زر و در زیور کشد
مهرگان آمد و
جشن ملک افریدونا آن کجا گاو خوشش بودی بر ما یونا
قطران تبریزی :
آدینه و
مهرگان و ماه نو بادند خجسته هر سه بر خسرو
عنصری :
مهرگان
آمد گرفته فالش از نیکی مثال نیکروز و نیکجشن و نیکوقت و
نیکفال
ناصر خسرو :
نـوروز
بـه از مـهـرگـان، گـرچـه هـــر دو زمـــانــنــد،
اعــتــدالــــی
امیرهوشنگ ابتهاج (هـ الف. سایه) :
بــگشاییم
کفتران را بــال
بــفروزیم شعله بـر سر کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود
وینچنین با هزار
گونه شکوه
مهرگان
را به پیشباز رویم ...
رقص
پر پیچ و تاب
پرچمما
زیر پرواز کفتران سپید
شادی آرمیده
گام سپهر
خندهی نوشکفتهی خورشید
مهرگان
را درود میگویند ...
گرم هر کار مست، هر پندار
همره هر پیام، هر سوگند
در
دل هر نگاه، هر آواز
توی هر بوسه، هر لبخند"
ما
خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم،
ما نمیخواهیم از کشور تو جدا
شویم،
نمیخواهیم از خانه خود جدا شویم،
مباد جز این ای مهر نیرومند ! "
آبان:
جشن های آبانگان: آبان روز از آبان ماه برابر با 10آبان در گاهشماری ایرانی «...اینک آبها را میستاییم، آبهای فروچکیده و گردآمده و روان شدهو خوب کـُنش ِ اهورایی را...» (یسنا - هـات 38 - بند 3)«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت
ستارهی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ«آب»ها در ایران (غیاث آبادی،
1382،ص77).«اَردوی سوره اَناهیتا» Ardavi
– Sura Anhita ایزدبانویی ایرانی
بسیار برجستهای است که نقش مهمی در آیینهای ایرانی دارد و پیشینهی ستایش و
بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دورههای پیش از زرتشتی در تاریخی
ایران میرسد. بخش بزرگی در کتاب اوستابه نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از
باستانیترین ِیشتها میباشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی
است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده،
کمربند
تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری
چهارگوشدر گوش، تاجی با سد ستارهی هشت گوش بر سر، کفشهایی درخشان درپا،
با بالاپوشی
زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونهای دارد با
چهار اسب سفید، اسبهای گردونهی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.او در
بلندترین طبقهی آسمان جای
گزیده است و بر کرانهی هر دریاچهای، خانهای آراسته، با سد پنجرهی درخشان وهزار
ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و
تگرگ را فرو میباراند.
نیایشگاههای آناهیتا
معمولا در کنار رودها برپا میشده و
زیارتگاههایی که امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در کنار آنها
آبی جاری است، میتوانند بقایای آن نیایشگاهها باشند.
برخی حتی سفرههای نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازماندهی آیینهای مربوط به آناهیتا میدانند.آناهیتا همتای ایرانی
«آفرودیت»،
الههی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الههی بابلی، به شمار
میرود.واژهی «آب» که جمع آن«آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در
سانسکریت «آپه» Apa ودر فارسی هخامنشی «آپی» میباشد.
این
آخشیج (عنصر) همانند آخشیجهای اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیینهای
ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از
چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و
نامههای دینی پهلوی، ایرانیان آخشیجهای
چهارگانه را که پایهی نخستین زندگی است، میستودند. در جشن آبانگان، پارسیان
به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانهها، فرشتهی آب را نیایش میکنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) میشمردند
و هیچگاه آنرا آلوده نمیکردند و آبی را که اوصاف سهگانهاش (رنگ - بو - مزه)
دگرگون میشد برای آشامیدن و شستشو بهکار نمیبردند.
«هرودوت» میآورد :«... ایرانیان در میان آب
ادرار نمیکنند، آب دهان و بینی در آن نمیاندازند و در آن دست و روی نمیشویند ...»
«استرابون» جغرافیدان یونانی نیزمیآورد :«... ایرانیان در آب
روان، خود را شستشو نمیدهند و در آن لاشه،
مردار و آنچه که نا پاک است نمیاندازند ...» در برگردان فارسی آثارالباقیه
ابوریحان بیرونی
میخوانیم :
«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید میداند که به جهت
همراه بودن دو نام، آبانگان میگویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسلهی
پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قناتها و نهرها و بازسازی آنها فرمان
داد، در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی
دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و
زندگی خود را دارا شوند...»
در روایت دیگرى آمده است
که پس از هشت سال خشکسالى در ماه آبان
باران آغاز به باریدن کرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
زرتشتیان نیز در این روز
همانند سایر جشنها به آدریانها
(آتشکدهها)
مىروند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشتهی آبها، به کنار جوىهاو
نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا که به آب و
آبان
تعلق دارد) که توسط موبد خوانده مىشود، اهورامزدا را ستایش کرده و درخواست
فراوانى
آب و نگهدارى آن را کرده و پس از آن به شادى مىپردازند. جالب اینجاست که
مىگوینداگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان
تن و جان خویش را به آب مىسپارند و اگر بارانى
نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مىکنند.

تیرما سیزه شو: تیرما سیزه شو ماه روز از آبان ماه برابر با 12 آبان در گاهشماری ایرانی جشنی به نام «تیرما سیزهشو» یا «تیرماه سیزه شو» در گاهشماری باستانی تبری، که همان جشن تیرگان در مازندران است.

دهواحنینا:روز هیجدهم ماه تورا مندایی برابر با 14آبان در گاهشماری ایرانی در گاهشماری صابئین مندایی روز هیجدهم ماه تورا (چهارمین ماه سال) جشنی برپا میشود به نام «دهواحنینا» یا «عید کوچک» که
از آیینهای این جشن میتوان به دید و بازدید و تهیهی خوراکیهای ویژه نام برد.

پاییزانه:دی به مهر از آبان ماه برابر با 15آبان در گاهشماری ایرانی میانهی فصل پاییز هنگام برگزاری جشنی به نام «پاییزانه» یا «جشن میانهی
پاییز» است که در گاهشماری گاهنباری نیز هنگام یکی از گاهنبارها به
نام «اَیاثرِم»(در
اوستا اَیاثرِیمَه) به مانک «آغاز سرما» بوده است. این گاه در باور سنتی
زرتشتیان هنگامی است که خداوند گیاهان و رستنیها را آفریده است.جشن
پاییزانه هنوز در بین مردم کرمانشاه برگزار میشود و از مراسم این جشن
میتوان به خواندن دعا و پختن خروس به شمارگان فرزندان خانواده نام برد.
گالشی جشن:آسمان روز از آبان ماه برابر با 27آبان در گاهشماری ایرانی این روز برابر با سیزدهم تیرماه دَیلمی و روز جشن تیرگان در گیلان است که با نام «تیرجشن» یا «گالشی جشن» شناخته می شود.

ممنون از زهرای عزیز
با سلام به دوستای گلم 
حالتون خوبه؟چه خبرا؟ ما که امتحانامون شروع شد و ......

