X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



سخنان_محمد_رضا_شاه_پهلوی_در_مورد_کورش_بزرگ_به_همراه_فیلمی_کمیاب_ازسفر_به_ایالات_متحده_آمریکا برای دیدن فیلم کلیک کن روی لینک زیر ******
دانلود. ونگاه کردن فبلم سخنان_محمد_رضا_شاه_پهلوی_در_مورد_کورش_بزرگ_به_همراه_فیلمی_کمیاب_ازسفر_به_ایالات_متحده_آمریکا

گوگل مپ

*****

مترجم سایت

******

اسلاید شو

***** تحریم های 5+1 ایرا وکره
به وبلاگ اریایی ما خوش آمدید - لطفا صفحه را تا پایان مشاهده کنید/مدیریت سایت اریا دانلود با نظرات خود مارا برای بهتر ساختن این سایت همراهی کنید در بخش نظزات منتظرتونیم
تبلیغات

تحریم های 5+1 ایرا وکره


روابط ایالات متحده آمریکا و ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
روابط ایران و آمریکا
پرچم ایالات متحده آمریکا پرچم ایران
Iran USA Locator.png
     آمریکا      ایران

روابط ایران و آمریکا از اواسط قرن نوزدهم میلادی آغاز شد.[۱] این روابط از سال ۱۹۴۴ تا انقلاب ایران در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ برقرار بود.[۲] پس از پیروی انقلاب ایران، دو کشور در چند مورد محدود روابط سیاسی و نظامی محرمانه‌ای با یکدیگر برقرار نموده (ماجرای مک‌فارلین، کمک به یورش نظامیان آمریکایی از شما افغانستان به مواضع طالبان توسط نیروهای سپاه و ...) بودند ولی در عین حال مناسبات رسمی با یکدیگر نداشتند تا ۷ خرداد ۱۳۸۷ که شروع ۳ دور مذاکرات فرستادگان ایران و آمریکا در بغداد بر سر برقراری صلح در عراق بود که به دلیل اختلافات نظرهای شدید دوطرف، ناکام باقی ماند. از آن زمان در خلال چند دور سفرهای محمود احمدی‌نژاد به سازمان ملل متحد، وی پیشنهادهایی برای مذاکره مستقیم با دولت آمریکا مطرح نموده است که با مخالفت‌هایی از جانب مقامات حکومت ایران و نیز سکوت دولتمردان آمریکایی همراه بوده است.[۳]

محتویات

روابط سیاسی

از آغاز تا جنگ جهانی دوم


اول بار در کتابی با نام «تحفه العالم» که نواده دختری ابوالقاسم میرفندرسکی در سال ۱۱۰۷ یعنی سال دوم سلطنت شاه سلطان حسین و ۲۰۲ سال پس از کشف آمریکا نوشته، از اجناس آمریکایی چون فرشهای و لباسهای ینگی دنیا ذکری به میان آمده‌است. این کتاب در بیان صفت جود و سخاوت در شاه سلطان حسین آورده‌است:

جود و سخا و تکثیر نوال و عطا که حرکت دست سخایش در بذل عطا از امواج دریا افزون و بارش سحاب احسان وجودش چون ابر نیسان از شمار بیرون است. از خلعت‌های زربفت ینگی دنیا و دیبای روم و چین و تاج و طومارهای مرصّع به لآلی و جواهر ثمین و اسبان تازی نژاد با زین مرصّع و لجام طلا و سراپرده‌های ظهاره اطلس بطانه دیبا و امتعه و اقمشه نفیسه هند و ختا و فرنگ و اسلحه نادره و تحفه روز هیجا و جنگ از جزایری و تفنگ و کمان و شمشیر و زوبین و سنان و قدّاره و سپر و دشنه و خنجر و کلنگ و تبر و عمود و شمشیر و خُود و چهار آینه و زره‌های داودی صنعت و برگستوان‌های در کمال جودت و گرانی قیمت به اعزّه و شرفا و اهل آن و امرا و متجنّده و سپاهیان چندان بخشیده، که اگر قیمت آن‌ها را بر ایام تقسیم نمایند، از ابتدای جلوس بر تخت سلطنت عظمی و خلافت کبری تا حال که یازده ماه است، هر بخشش روزی از هزار هزار تومان متجاوز می‌شود، سوای آنچه بی طلب به اهل فقر و مسکنت و احتیاج داده و سوای آن چه در برابر طلب و خواهش و سؤال سؤّال مبذول افتاده تا به امروز مسموع نشده که کسی از آن اعلی حضرت چیزی طلب کرده و او نداده باشد یا استدعای مبلغ خطیری یا شیء عظیمی کرده و مبذول نیفتاده باشد.

