<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
		>
<channel>
<title>فروشگاه ایمن ابزار امین</title>
<description></description>
<atom:link href="http://aryadownload.samenblog.com/rss/12/" rel="self" type="application/rss+xml"/>
<link>http://aryadownload.samenblog.com/</link>
<generator>RSS Generated by SamenBlog.com</generator><item>
<title>زندگی نامه اریو برزن</title>
<link>http://aryadownload.samenblog.com/12.html</link><category></category>
<description><![CDATA[<div><font size="7"><br /></font><div style="text-align: center;"><font size="7">زندگی نامه ادامه مطلب</font></div></div><br /><p><font size="3">

</font></p><p style="line-height: normal;" class=" "><font size="3">اریو برزن،دلاوری که تا حد مرگ در مقابل
اسکندر ایستاد</font></p><font size="3">

</font><p align="center" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: center; line-height: normal;" class=" "><font size="3">زندگی نامه اریو برزن</font></p><font size="3">

</font><p style="line-height: normal;" class=" "><font size="3"><strong>اریو برزن،دلاوری که تا حد مرگ در
مقابل اسکندر ایستاد</strong></font></p><font size="3">

</font><p align="center" style="text-align: center; line-height: normal;" class=" "><font size="3"><span><img width="32" height="32" border="0" src="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" /></span></font></p><font size="3">

</font><p style="line-height: normal;" class=" "><font size="3"><strong>آریو
برزن</strong> نام سردار
ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و
سربازانش تا واپسین تن کشته شدند.نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین
هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه است</font>
<font size="3"><span lang="AR-SA" dir="rtl">سردار سپاه بزرگ ایران که تا اخرین قطره خون در برابر
سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و حاضر به تسلیم یا فرار نشد.وی با سپاهش راه را
بر اسکندر بست و نگزاشت اسکندر حتی یک وجب به جلو حرکت کند</span>.</font>
<font size="3"><span lang="AR-SA" dir="rtl">او فقط به خاطر خیانت یک چوپان وطن فروش به نام</span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;<strong> <span lang="AR-SA" dir="rtl">لی بانی</span></strong><span lang="AR-SA" dir="rtl"> که راه کوهستان را به اسکندر
نشان داد سپاهش شکست خورد</span>.</font></p><font size="3">

</font><p style="line-height: normal;" class=" "><font size="3">نبردگاه
آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده اند،به نظر می آید نبردگاه جایی
در استان کهگیلویه و بویراحمد کنونی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایت ها
اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. <span lang="AR-SA" dir="rtl">به هر روی
ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را
لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می
تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته می شود اسکندر پس از پایان جنگ
آن اسیر را به خاطر خیانت می کشد). آریوبرزن با </span>۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی
زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفق گردید
از محاصره ی سپاه مقدونی بگریزد.</font></p><font size="3">

</font><p style="line-height: normal;" class=" "><font size="3">چون
از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه
مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او
شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می
شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده
است.</font></p><font size="3">

</font><p style="line-height: normal;" class=" "><font size="3">بر
پایه یادداشتهای روزانه <strong>کالیستنس</strong> مورخ رسمی اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی
در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی صعب العبور
(دربند پارس، تکاب در کهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد.
این جنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده ها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر،
بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. <span lang="AR-SA" dir="rtl">سرانجام این جنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از
ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد</span>.</font></p><font size="3">

</font><p style="line-height: normal;" class=" "><font size="3">مورخ
دربار اسکندر نوشته است که اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (<span lang="AR-SA" dir="rtl">کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان
قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران
نیز که در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز
شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و آریو برزن در ارتفاعات
جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد</span>.</font></p><font size="3">

</font><p style="line-height: normal;" class=" "><font size="3">نبرد
سپاه آریوبرزن شگفت آور بود. آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه
عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را به خاک افکند و با اینکه بسیاری از سربازان
خود را از دست داد، توانست حلقه ی سپاه دشمن را بشکافد. او می خواست زودتر از
یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. در این هنگام آن
قسمت از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت.</font></p><font size="3">

</font><p style="line-height: normal;" class=" "><font size="3">&nbsp;</font></p><font size="3">

</font><p align="center" style="text-align: center; line-height: normal;" class=" "><font size="3"><span><img width="32" height="32" border="0" src="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" /></span></font></p><font size="3">