در
ضمن این که شما الآن تو این وبلاگ تشریف دارید الکی نیست ،بلکه حاصل بسی
زحمت طاقت فرسا از متفکر اندیشمند و نخبه ی خطه ای از استان البرز
(دبیرستان شرافت میباشد) این رو دوباره گفتم که فراموش نشه
(میدونم خوش خندم
)خب ایندفعه میخوام دو تا ماه دیگه رو براتون بذارم
آذر:
کوسه برنشین:هُرمزد روز از آذرماه برابر با 1 آذر در گاهشماری ایرانی در روزگار ساسانیان آغاز بهار به دلیل در نظر نگرفتن کبیسه با اول آذرماه مصادف بود از این رو مراسم سنتی «بهار جشن» را در آغاز آذرماه که همزمان با بهار بود انجام می دادند.
یکی از این مراسم که شهرتی بسیار داشت و همانند جشن های کارناوالی بوده است«کوسه برنشین»
نام دارد. بیرونی شرح این رسم را چنین آورده که در نخستین روز از آذرماه -
یا نخستین روز بهار - مردی کوسه (بی ریش) با شمایلی عجیب و غریب را بر خری
می نشاندند که به دستی کلاغ داشت و به دستی بادبزن و خود را مرتب باد می
زد. او برای جلوگیری از نفوذ سرما با روغن های گرم کننده ی ویژه ای خود را
چرب کرده و خوراک و آشامیدنی های گرم کننده می خورد؛ مردم به این کوسه ی
ژنده پوش که اشعاری در وصف بدرود با زمستان و سرما می خواند می خندیدند و
آب و برفابه به سوی او پرتاب می کردند.شمار فراوانی از مردم کوچه و بازار و
نیز برخی ماموران حکومتی به دنبال او بودند و او مجاز بود که از هر خانه و
دکانی یک درم سیم یا یک دینار بگیرد. اگر کسی از پرداختن این وجه سرباز می
زد مرد کوسه می توانست از ظرف مرکب سیاه یا گل سرخرنگی که همراه داشت او
یا خانه او را نشان کند و گاه به لودگی فرمان تاراج او را می داد. بخشی از
این پول که از آغاز مراسم تا میانه ی روز به دست می آمد سهم حاکم و درآمد
میانه ی روز تا پایان مراسم به هنگام غروب سهم کوسه و همراهان او بود.مردم
از ترس حکومت و مسخرگی و لودگی کوسه و نیز از بیم آلوده شدن لباس و جامه
معمولا این پول را پرداخت می کردند.
پس از غروب آفتاب، کوسه باید می گریخت و پنهان می شد، وگرنه مردم مجاز به ضرب و شتم او بودند و کسی نیز مانع آن ها نمی شد.
در برهان قاطع
نیز می خوانیم : «جشنی است که پارسیان در غره ی آذرماه می کرده اند و وجه
تسمیه اش آن است که در این روز مرد کوسه ی یک چشم بدقیافه ی مضحکی را بر
الاغی سوار کرده و داروی گرم بر بدن او طلا می کردند و آن مرد مضحک مروحه و
بادزنی در دست داشت و پیوسته خود را باد می کرد و از گرما شکایت می نمود و
مردمان برف و یخ بر او می زدند و چندی از غلامان پادشاه نیز با اوهمراه
بودند و از هر دکانی یک درم سیم می گرفتند
و اگر کسی در چیزی دادن
اهمال و تعلل می کرد گل سیاه و مرکب [ که ] همراه او بود بر جامه و لباس آن
کس می پاشید و از صباح تا نماز پیشین هرچه جمع می شد تعلق به سرکار پادشاه
داشت و از پیشین تا نماز دیگر به کوسه و جمعی که با او همراه بودند و اگر
کوسه بعد از نماز دیگر به نظر بازاریان درمی آمد او را آنقدر که توانستند
می زدند و آن روز را به عربی «رکوب کوسبج» خوانند ... گویند در این روز
جمشید از دریا مروارید برآورد و در این روز خدایتعالی حکم سعادت و شقاوت
فرمود هر که در این روز پیش از آنکه حرف زند بهی بخورد و ترنج ببوید تمام
سال او را سعادت باشد.»
در عجایب مخلوقات طوسی نیز آمده است که :«... در این روز لٶلٶ از دریا برآرند و گویند که در این روز باری تعالی حکم به سعادت و شقاوت هر کسی معلوم کرده است. هر که در این روز پیش از آن که سخن گوید «سفرجل» (بِه) تناول کند و ترنج ببوید در تمامی سال مسعود باشد.»
شمس الدین صوفی دمشقی
نیز به این مراسم اشاره دارد، با این تفاوت که در توصیف او کوسه بر گاوی
می نشیند و زمان مراسم نیز هفت روز است. این جشن به جشن های بابلی «ساکئا» و
«زگموگ» شباهت فراوانی دارد. در جشن «ساکئا»، شاه مقام
خود را به یک محکوم به مرگ تفویض می کرد مرد محکوم به جامه ی شاهانه درمی
آمد بر تخت می نشست و فرمان می داد و پادشاه چون دیگر رعایا در بین مردم می
ماند. پس از یک روز فرمانروایی (که معمولا با
فرامین طنز همراه بود) او را اعدام می کردند و شاه دوباره برتخت می نشست.
در کتاب «گوژپشت نتردام» هم ویکتورهوگو به
کارناوالی در روز خاصی به نام «جشن احمق ها» اشاره می کند که به
این مراسم شباهت فراوانی دارد.
در روزگار ما، با توجه به اینکه بهار در جای خود در اعتدال ربیعی،
مراسمی در برخی مناطق ایران انجام می شود که شباهت هایی به کوسه برنشین دارد همچون
مراسم «حاجی فیروز»، «پیربابو» و «عروس
گولی»، اما آنچه پیداست این است که امروزه در این مراسم تنها عنصر نمایشی
باقی مانده و جنبه های آیینی خود را کاملا از دست داده است، حال آنکه در مراسم
«کوسه گردی» و «کوسه گلین» که هنوز در برخی
مناطق قم و استان مرکزی توسط شبانان برگزار می شود، نشانه هایی از اعتقادات و
باورهای اساطیری برای طلب باران دیده می شود.