بر طبق اسناد، جاستین پرکینز اولین آمریکایی است که در تاریخ به ایران پای گذارد. از سوی دیگر، نخستین ایرانی که رسما تابعیت ایالات متحده آمریکا را پذیرفت میرزا محمد علی حاج سیاح بود که در انقلاب مشروطیت نیز شرکت داشت.

در ژوئن ۱۸۸۳ (۱۳۰۰ هجری قمری) آمریکا اقدام به تأسیس کنسولگری در ایران کرد و دیپلمات ارشدی به نام ساموئل گرین بنجامین به تهران فرستاد. دولت ایران هم نخست در سال ۱۸۵۶ میرزا ابولحسن شیرازی[۴]، و سپس در اکتبر ۱۸۸۸ میلادی (۱۳۰۶ هجری قمری) حاج حسینقلی خان صدرالسلطنه، فرزند میرزا آقاخان نوری را به عنوان نماینده رسمی به آمریکا فرستاد. وی به نام حاجی واشنگتن در تاریخ ایران ماندگار شده‌است.

جنگ جهانی دوم

روابط در حد سفیر بین دو کشور در سال ۱۹۴۴ برقرار شد.[۵] والاس موری (Wallace Murray) که در سالهای دهه ۲۰ میلادی دیپلمات ارشد (Charge d'Affaires) آمریکا در ایران بود، از نخستین سفیران این کشور در ایران شد.

درپی حمله متفقین به ایران در ۳ شهریور ۱۳۲۰ رضا شاه از آمریکایی‌ها کمک خواست اما به دلیلی سردی رورابط میان تهران و واشنگتن در خصوص ماجرای وزیر مختار ایران در آمریکا این درخواست مورد توجه فرانکلین روزولت قرار نگرفت. البته در جریان کنفرانس تهران ایالات متحده آمریکا بریتانیا و اتحاد شوروی استقلال ایران را به رسمیت شناختند.

متفقین برای سروسامان دادن به وضعیت اقتصادی ایران و همچنین تسهیل ارسال کمک به روس‌ها با استخدام مستشاران مالی موافقت کردند. بدین ترتیب باردیگر آرتور میلسپو راهی ایران شد. اما این بار نیز وی نتوانست اقدام اساسی در وضعیت مالی ایران ایجاد کند و در سال ۱۳۲۳ تهران را ترک کرد. ایالات متحده آمریکا در طول جنگ جهانی دوم حدود ۴۵ میلیون دلار در چارچوب قانون وام و اجاره به ایران پرداخت کرد. هم‌زمان برخی از شرکت‌های نفتی آمریکا برای سرمایه گذاری در نفت ایران اعلام آمادگی کردند اما از آنجا که درخواست آمریکایی‌ها موجب طرح درخواست‌های مشابه از سوی روس‌ها و انگلیسی‌ها می‌شد دکتر محمد مصدق در مجلس شورای ملی سیاست موازنه منفی برای پرهیز از واگذاری هرگونه امتیاز نفتی به خارجیان تا پایان جنگ جهانی دوم را مطرح کرد.

پس از جنگ جهانی دوم

محمدرضا شاه و آیزنهاور

پایان جنگ جهانی دوم ضرورت خروج نیروهای متفقین از ایران را مطرح کرد. استالین به بهانه‌هایی از خروج ارتش سرخ از شمال ایران خودداری کرد. مذاکرات احمد قوام (قوام السلطنه) در مسکو بی نتیجه ماند و ایران مجبور شد به شورای امنیت سازمان ملل متحد شکایت کند. در واکنش به این اقدام اتحاد شوروی نه تنها به خروج نیروهایش از ایران اقدام نکرد بلکه در آذربایجان و کردستان حکومت‌های دست نشانه بوجود آورد. هری ترومن رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در ۱ فروردین ۱۳۲۵ (۱۹۴۶) اولتیماتوم داد در صورت خودداری شوروی از خروج نیروهایش از ایران ایالات متحده آمریکا نیز اقدام به بازگرداندن نیروهایش خواهد کرد. نگرانی استالین از برخورد نظامی با آمریکا که در آن زمان تنها کشور دارنده بمب اتمی بود سرانجام شوروی را به خروج از ایران وادار کرد.