</font><p style="line-height: normal;" class=" "><font size="3">لازم
به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز
فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه ها راه را بر اسکندر بست
. یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی
همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند. در کتاب <strong>اتیلا نوشته ی لویزدول</strong> امده که
در اخرین نبرد او اسکندر که از شجاعت او خوشش امده بود به او پیشنهاد داده بودکه
تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی اریوبرزن گفته بود:(( شاهنشاه ایران مرا
به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان
دفاع خواهم کرد.)) اسکندر نیز در جواب او گفته بود:((شاه تو فرار کرده .تو نیز
تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی اریو برزن جواب داده
بود:((پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می مانم و انقدر مبارزه میکنم
تا بمیرم))واسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با
نیزه و تیر بزنند.و انها انقدر با تیر و نیزه اورا زدند که یک نقطه ی سالم در بدن
او باقی نماند.پس از مرگ او او را درهمان محل به خاک سپردند.</font></p><font size="3">

</font><p class=" "><font size="3"><span lang="AR-SA" dir="rtl">&nbsp;</span></font></p><font size="3">

</font><p class=" "><font size="3"><span lang="AR-SA" dir="rtl">&nbsp;</span></font></p><font size="3">

</font><p class=" "><font size="3"><span lang="AR-SA" dir="rtl">&nbsp;</span></font></p><font size="3">

</font><p class=" "><font size="3"><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;" dir="rtl">&nbsp;</span></font></p><font size="3">

</font><font size="3"><span style="line-height: 115%;"><span lang="AR-SA" dir="rtl">زندگی نامه ی آریوبرزن سردار شجاع ایرانی؟</span></span></font><font size="3">