جشن آذرگان:
آذر روز از آذرماه برابر با
9 آذر در گاهشماری ایرانی«نماز به تو ای آتش، ای بزرگ ترین آفریده ی اهورامزدا وسزاوار ستایش»یسنا 62، بند 9روز نهم هر ماه «آذر» یا
«اَتر»(Atar)
نام دارد؛ آذر ایزد ِویژه ی همه ی آتش هاست و از احترام ویژه ای نسبت به
سایر آخشیج ها (عناصر) برخوردار می باشد و «جشن آذرگان» جشنی دیگر از جشن
های آتش است در گرامیداشت این آخشیج و ایزد منسوب به آن.در صفحه ۲۵۶ ترجمه ی
آثارالباقیه از ابوریحان بیرونی درباره ی این جشن آمده است :
«...
روز نهم آذر عیدی است که به مناسبت توافق دو نام آذرجشن می گویند و در این
روز به افروختن آتش نیازمند می باشند و این روز جشن آتش است و بنام فرشته
ای که به همه ی آتش ها موکل است نامیده شده، زرتشت امر کرده در این روز
آتشکده ها را زیارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمایند ...»
در «فرهنگ جهانگیری»، «برهان
قاطع»، «مروج الذهب مسعودی» و «المدخل فی صناعة
احکام النجوم» از کیا کوشیار ابن لبان با شهری جیلی، این جشن را
«آذرخش» نوشته اند
.
در جشن های آتش مردم روی بام خانه ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و
شادمانی و پایکوبی و نیایش و فرآوری خوراک های ویژه و «آفرینگان خوانی» جشن می
گیرند.
نزد ایرانیان، جشن آذرگان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و همچون نوروز
و مهرگان بر آن ارج می نهاده اند. در این روز آتشکده ها را آراسته و آذین بندی می
کردند و در آن جایگاه مقدس مراسم ویژه ای برای جشن برگزار می کردند. نظافت و
پاکیزگی، از جمله ستردن موی و چیدن ناخن در این روز نیک بود و معتقد بودند در این
روز
مشاوره و رایزنی درباره ی امور و دشواری ها به نتیجه ی مطلوب می
انجامد.آتش به طور عموم از روزگاران بسیار کهن تا به امروز مورد توجه همه
ی
اقوام روی زمین بوده و هر قوم و طایفه ای به شکلی آن را ستوده
اند. دانشمند آلمانی «شفتلویتز»(Sheftelwitz) در کتاب خود «آیین قدیم ایران
و یهودیت» نوشتار بسیار مفیدی در این باره دارد و نشان می دهد که چگونه
همه ی
ملل جهان از هر نژاد آتش را می ستایند و از متمدن ترین کشورها در اروپا تا وحشی
ترین قبایل آفریقایی در ستودن این عنصر درخشان با یکدیگر شریک هستند.
در نزد هندوان نیز، «آگنی»(Agni) اسم آتش و نام پروردگار آن است و در
«ریگ ودا»ی هندوان و اوستای ایرانیان اسم پیشوای دینی هر دو دسته از آریایی ها،
«اَتره ون»(Athravan) می باشد که به مانک آذربان و آن کسی که از برای پاسبانی آتش
گماشته می شود است.
همچنان در «وستالیس»(Westalis) در رم قدیم دختری پاکدامن و دانا
از
خاندانی شریف به نگهبانی و زنده نگه داشتن آتش مقدس در معبد «وستا»(Westa)
موظف بوده است و در مدت خدمتش که 30 سال بوده، می بایست با کمال پاکی و
پرهیزگاری و تقدس به سر برد و نگذارد آتش مقدسی که پشتیبان دولت رم تصور می
شد خاموش گردد.
عاشوریه: بیست و هفتم ماه کیسلو عبری برابر با 27 آذر در گاهشماری ایران یدر این روز (روز نخست سُرطانا) صابئین مندایی به یاد غرق شدگان توفان نوح مراسمی به نام «لوفانی» و «دخرانی» برگزار می کنند.
شب چله:انارم روز از آذرماه برابر با 30 آذر در گاهشماری ایرانی می ستاییم مهر را
آنکه از آسمان بر فراز برجی پهن با هزاران چشم بر ایرانیان می نگرد
نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد آن که مردمان را از نیاز و دشواری برهاند.

«شب چله»(یلدا) یا جشن زایش مهر، درازترین شب
سال
و شب زادن دوباره ی خورشید و آغاز فصل زمستان است که یادگاری هفت هزار
ساله و ارزشمند از نیاکان فرهیخته ی مان به شمار می آید. ایرانیانی که
هزاران سال پیش دریافتند که گاهشماری بر پایه ی ماه نمیتواند گاهشماری
درستی باشد. پس به پژوهش درباره ی حرکت خورشید پرداختند و گاهشماری خود را
بر پایه ی آن قرار دادند. ایشان حرکت خورشید را در برجهای آسمان
اندازهگیری کردند و برای هر برجی نام خاصی گذاشتند و دریافتند هنگامی که
برآمدن خورشید با برآمدن برج «بره» در یک زمان باشد، بهار است و دریافتند
که در ابتدای پاییز و بهار روز و شب برابر است و در ابتدای تابستان روز
بلندتر از شب است. ایرانیان باستان گاهشماری خود را بر اساس چله (چهل روز)
تقسیم کردند و 9 چله (ماه) داشتند.

می دانیم که در فرهنگ ایرانیان عدد چهل مانند عدد هفت و دوازده قداست خاصی دارد. واژههای «چله نشستن»، «چل چلی» و در
طبرستان
واژههای «پیرا چله، گرما چله» نشانه ی اهمیت این عدد در میان فرهنگ
ایرانی است.امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع
نحوست
بلندترین شب سال برگزار میشود، اما میدانیم که در باورهای کهن ایرانی
هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمیشده است و جشن شب چله، همچون
بسیاری از آیینهای ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.
در گاهشماری ایرانی که دقیق ترین ِگاهشماری ها و سازگارترین ِآن ها با تقویم طبیعی است، همواره و در همه ی سالها،
شب چله و انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سیام آذرماه و بامداد یکم دیماه
است.
شب چله در آیین مهر
همان گونه که در پیش آمد، شب چله زاد روز ایزد مهر یا میترا است.
نخستین
روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز
سال نو بشمار میآمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه
ی گاهشماری میترایی است و حدود چهار سده پس از مبدا میلادی به وجود آمده،
ادامه میدهد. کیش مهر (میتراییسم) تاثیر گذارترین آیینی است که پس از
مهاجرت آریاییان در زمان فریدون به اروپای کنونی رفت و ردپای آن را در همه ی
ادیان جهان می توان مشاهده کرد.کلمه ی یلدا واژه ای سریانی است و به معنای
تولد یا میلاد است. در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان،
چهارسد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز
عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن
آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می
کرده اند. وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در
روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن
گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به
25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته
شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه مُغان ظاهر می شود و
درخت سرو و ستاره ی بالای آن هم یادگاری از کیش مهر و فرهنگ ایرانی است.
ابوریحان
بیرونی، مبدا سالشماری تقویم کهن سیستانی را از آغاز زمستان ذکر کرده
وجالب این که نام نخستین ماه سال در تقویم سیستانی نیز «کریست» بوده است.
منسوب
داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز میگردد و پیش از آن،
آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد،
میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی»
به معنای دادار - خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه میگیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ
ملی ایران بودهاند (که هنوز هم حامیان سرمایهداری لجام گسیخته اندیشههای
عدالتجویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود میدانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته
میشد و از آن با نام «خرم روز» یاد میکرده و آیینهایی ویژه داشتهاند. این مراسم
و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن
تقویم
محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در
تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده
است که با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.
آیین های برگزاری جشن شب چله
ایرانیان همواره شیفته ی شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با
روشنایی
و نور می آراستند. آن ها خورشید را نماد نیکی می دانستند و در جشن هایشان
آن را ستایش می کردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد
دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده
دم را انتظار می کشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش کنند.
در
گذشته، آیینهایی در این هنگام برگزار میشده است که یکی از آن ها جشنی
شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است.
جشنی که از لازمههای آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی
خورشید در پایان پاییز بوده است، و
همچنین خوراکیهای فراوان برای بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد،به رنگ سرخ خورشید باشند.
از جمله آیین های این شب می توان به دورهم نشینی، فراهم
کردن تنقلات و آجیل(لرک) و میوه های خشک، قصه گویی، فال حافظ، فال کوزه، و شعرخوانی (بیتو خوانی) اشاره کرد.
شب چله در ادبیات
کرده خورشید صبح ملکت تو روز همه دشمنان شب یلدا ؟
مسعود سعد سلمان
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست شب فراق تو هرگه که هست یلداییست
سعدی
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا
معزی
سخنم بلند نام از سخن تو گشت و شاید
که دراز نامی از نام مسیح یافت یلدا
سیف اسفرنگی
نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند
منوچهری
چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه خال رخ رنگی بربایی شب یلدا
عنصری
روز رویش چون بر انداخت نقاب ااز سر
زلف گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست
سعدی
هست چون صبح آشکارا، کاین صبح چند
را بیم صبح رستخیز ست از شب یلدای من
خاقانی