هم‌زمان روابط نظامی ایران و آمریکا رو به فزونی گذاشت. در ۳۰ خرداد ۱۳۲۶ یک قرارداد ۱۰ میلیون دلاری فروش سلاح به ایران به امضارسید که ارزش واقعی آن حداقل ۷۰ میلیون دلار بود.[نیازمند منبع] در ۱۴ مهر ۱۳۲۸ کنگره ایالات متحده آمریکا قانون کمک به دفاع مشترک را به تصویب رساند و مبلغ ۲۷ میلیون دلار کمک نظامی در اختیار ایران قرار داد. در ۴ مرداد ۱۳۲۹ کنگره اصلاحیه‌ای به قانون دفاع مشترک افزود و ایران را از رده کره جنوبی و فیلیپین خارج ساخت و در ردیف ترکیه و یونان قرار داد که مجموع ۱۳۱ میلیون دلار کمک نظامی به این سه کشور اختصاص یافته بود.

ملی شدن صنعت نفت

دکتر مصدق در کنار هری ترومن رئیس جمهور آمریکا

سیاست ایالات متحده آمریکا در طول دوران جنبش ملی شدن صنعت نفت و تشکیل دولت دکتر محمد مصدق سه مقطع مشخص را پشت سرگذاشت:

  • همراهی با ایران: در این مقطع آمریکایی‌ها از حق ایران برای کسب حقوقش بر مبنای تقسیم ۵۰ - ۵۰ حمایت کرد. این مرحله با تصویب و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت ایران پایان یافت.
  • میانجیگری: ملی شدن شرکت نفت ایران و انگلیس: احساسات ملی گرایانه در دیگر کشورهای خاورمیانه بویژه در قبال احتمال ملی شدن شرکت آرامکو آمریکا را نگران کرد.[نیازمند منبع] به همین دلیل آمریکا با بریتانیا هم قدم شد که از ملی شدن صنعت نفت ایران حمایت نکند اما در عین حال واشنگتن دو طرف ماجرا را به حل اختلافات از طریق گفت و گو دعوت کرد.
  • همراهی با بریتانیا: با پیروزی وینستون چرچیل در بریتانیا و دویث دیوید آیزنهاور در آمریکا همسویی دو کشور در برخورد با دولت دکتر محمد مصدق شکل گرفت. آمریکایی‌ها مدعی بودند که مماشات در مقابل مصدق نهایت به پیروزی حزب توده و فروافتادن ایران در دامان اتحاد شوروی خواهد انجامید. در نتیجه آمریکا از ایده سرنگونی مصدق و بازگشت شاه حمایت کرد.[۶] کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اولین تجربه سیا در سرنگونی یک دولت خارجی به شمار می‌آید. این عملیات با هدایت کرمیت روزولت مامور مخفی سیا به نام عملیات آژاکس به مرحله اجرا گذاشته شد. روزولت در کتاب خود که در دهه ۱۹۷۰ به چاپ رساند نوشت که محمد رضا شاه پس از بازگشت از تبعید در کاخ مرمر به وی گفت که سلطنتش را بعد از خدا به آمریکا و شخص روزولت مدیون است.

پس از کودتا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

جیمی کارتر در تهران در سال ۱۳۵۶

آمریکا در دهه ۱۹۵۰ میلادی با تشکیل کنسرسیوم نفت با انگلستان شریک شد. واشنگتن پرداخت وام ۴۵ میلیون دلاری به ایران را تصویب کرد و ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا از تهران دیدار کرد. این سفر با سفر محمد رضا شاه از واشنگتن جواب داده شد.

در سال ۱۳۳۶ قرارداد مودت ایران و آمریکا به تصویب مجلس شورای ملی رسید.

با ورود جان کندی به کاخ سفید فشار آمریکا بر شاه برای درپیش گرفتن اصلاحات افزایش یافت. شاه در اواخر سال ۱۳۴۱ از واشنگتن دیدار کرد و توانست حمایت کندی را جلب کند. در مراجعت از آمریکا شاه انقلاب سفید به همراه اصول ششگانه انقلاب شاه و ملت را به رفراندم گذاشت.