</font><p align="center" style="text-align: center; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3"><strong>آریو برزن</strong></font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3">233 سال پیش در
روز 21 مرداد،<strong><span> آریوبرزن</span></strong> سردار بزرگ هخامنشی
دفاع مردانه و شهادت‌جویانه خود را بر علیه دشمن مهاجم و ویرانگر یعنی اسکندر
مقدونی آغاز کرد. </font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3">&nbsp;&nbsp;&nbsp; دویست سال بود كه <strong><span>كوروش
بزرگ</span></strong>&nbsp;سلسله&nbsp;باشکوه و متمدن&nbsp;<strong>هخامنشی</strong> را
بنیاد&nbsp; گذاشته بود. دویست سال بود كه كشور ما نیرومندترین و
صلح جوترین&nbsp;كشور جهان به شمار می رفت. تخت جمشید با عظمت و شكوه
خیره كننده اش مركز فرمان‌روایی این سرزمین پهناور بود.</font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3">&nbsp; در میان این همه
شكوه و جلال ناگاه تندبادی سهمگین از سوی باختر وزیدن گرفت. اسكندر، مردی شهرت
طلب، از سرزمین مقدونیه قدم بر خاك پاک&nbsp;ایران
گذاشت و با لشكری بیكران به سوی قلب كشور ما رو آورد. امیدها به یك باره به نومیدی
گرایید. آیا باید به همین سادگی اجازه داد تا بیگانگان سرزمین مارا لگدكوب سم
اسبان خود سازند؟ هرگز! هرگز! میهن دوستان تا آخرین قطره خون خود در برابر دشمن
پایداری خواهند كرد.</font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3">&nbsp;&nbsp; اسكندر گجسته&nbsp;با سپاه&nbsp;فراوان خود&nbsp;بخشی از خاك ایران را درنور دیده بود و به سوی تخت جمشید
پیش می آمد. برای ورود به فارس او و لشكریانش می بایست از گذرگاهی تنگ در میان كوه
های سر به فلك كشیده بگذرند. از این رو آریو برزن، سردار دلاور ایرانی، تنها چاره
را آن دانسته بود كه در این گذرگاه راه را بر اسكندر و سپاه بیكران او بگیرد.</font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3">&nbsp;آفتاب تازه تاریكی
شب را زدوده بود كه آریوبرزن، برپشت اسبی زیبا و نیرومند سپاه خود را از پشت كوه
به سوی بلندترین نقطه آن به پیش راند. اسب سردار، با یال های فرو ریخته و دم
برافراشته پیش از اسب های دیگر، سوار خود را به بالا می كشید، هر چند گامی كه برمی
داشت، بادی در بینی می افكند، نفس را به تندی بیرون می داد و سر را بالا می كشید و
این چنین آشفتگی و بی تابی خود را آشكار می ساخت. گویی او نیز از سر انجام نا گوار
اما پرشكوه و سرفرازانه سوار خود آگاه است.</font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3">&nbsp;&nbsp;
 وقتی آریوبرزن و
همراهان به بالای كوه رسیدند، سپاهیان اسكندر وارد گذرگاه شده بودند. در 
این هنگام&nbsp;آریوبرزن فرمان داد تا سربازانش همزمان با تیرباران سنگ
های بزرگ را از بالای كوه به پایین در غلتانند.<br />
سنگ ها با قدرت هرچه تمام تر به پایین كوه می غلتیدند و در میان سپاه اسكندر می
افتادند یا در راه به برآمدگی یا سنگی دیگر برمی خوردند و خرد می شدند و با شدتی
حیرت آور درمیان مقدونی ها فرو می آمدند و گروهی را پس از گروه دیگر نقش بر زمین
می ساختند.<br />
اسكندر كه تا آن&nbsp;هنگام در هیچ جا
مانعی در&nbsp;برابر سپاه&nbsp;ویرانگر
خود ندیده بود، غرق اندوه گردید، فرمان عقب نشینی داد و در حالی كه در هر لحظه تنی
چند از سپاهیانش به خاك می غلتیدند به جلگه برگشت.</font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3">&nbsp; در این هنگام یكی
از اسیران جنگی كه در سرزمینی بیگانه گرفتار شده بود و تاریخنگاران نامش را لی‌بانی
نوشته‌اند، به&nbsp;اسكندر پیغام داد كه من پیش از این،&nbsp;به این سرزمین آمده ام و به اوضاع این نواحی آگاهی دارم.
راهی می شناسم كه سپاه تو را به بالای كوه می رساند.<br />
هنگامی&nbsp;كه شب از نیمه گذشته و تاریكی همه جا سایه افكنده بود،
اسكندر، درحالیكه بخشی از سپاه خود را در جلگه&nbsp;جا
گذاشته بود، در راهی كه اسیر نشان داده بود پیش روی كرد.<br />
آفتاب هنوز فروغ زرین خود را بر كوه و جلگه نتابانده بود كه سپاهیان آریوبرزن
دریافتند كه دشمن از هر سو آنان را&nbsp;محاصره كرده است.</font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3">آیا باید تسلیم شد و چیرگی دشمن را بر خان و مان دید و
ذلت و خفت را به جان خرید یا جنگید و خاك&nbsp;میهن را
از خون خود گلگون كرد؟ دلیران جان به کف&nbsp;ایران راه
دوم را برگزیدند. آنان نه تنها تسلیم نشدند، بلكه نبردی كردند كه پس از دوهزار و
سیصد سال هنوز خاطره ی آن در یادها باقی است.</font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3">نبرد دلاوران ایرانی شگفت آور بود. حتی آنان كه سلاح
نداشتند به سپاه دشمن حمله می كردند و می كشتند و كشته می شدند. آریوبرزن&nbsp; با معدودی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد.
گروهی بسیار از آنان را به خاك افكند و با اینكه بسیاری از سربازان خود را از دست
داد، توانست حلقه‌ی سپاه دشمن را بشكافد. او می خواست زودتر از دشمن خود را به تخت
جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع كند. در این هنگام آن قسمت از سپاه اسكندر كه
در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت.</font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3">&nbsp;در اینجا آریوبرزن،
این سردار شجاع، بی باكانه بر دشمن حمله كرد. خود، خواهر و سپاهیانش چندان جنگیدند
كه همگی كشته شدند و نموداری از شجاعت و از جان گذشتگی در راه میهن را&nbsp;برای آیندگان به یادگار گذاشتند.</font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3"><br />
آری ایران ما،در درازنای تاریخ پرشکوه و سربلند خود&nbsp;هزاران
هزار سرباز و سردار چون آریوبرزن به خود دیده است؛ مردان و زنانی كه دلاورانه
جنگیدند و با سربلندی و افتخار جان خود را فدا كرده اند؛ به کوچه‌ها و خیابانها
بنگرید! همه‌جا نام این دلاوران و&nbsp;ایران&nbsp;دوستان&nbsp;را می‌توانید
ببینید.</font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3"><strong><span lang="AR-SA" style="color: black;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span></strong><strong> نام و راهشان جاودانه باد.</strong></font></p><font size="3">

</font><p style="text-align: right; background: none repeat scroll 0% 0% white; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl" class=" "><font size="3">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;&nbsp; <strong><span>چون ایران نباشد تن من مباد</span></strong><strong>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</strong><strong> بدین بو</strong></font></p><font size="3">

</font><p align="right" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: right; line-height: normal; background: none repeat scroll 0% 0% white;" class=" "><font size="3"><strong>ن بوم و بر زندهندیك تن م تن مباد</strong></font> </p><font size="3">

</font><p class=" "><font size="3"><span style="line-height: 115%;">&nbsp;</span></font></p><font size="3">

</font><p>
</p><font size="3">
			

			
</font>
			
<p>
</p>]]></description>
<pubDate>Thu, 10 Jan 2013 13:35:42 GMT</pubDate>
<dc:creator>aryadownload</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://aryadownload.samenblog.com/12.html</guid>
</item>
</channel>
</rss>