دی:
خرم روز:هرمزد روز از دی ماه برابر با 1 دی در گاهشماری ایرانی از گرامی ترین روزهای ایرانیان به نام «خرم روز» یا «خور روز»(خورشید روز) یا جشن «نود روز»(90 روز تا نوروز)آغاز سال نو در برخی از تقویم های ایران باستان که هنوز نیز در
پامیر و بدخشان بکار گرفته می شود.دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش
خورشید»
را نوید می دهد، بلکه آغاز روز، ماه، و فصل و سال جدید نیز بوده
است. همچنین هنگام جشنی به نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آب ِآب
انبارها با آب ِتازه همراه با مراسمی همگانی.
جشن دیگان:یکم،هشتم و بیست و سوم دی چهار جشن منسوب به«دی/دادار»(خداوند/هرمزد).

دی به آذر روز از دی ماه برابر با 8 دی در گاهشماری ایرانی واژه ی دی که در اوستا
«دتهوش»(Dathush) یا «دزوه»(Daz-vah) می باشد به
معنی
دادار یا آفریننده و آفریدگار است که همیشه به مانند صفتی برای اهورامزدا
آورده شده است.واژه ی «دی» از مصدر «دا» آمده است که در اوستا و فارسی
هخامنشی
(پارسی باستان) و سانسکریت به معنی دادن، آفریدن، ساختن، و بخشیدن، است.
در
پهلوی «داتن»(Datan) و در فارسی «دادن» شده است و «داتر»(Dater) که در
پهلوی «داتار» و در فارسی «دادار» یا آفریدگار گفته می شود و در خود اوستا
در آفرینگان گاهنبار بند 11 صفت دتهوش برای دهمین ماه سال بکار رفته
است. ابوریحان بیرونی درباره ی «دی» می گوید :
«... دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به
نام خداوند است که «هرمز» نامیده می شود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار. در این روز عادت ایرانیان چنین بوده که پادشاه از تخت شاهی پایین می آمد و جامه ای سفید می
پوشید و در بیابان بر فرش های سپید می نشست و دربان و یساولان را که شکوه پادشاه با آن هاست به کنار می راند و هر کس که می خواست پادشاه را ببیند، خواه دارا و خواه
نادار بدون هیچ گونه نگهبان و پاسبان، نزد شاه می رفت و با او به گفتگو می پرداخت و در این روز پادشاه با برزگران می نشست و در یک سفره با آن ها خوراک می خورد و می گفت : من مانند یکی از شماها هستم و با شماها برادرم، زیرا استواری و پایداری جهان
به کارهایی است که به دست شما انجام می شود و امنیت کشور نیز با من است، نه پادشاه را از مردم گریزی است و نه مردم را از پادشاه ...»
چهار جشن منسوب به «دی» یا «دادار»(خداوند - هرمزد) :
1- اورمزد و دی ماه در نخستین روز دی ماه
2- دی بآذر و دی ماه
در هشتمین روز دی ماه
3- دی بمهر و دی ماه پانزدهمین روز دی ماه
4- دی بدین و
دی ماه بیست و سومین روز دی ماه
که «کوشیار گیلانی» در «زیج جامع» این روزها را «دی
جشن» می نامد.

سیرسور:

گوش روز از دی ماه برابر با 14 دی در گاهشماری ایرانی
جشنی در گوش روز از دی ماه برگزار می شده است به نام
«سیرسور» که در این روز ویژه، همراه با غذا سیر می خوردند یا آن
را در میان گوشت نهاده و می پختند و بر این باور داشتند که خوردن این غذاها زیان
های دیوها را دور می کند.
نیز روز غلبه ی دیوان بر جمشیدشاه و کشته شدن وی در
روایت های ایرانی، که در شاهنامه ی فردوسی هم آمده است که پدیده ی گوشت خواری پس از جمشید رواج پیدا کرده.در زین الاخبار نیز در این باره آمده است : «... سنت بر آن بود که در این روز از خوردن چربی خودداری کنند ...»
در برهان قاطع نیز می خوانیم :
«... در این روز فارسیان عید کنند و جشن سازند و در این روز گوشت
و سیر برادر پیاز خورند و گویند که خوردن آن ایمن بودن از مس جن است و جن گرفته را
از آن دهند. نیک است در این روز فرزند به مکتب دادن پیشه و صنعت
آموختن.»
جشن تبیکان:دی به مهر روز از دی ماه برابر با 15 دی در گاهشماری ایرانی جشنی همراه با ساخت تندیس ها و پیکره هایی به شکل انسان با گل یاخمیر که در پشت بام ها قرار می دادند و گاه آن ها را می سوزاندند.در باورمردم این کار برای از بین بردن موجودات آزار رسان بوده است.
در برخی متون از این جشن به نام «تبیکان» یا «بتیکان» نام برده شده است که به احتمال شکل تغییر یافته ی «دیبگان» است.
همچنین در بامداد این روز سیب خورده و نرگس می بوییدند و با فرا
رسیدن شامگاه سنبل بر آتش می نهادند و بر این باور داشتند که با این کار سراسر سال
را آسوده و دور از فقر و خشکسالی خواهند بود.
جشن«درامذینان»:مهر روز از دی ماه برابر با 16 دی در گاهشماری ایرانی جشنی به نام «درامزینان» یا «کاکتل» یا «کاکثل» در متون ایرانی که جشنی
بسیار کهن و اسطوره ای و ناشناخته است که نام های گوناگون آن ارتباط با «درفش
کاویان» و «گاو کتل» یا «گاو درفش» را نشان می دهد.در این روایت ها «فریدون»
نیز
جایگاه شاخصی دارد و می دانیم که در باورهای کهن، پیوندهای بسیاری میان
فریدون و گاو وجود دارد.(مانند پرورش فریدون توسط «گاو پُرمایه» یا «گاو
بَرمایه» و گرزه ی «گاو سر» فریدون) گونه های مختلف نام های کهن، نشانه ی
دیرینگی ِاین آیین و فراموش شدن شکل اصلی نام آن است. این روز احتمالا در
پیوند با دیده شدن صورت فلکی «گاو» یا «ثور» نیز بوده است.

کوسه گلدی: در نیمه ی زمستان، چوپانان و دامداران مناطق مرکزی ایران مراسمی به نام «کوسه گلدی» برگزار می کنند. در این مراسم یک نفر نقش کوسه را بازی می کند و لباس قرمز و پوستینی به تن کرده، کلاه ویژه ی قرمز رنگی به سر می گذارد و تنبک زنان و رقص کنان به در خانه های دامداران رفته و با خواندن آواز از صاحب خانه ها، گردو و بادام هدیه می گیرد.
بازم با تشکر از خودم
سلام 
من بازم اومدم این دفعه با ماه های بهمن و اسفند
و باز هم این دفعه خودم این مطلب رو جمع کردم 

بریم سر مطالب:
بهمن:
جشن بهمنگان:بهمن روز از بهمن ماه برابر با 2 بهمن در گاهشماری ایرانی
جشنی در ستایش و گرامیداشت بهمن در اوستایی «وُهومَنَه»و در پهلوی«وَهمَن» به معنی «اندیشه ی نیک» یا «بهترین اندیشه».
بخش نخست این واژه«وُهُو»از «وَنگهو»اوستایی که صفت است به معنی خوب و نیک ، که در فارسی هخامنشی «وَه وُ» و در سانسکریت «وَس وُ»خوانده میشود،در پهلوی «وِه» ودر فارسی «به» شده است.بخش دوم «مَنَه» برابر است با وازه ی سانسکریت «مَنَس»که در پهلوی «منیشن» و در فارسی «منش» شده است.در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته می شده است که نام«دانگو»یا«دانگی»بر گرفته از همین سنت اشتراکی است .
برخی دیگر از آداب و رسوم این جشن: پختن نوعی دیگر ی آش به نام آش بهمنگان موسوم به دیگ بَهْمَنْجَنَه بسیار رایج و معمول بوده است. در این آش از هر
نوع
حبوبات و سبزی و گوشت که موجود در آن فصل بوده ریخته و می پختند(آش
شلقلمکار) در هر خوراکی از گیاه بهمن سرخ و بهمن سفید استفاده می کردند.
این گیاه دارای خواص دارویی است و در روزگار باستان ایرانیان معتقد بودند
که خوردن آن به تقویت حافظه بسیار کمک می کند. یکی از رسوم نیک این روز،
آن بود که طی تشریفاتی به کوه و دشت رفته و گیاهان ویژه ای را که خواص
دارویی داشت می کندند تا در طول سال مورد استفاده قرار دهندو هم چنین تهیه
شیره ها و روغن های نباتی و ساقه ها و چوبها و برگ های سوزاندنی که بوی خوش
پراکنده و گندزدا باشند در این روز انجام می شد. همچنین زرتشتیان در این
روز از کشتار حیوانات سودمند و گوشت آنان خودداری می نمایند و برخی نیز در
تمام روزهای بهمن ادامه می دهند. این جشن حامی مردان درستکار می باشد.

پیر شالیار:از سپندارمذ روز از بهمن ماه برابر با 5 بهمن در گاهشماری ایرانی از حدود 5 ام بهمن ماه مراسمی به نام «پیرشالیار» در اورامان تخت
(هورامان) کردستان و در کنار مرقد پیرشالیار برگزار می شود که سه روز به درازا می
کشد.
در این مراسم از باغ پیرشالیار گردوهایی چیده شده و برای اهالی فرستاده می
شود.آغاز مراسم روز چهارشنبه است. بامداد روز نخست دامداران دام های
نذری
خود را می آورند و قربانی می کنند، گوشت قربانی در بین مردم تقسیم می شود و
مقداری دیگر از گوشت ها برای تهیه ی غذای دسته جمعی، «آش جو» یا «هولوشینه
تشی» به داخل خانه ی پیر برده می شود نیمروز روز دوم گروه های دف زن خود
را آماده کرده و شروع به دف زنی می کنند. نوجوانان، جوانان و پیران دست در
دست هم زنجیره ای بزرگ تشکیل داده و رقص دسته جمعی را آغاز می کنند و با
حرکتی نمادین همبستگی همیشگی خود را به نمایش می گذارند. در هنگام رقص،
افرادی نیز قصیده هایی از بر می خوانند و گروه بزرگ رقص هم لفظ «جلاله
الله» را زمزمه می کنند. در این سه روز مردم هورامان تخت تمام کارهای خود
را تعطیل کرده و فقط وقتشان را در این جشن باستانی صرف می کنند.در روز
پایانی نیز مردم تا شب به رقص می پردازند و ساعاتی از شب را نیز در خانه ی
پیرشالیار می گذرانند، که به این شب، شب نشست یا «شه وونیشتی» گفته می شود.
در این شب سخنرانان به سخنرانی درمورد پیر شالیار و بحث های مذهبی و
عرفانی می پردازند. بعد از آن سرودی یا قصیده ای خوانده می شود وپایان جلسه
با دعا ختم می شود.
![]()
پیر شالیار:پیرشالیار فرزند جاماسب یکی از رهبران و مغان آیین زردشت بوده که در
اورامان میزیسته است ، وی مردی دانا و آگاه با طبعی روان بود . ایم مغ کتابی را به
نام مارفهتو پیرشالیار (معرفت پیرشهریار) به لجهه کردی اورامی به نظم در آورده
است مشتمل بر امثال و حکم و پند و اندرز با ذکر نکاتی چند از آداب و رسوم آیین
باستانی
و تاکید و توصیه در جهت حفظ و نگهداری آن . نسخه این کتاب اکنون کمیاب است
و فقط عبارات و ابیاتی از آن را برخی از مردم آن سامان در حفظ دارند و در
مواردی به جای مثل به کار می برند .

(اوستا _آتش نیایش):جشن سده در نواحی مختلف با نامهای مختلفی شناخته میشود : در خراسان
«سَرِه»، در نواحی اراک «جشن چوپانان»، در خمین
«کُردِه»، در دلیجان «هَله هَله» و در بَدَخشان تاجیکستان به نام
«خِرپَچار». در فراهان، سنگسر سمنان، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب زمستان میدانند.همانگونه که میدانیم در ایران باستان سال به دو بخش تابستان بزرگ «هَمَه» و زمستان بزرگ «زَیِنَه» تقسیم شده بود که هریک را چَهره مینامیدند. بخش نخست که تابستان است از آغاز فروردین تا آخر مهر، یعنی 210 شبانه روز و بخش دیگر که زمستان بزرگ است از آغاز آبان ماه تا آخر اسفند یعنی پنج ماه به اضافهی روزهای کبیسه و به عبارت دیگر در سه سال نخستین 156 روز و سال چهارم 157 روز بوده است. بنابراین سده عبارت است از 100 روز از آبان گذشته که سده یا سته نامیده میشود، یعنی 100 روز از زمستان گذشته است.

ابوریحان بیرونی در
«آثارالباقیه» مینویسد :
«... ایرانیان پس از آنکه کبس از ماههای ایشان برطرف شد، در این
وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دورهی آن به سر آید، زیرا ایشان
آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد میشمردند و آخر زمستان ده روز که
از
بهمن ماه میگذشت میشد... و اهل کرج این شب را «شب گَزَنه» میگویند،
یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در
این شب میگزد ...»
و در کتاب «التفهیم» نیز دربارهی نامگذاری جشن سده آورده است:
«... و اما سبب نامش چنان است که از آن تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب ...»
منوچهری دامغانینیز میگوید :و نیک بیامدست به
پنجاه روز پیش جشن سده، طلایهی نوروز و نوبهار برخی روایات پیدایش
سده را به اردشیر پاپکان و برخی دیگر به کیومرث نسبت دادهاند و گفتهاند چون عدد
فرزندانش
به سد رسید، جشنی بزرگ برپا کرد و آتشی فراوان افروختند و آن را سده نام
نهادند. از پیروزی فریدون بر ضحاک نیز خبر آمده است.خلف تبریزی در «برهان
قاطع» آورده است که :«کیومرث را سد فرزند از اناث و ذکور بود، چون به حد رشد و تمیز
رسیدند، در شب این روز جشن ساخت و همه را کدخدا کرد و فرمود که آتش بسیار
برافروختند بدان سبب آن را سده میگویند.»

گوشه ای از مراسم سده:از بسیاری اشارات نویسندگان، مورخان و پژوهشگران، آشکار است که
جشنهای
نوروز، سده و مهرگان، جشنهایی بوده است همگانی که با سرور و شادمانی و
به صورت کارناوال برپا میشده است. مردمان هریک به فراخور توان به تهیهی
هیزم و خار و خاشاک به ویژه چوب «گزمی» میپرداختند و پشتههایی از آنها
فراهم میکردند و آتش میزدند، سپس با صورتکهایی بر چهره و دست افشانی و
پایکوبی تا چندین روز با گریز از همهی قیود، به جشن و شادمانی مشغول
میشدند. آتشها در بالای پشت بامها یا در دشتها و بلندیها روشن میشد،
مراسم جشن سده علاوه بر آتش افروزیهای گسترده، با برپایی مجالس سور و سرور
و میهمانیهای بسیار مفصل همراه بوده است. پس از مراسم آتش افروزی، نیز
این میهمانیها ادامه داشته و بر سر خوان مینشتند و نوشخواری در حد
افراط از رسوم بوده است. مجالس رقص و موسیقی و آواز تا بامدادان به طول میانجامید
و روز پس از جشن، پادشاه و بزرگان به پذیرایی مینشستند.

طوبی شباط:پانزدهم ماه شواط (شباط) عبری برابر با 14 بهمن در گاهشماری ایرانی روز درختکاری یا جشن سال نو درختان در آیین یهودیان ایران، این
جشن با کشاورزی در ارتباط است، پس از نخستین باران زمستانی در روز 15 شباط برگزار می گردد.

بهار کردی -میانه ی زمستان:دی به مهر روز از بهمن ماه برابر با 15
بهمن در گاهشماری ایرانی جشن میانه ی زمستان و گاهنباری فراموش شده که
دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن های میانه ی
زمستان، بازمانده ای از این
گاهنبار
هستند.همچنین آغاز سال نو در تقویم های شمال غربی ِهندوکش در افغانستان
امروزی، آغاز سال نو در تقویم های محلی لرستان، بختیاری و کردستان بنام
«وَهار کردی».و همچنین هنگام جشن مهرگان «میر ما» یا «مهرماه» در تقویم
طبری.
بادروزی:باد روز از بهمن ماه برابر با 22 بهمن در گاهشماری ایرانی جشنی به نام «بادروزی» یا «کژین» یا «بادبره» یا «باذ وره» در گرامیداشت باد، در اوستایی «واتـَه»، و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگ ترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی» یا «زُروانی» بشمار می رفته است.کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن به نام «باذ وره» یاد کرده است.این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده است و در آن روز ریسمان هایی از نخ هفت رنگ را به آغوش باد می سپرده اند.افسانه ای نیز درباره ی این جشن وجود دارد :گویند هفت سال در ایران باد نیامد، در این روز شبانی نزد کسری آمده و گفت : «دوش آن مقدار باد آمده که موی بر پشت گوسفندان بجنبید»، پس در آن روز نشاط کردند و شادی نمودند.

درندز:سیزدهم فوریه برابر با 24 بهمن در گاهشماری ایرانیجشن آتش افروزی در میان ارمنیان ایران به نام «دِرِندِز» یا «ترانتاز»ارمنیان ایران این جشن را در نیمه ی زمستان و در شب 13 فوریه به نام «تیرن انداراج»(tearan andaraj یا
«دیارنداراج» با تشریفات خاص برپا می کردند و بعدها در ارمنستان «تِرانتاز» و «دِرِندِز»
خوانده شد ولی مراسم کنونی این جشن هنوز شباهت های بسیار به مراسم جشن سده
دارد.در ارمنستان باستان برای آتش، صفات زنانه و برای آب، فروزه های
مردانه ای می پنداشتند. در افسانه های بسیار کهن ارمنی چنین آمده است که
خدایان «آرامازد»(همان اهورامزدا) و «آستقیک» بر قله ی کوه پاقات نشیمن
داشتند و کمی پایین تر از نوک کوه، جایگاه آتشی جاویدان و در پای کوه منزل
چشمه ای بزرگ بوده است. پس آتش و آب خواهر و برادر بودند. بنابراین نه تنها
آب و آتش بلکه خاکستر نیز مقدس شمرده می شد.این جشن رفته رفته صورت دینی
به خود گرفت و در فرهنگ مسیحی ارمنیان، وارد شد و با برخی پیرایه ها در
زمره ی جشن های کلیسای ملی ارمنی درآمد.اکنون ارمنیان هرساله این جشن را در
غروب روز 13 فوریه برابر با
24 بهمن ماه به یادبود ورود مریم مقدس همراه با مسیح ِچهل روزه، به بیت المقدس و
استقبال از آن ها با افروختن آتش و آذین بندی گذرگاه با مشعل و چراغ، در کلیساها
جشن می گیرند.در این جشن، کـُپه های بوته را که در حیاط کلیسا می چینند و با
شمع افروخته ای که مقام روحانی ارمنیان از مهراب کلیسا می آورد، آتش می زنند.
هر
کس پس از جشن درندز و در هنگام بیرون رفتن از کلیسا، شمع یا فانوس یا
اخگردانی (مشعلی) را با آتش فروزان در حیاط کلیسا روشن کرده و به خانه می
برد.

آفریجگان:انارام روز از بهمن ماه برابر با 30 بهمن در گاهشماری ایرانیجشن آبریزگان دیگری که با نام «آفریجگان» نیز شناخته شده است.همچنین هنگام جشن مهرگان (میرما) در تقویم دیلمی و در گیلان.

اسفند:
آبسلان وجشن اسفندی:هرمزد روز از اسفندماه برابر با 1 اسفند در گاهشماری ایرانی جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسر کاشان، اقلید و
محلات؛
و پختن آش «اسفندی».آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و کاشان.در
فراهان معروف به «آفتو به حوت»(آفتاب در برج ماهی) همچنین جشن «آبسالان» یا
«بهارجشن» یا «جشن روباه»
به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه ی
«آبسالان» با «آبشار» و فشار آب ها در پیوند است.در متون کهن، هنگام این
جشن به گونه های مختلفی آمده است که مانند بسیاری از دیگر دگرگونی ها ناشی
از محاسبه ی زمان با تقویم های گوناگون و کبیسه
گیری
های متنوع بوده است.همچنین روز جشنی به نام «کوسه سواری» یا «کوسه
برنشین».مراسم نمایشی خنده آور که توسط مردی کوسه رو که بر درازگوشی
سوار بوده برگزار می شده است. کوسه خود را باد می زده و مردم به او آب می پاشیده اند.

جشن اسفندگان:سپندارمذ روز از اسفندماه برابر با 5 اسفند در گاهشماری ایرانیروز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنـْـتـَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته» یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی» به معنی فروتنی و بردباری تشکیل شده است و معنی این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است.این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند»شده است.امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران»(=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بکار رفته است.یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.

به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.گردیزی نیز در کتاب زین الاخبار خود به واژه ی «مردگیران» اینگونه اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.

جشن«وخشنکام»:آبان روز از اسفندماه برابر با 10 اسفند در گاهشماری ایرانی جشن «وَخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا» یا «جیهون»، بزرگ ترین رود سرزمین های ایرانی.این نام از بزرگ ترین شاخه ی آمودریا بنام رود
«وخش» برگرفته شده است. ابوریحان بیرونی «وخشنکام» را
«فرشته جیهون» می داند و می بایست با «اَناهیتـَه» یا «آناهید»
اینهمانی داشته باشد.

نوروز رود ها:فروردین روز از اسفندماه برابر با 19 اسفند در گاهشماری ایرانی جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و پاکسازی رودها، کاریزها
و چشمه ها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.

جشن گلدان:بهرام روز از اسفندماه برابر با 20 اسفند در گاهشماری ایرانی جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آماده سازی و کاشت گل ها و گیاهان در گلدان ها و نیز جشن درختکاری.

بیست وششم اسفند:اشتاد روز جشن «فروردگان»،جشنی در یادکرد و بزرگداشت روان و فروهر در گذشتگان در این روز و تا پایان سال. این نام به گون های «فرورگان/فروردگان»نیز در آمده است.
چهارشنبه سوری:برابر با شب آخرین چهارشنبه ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن شب سوری» در سراسر سرزمین های ایرانی
همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می شود.«دل هر ایرانی آتشکده ای است»
پیشینه ی جشن چهارشنبه سوری:
از
دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده
است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می
رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم
گاه»
ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از«هم» به
معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه ی همس پت میدیم
روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز
نخست پنجه ی پایان اسفندماه برگزار می شده است.در هیچیک از متون باقیمانده ی
پیش از اسلام اشاره ای به جشن چهارشنبه سوری نشده
است.
در اوستا، کتیبه های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون
پهلوی و حتی در روایت های مورخان یونانی درباره ی ایران نیز درباره ی جشن
چارشنبه سوری سخنی گفته نشده است.متون دوران پس از اسلام نیز در این باره
تقریبا ساکت بوده اند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون «ابوریحان بیرونی» نیز
درباره ی آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره ها در تعدادی از متون
کهن، نشان دهنده ی این است که گویا چارشنبه سوری نه تنها برگزار می شده،
بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نیز نام برده شده است.نخستین و کهن ترین کتابی که در آن به چنین آتش افروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا»
نوشته ی ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286 تا 358 هجری قمری) است. در این
کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می شود، واقعه ای به شرح زیر از
میانه ی سده ی چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است :
«... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال
سیسد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.»در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.
دومین متن کهن که اشاره ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه سوری
دارد، شاهنامه ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده»
پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی
بهرام را پند می دهد که :
ستاره شمر گفت بهرام را که در «چارشنبه» مزن کام
را
اگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُد
درمیان سپاه از این روی و زان روی بُد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از
بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی می
و رود و رامشگر و خوردنی
.
.
.
-ز جیهون همی آتش افروختند زمین و
هوا را همی سوختند
درباره ی این سروده های شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است :
نخست اینکه بر مبنای واژه نامه ی
«فریتس وُلف»، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام
برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است
که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است.
هرچند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان
به سدها سال پیش از آن باز می گردد.
دوم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجودداشته است.
سوم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که
روز
چارشنبه را نحس و بدیُمن می پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی
منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه
هیچ روز و زمان
دیگری را نحس نمی پنداشتند و بخصوص چارشنبه را «گاهِ کام و جشن» دانسته اند.این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی
نقاط،
پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه های آب
دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه سوری تا پایان روز
به آب تنی در چشمه ی کنار آرامگاه سعدی می پردازند و پسانگاه پسران و
مردان آن را ادامه می دهند.در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان کنونی
(اَران)) جشن
چارشنبه سوری در هر
چهار چارشنبه ی اسفندماه برگزار می شود. برخی جشن چارشنبه سوری را به دلیل
نبود روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می کنند در حالی
که این پندار درست به نظر نمی رسد. هرچند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه
سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام روزهای هفته
در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه ی فردوسی هم به نام
روزهای هفته و هم به جشن آتشی در
«چارشنبه
روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می رود که این جشن با
جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه تکانی پایان سال و
پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها
بهیچ وجه بی احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه ای نمادین برای
سوزاندن و پاک کردن همه ی بدی ها و نادرستی ها و کدورت ها انجام می شود.
سرودها و ترانه های معروف چارشنبه سوری نیز به این نکته اشاره دارند.




گستره ی برگزاری جشن چهارشنبه سوری
در همه ی سرزمین های ایرانی در فاصله ی پنج هزار کیلومتری کردستان
تا
چین، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن
و سرایش ترانه های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می شود. گستره ی
برگزاری این جشن حوزه ی حضور فرهنگ ایرانی را نشان می دهد. این گستره نه
تنها کشور ایران بلکه از سرزمین های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی)،
شمال سوریه، شرق ترکیه، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان)، آذربایجان و
قفقاز، ارمنستان، غرب پاکستان، افغانستان، جنوب ترکمنستان، تاجیکستان،
ازبکستان، قرقیزستان، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می
شود.
مراسم شب چهارشنبه سوری
در شب چهارشنبه سوری، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد
سه پند بزرگ ایرانیان، «اندیشه ی نیک»، «گفتار نیک»، و «کردار نیک» و یا هفت
امشاسپند «هرمزد»، «وهومن»، «اردیبهشت»، «شهریور»، «سپندارمذ»، «خورداد» و
«امرداد»، مراسمی ویژه ای نیز برگزار می شود مانند :
آتش افروزی بر فراز خانه ها و بلندی ها، خانه تکانی پیش از
چهارشنبه
سوری، خریدن آیینه و کوزه ی نو، خرید اسفند (اسپند دانه)، چراغانی، تهیه و
خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، فال گوش ایستادن، فال کوزه، ریختن آب
قلیا و آب دباغ خانه به گوشه و کنار خانه، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه
سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، قاشق زنی، گره گشایی از بخت دختران با
بستن قفل به گردن یا گوشه ای از چادر، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو،
گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه قدیمی، کمک خواستن از
«چهارشنبه خاتون»، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش
ویژه ی چهارشنبه سوری و ...

گزیده ای از مراسم ویژه ی چهارشنبه سوری در جای جای ایران
مراسم قاشق زنی که تقریبا در همه ی سرزمین های ایرانی
برگزار می شود بدین گونه است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم
کوبیده
و در پشت در پنهان می شوند و صاحبخانه نیز تخم مرغ یا تنقلاتی داخل کاسه
می گذارد. قاشق زنان چه مرد چه زن اغلب خود را با چادر می پوشانند.در تاجیکستان و ازبکستان، در بخارا و سمرقند و
شهر
سبز، در شب چهارشنبه سوری همه ی مردم شستشو می کنند و مردان پس از تراشیدن
موی سر خود از روی بوته ی آتش فروزان می پرند و می گویند : «روی پاک از
تو، دامن پاک از ما»
در بدخشان و شمال افغانستان نیز دختران موی سر
خود را به چهل رشته تقسیم کرده و آن را می بافند و در انتهای رشته ی موها تـَرکه ی
ظریفی می بندند تا تمام چهل رشته به ترتیب در کنار یکدیگر قرار گیرند و هنگام پریدن
از روی آتش می گویند : «به روی مبارکت گردم. زردی مرا گیر و سرخی ات را بده». در
بعضی از دهات درواز بدخشان از شب تا بامداد نوروز برگرد آتش می نشینند و می
رقصند.در غرب چین در شهرهای یارکند و تاشغورقان و نیز
در کاشغر مردم در اطراف درخت کهنسالی که آن را یادگار آرش تیرانداز و آن جا را مرز
ایران می دانند، آتش می افروزند و می گویند «زیان و زحمتمان را افشاندیم و سوزاندیم».در آذربایجان، جعبه های کوچکی با کاغذهای رنگین
به
شکل کجاوه درست کرده و ریسمانی به آن می بندند و از روزن سقف خانه یا
پنجره به داخل آویزان می کنند، صاحب خانه نیز شیرینی و خوراکی های را که از
پیش آماده کرده درون این کجاوه ها می ریزد.در روستای هشترود مراغه،
هفت سنگ بر پیرامون بام خانه می چینند و در میان بام، آتش را در کنار کاسه
ی آبی برمی افروزند و پس از پایان مراسم، کاسه ی آب را بر سر خانواده یا
همسایگان خالی می کنند و برای آنان با گفتن «زندگی تان به روشنی درآید»
زندگی خوب و روشنایی آرزو می کنند.
در بسیاری از روستاهای استان مرکزی ایران
جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانه ی دختر، شال خود را پایین می کنند و دختران
در گوشه ی آن شال شیرینی و تخمه می پیچند. این رسم را «شال اندازی» می گویند.در کرمانشاه زنان آبستن با آوردن هیزم برای آتش
چهارشنبه سوری، باور دارند که هر چوبی که در آتش می گذارند پلیدی ها و وقایع ناگوار
را از فرزندشان دور می کنند.
مردم شاه آباد (اسلام آباد) استان کرمانشاه،
چهارشنبه سوری را جشن پیروزی کاوه ی آهنگر بر ضحاک می دانند و هر ساله به پاس این
پیروزی در کوه های پیرامون شهر و روستا آتشی بزرگ برافروخته و با خواندن آوازهای
گروهی و جشن و پایکوبی تا نیمه های شب بر گرد آتش می چرخند.
زرتشتیان روستای مریم آباد یزد نیز بر این
باورند که آتش چهارشنبه سوری، آتشی است که «منیژه» به هنگام کوشش برای رهایی «بیژن» از چاه، بر سر دهانه ی چاه روشن کرده است.در خراسان هر خانواده چهارشنبه سوری را با سه یا هفت بوته ی آتش آغاز کرده و همه ی اعضا خانواده از روی آتش می پرند و می خوانند :
«آل به در، بلا به در، دزد به در و حیز از دهات به در» و پس از پایان مراسم آتش را
به حال خود می گذارند تا خاموش شود و آب ریختن و دمیدن بر آتش را گناهی بزرگ می دانند.
در روستای آزادور در دشت جوین خراسان نیز، سبزه
ی نوروزی را در بین بوته های آتش قرار داده و از روی آن هم می پرند در حالیکه آیینه
و کاسه ی آبی نیز در کنار آتش به چشم می خورد.
در بین ترکمنان بجنورد از این شب به نام
«چارشنبه ی سنگین» یاد می شود و در این شب بین همسایگان و آشنایان، آش رشته و نان
روغنی و آبگوشت پخش می کنند.
در هرات و بلخ دیگر شهرهای افغانستان، خاکستر
چارشنبه سوری را دختری جمع کرده و در کنار روستا می ریزد و هنگام بازگشت در می زند
و اهل خانه می پرسند کیست ؟
دخترک می گوید منم.
می پرسند از کجا می آیی
؟
می گوید : از عروسی.
می پرسند چه آورده ای ؟
می گوید : تندرستی.
در روستای زرتشتی نشین قاسم آباد یزد نیز پس از
مراسم چهارشنبه سوری مراسم «چک و دوله» برگزار می شود. به این ترتیب که یک دولچه ی
(سطل) کوچک را برمی دارند و درون آن کمی آب همرا با آویشن و برگ سبز می ریزند. هرکس
آن جا هست چیزی از خودش مانند انگشتر و ... را درون آن می اندازد، پس از آن روی
دولچه را با پارچه ی سبزی می پوشانند و یک دختر نابالغ را در میان جمع خود نشانده و
این دولچه را به دستش می دهند. دخترک اشیا را یکی یکی در مشت خود پنهان می کند و
بیرون می آورد و یک نفر دیگر دو بیتی هایی را می خواند و پس از خواندن دو بیتی
دخترک شیئ را نشان می دهد و صاحب آن با توجه به شعر خوانده شده به نیت و تعبیر خود می رسد.
در تهران، زنان با حبوباتی که از راه قاشق زنی
گردآوری کرده اند، آشی می پزند با نام «ابودرد» و باور دارند که این آش علاج همه ی
بیماری ها است. همچنین در این شب دختران گوشه ی روسری یا چادر خود را گره می زنند و
در بیرون خانه به نخستین کسی که برسند می خواهند که این گره را بگشاید تا گره های
سال آینده باز شود.

آجیل چهارشنبه سوری
آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همه ی جشن های ایرانی جز ضروریات
سفره
ی شب چهارشنبه سوری می باشد که از هفت نوع میوه ی خشک و برنج، عدس، خرسِه،
نخود، تخمه ی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در
هر خانواده باید آن را تهیه می کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره ی
چهارشنبه سوری می گذاشتند. از این آجیل همه ی اعضای خانواده برای شگون و
تندرستی می خوردند، سپس درکوزه ی کهنه ی سال پیشین مقداری آب ریخته از
بالای بام به زمین می انداختند زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه ی نو دیدن
خواهند کرد و از آب آن کوزه ی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آن ها
پاشیده می شد.
در زمان ساسانیان
به جای آب سکه هایی را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین
پرتاب می کردند به منزله ی این که روزی و برکت برای آنان نازل شود.

برچسب ها : دفعات بازدید : 736
| | | لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | | امتیاز : |
نوشته شده در تاریخ 1391/11/13 و در ساعت : 02:15 - نویسنده : sajjad 7,amin
- سایت رسمی ایمن ابزار امین افتتتاح شد
- فروش محصولات نور ندا در استان فارس شیراز
- فروش موتور برق رونیکس 4792
- ابزار صنعتی
- خدمات حمل نقل با نیسان
- تعمیرات فرش شیراز اقای ازاد جابر سنگری
- پرداخت اینترنتی ایمن ابزار امین
- دانلود فیلتر شکن تور بروسر،سایفن3،فری گیت و...
- Untitled
- فروش اینترنتی محصولات فروشگاه ایمن ابزار امین
- فروش بخاری برقی مهر به قیمت درب کارخانه
- فروش استوپ برقی شیشه سکوریت
- فروشگاه ایمن ابزار امین
- فروشگاه ایمن ابزار قاآنی شمالی
- فروش کیت دوچرخه برقی
- تنگ مهریان
- ابشار مارگون
- not7 نت هفت شیراز خیلبان 30متری سینما سعدی
- شعر شاعری
- قانون کار و کار های غیر قانونی
*****