کودتای ۲۸ مرداد تأثیر مهمی بر روابط ایران و آمریکا گذاشت که هنوز آثار آن در روابط دو کشور محسوس است. در ۱۸ مارس سال ۲۰۰۰ میلادی مادلین آلبرایت وزیر امورخارجه آمریکا در سخنرانی خود گفت:

«در سال ۱۹۵۳ آمریکا نقش موثری در ترتیب دادن براندازی نخست‌وزیر محبوب ایران محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور معتقد بود که اقداماتش به دلایل استراتژیک موجه‌اند ولی آن کودتا آشکارا باعث پس‌رفت سیر تکامل سیاسی ایران شد و تعجبی ندارد که هنوز بسیاری از ایرانیان از این دخالت آمریکا در امور داخلی آنان ناراحت‌اند. علاوه براین در ربع قرن بعد از آن ایالات متحده و غرب پیوسته از رژیم شاه حمایت کردند. دولت شاه هرچند کارهای زیادی برای پیشرفت اقتصادی ایران انجام داد ولی مخالفان خود را بی‌رحمانه سرکوب کرد.»

از روابط اطلاعاتی دو کشور در این دوره می‌توان به احداث و فعالیت هفت مرکز جمع‌آوری اطلاعات سازمان سیا در نزدیکی مرز ایران و اتحاد جماهیر شوروی تا زمان انقلاب اسلامی نام برد. ‏[۷]

در سالهای پایانی دهه ۱۹۷۰ یلادی سازمان سیا در چندین گزارش مکرراً تاکید داشته که هیچ نوع حرکت انقلابی یا خیزش مردمی در آینده‌ای نزدیک برای حکومت شاه قابل تصور نخواهد بود.[۸]

آرشیو امنیت ملی آمریکا روز ۲۵ دی ۱۳۸۷ (۱۴ ژانویه ۲۰۰۸) اسنادی را پس از ۳۰ سال منتشر کرد که نشان می‌دهد جرالد فورد و جیمی کارتر روسای جمهوری وقت آمریکا در این دهه از احتمال دستیابی ایران به بمب اتمی نگران بوده‌اند. اسناد تازه نشان می‌دهد که در جریان مذاکرات اتمی ایران و آمریکا در دهه ۷۰ میلادی، محمدرضا شاه پهلوی دستیابی ایران به فناوری انرژی هسته‌ای را حق این کشور می‌دانست.[۹]

دوران پس از انقلاب ایران

شعارهایی نظیر «مرگ بر آمریکا» و اصطلاحاتی همچون «شیطان بزرگ» از عواملی اند که در ۳۰ سال گذشته بر روابط میان ایران و آمریکا بسیار تاثیرگذار بوده‌است.[۱۰]
همچنین ببینید: تصرف سفارت آمریکا

از زمان قطع روابط کامل بین ایران و آمریکا، موانع فراوانی احیا و ظاهر شده‌اند که تا به امروز مانع روابط رسمی بین دو کشور حتی با وجود منافع مشترک[۱۱][۱۲][۱۳] گردیده‌اند. من جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

دعاوی از طرف ایران:

دعاوی از طرف آمریکا:

تصرف سفارت آمریکا آغاز و نقطه شروع وخامت روابط سیاسی ایران و آمریکا شد، و آمریکا به‌دنبال این حرکت ایران، به طور کامل تحریم‌های علیه ایران وضع نموده، و سیاست خود را علیه تهران تغییر داد.

با بدتر شدن روابط در طی زمان کار به برخورد نظامی در خلیج فارس در زمان جنگ ایران و عراق کشید و نیروی دریایی آمریکا به‌دنبال حمله ایران به نفتکش‌های کشورهای عربی، کشتی‌های جنگی ایران و سکوی نفتی ساسان را نابود کرد.

انهدام هواپیمای مسافربری پرواز شماره ۶۵۵ ایران ایر بر فراز آسمان خلیج فارس توسط ناو جنگی وینسنس آمریکا، از نقاط اوج فجایع این دوران می‌باشد. اما در همین سالیان تلاشهایی برای برقراری روابط نیز انجام شد که با شکست مواجه گردید. ماجرای ایران-کنترا از این نمونه‌است. در طی این ماجرا ایران با کمک دلالان بین‌المللی اسلحه، مقادیری موشک و قطعات هواپیماهای جنگی خریداری نمود.[۲۶]

دولت رونالد ریگان

در طول تاریخ روابط ایران و آمریکا پس از انقلاب، گاهی قدم‌هایی برای بهبود روابط دو طرف نیز برداشته شده‌است که به دلایلی بی‌نتیجه مانده. ماجرای ایران-کنترا را شاید بتوان اولین مورد از این اقدامات دانست.

دولت جورج بوش

دولت بیل کلینتون

در سال ۱۹۹۸، پس از دعوت تیم ملی کشتی آمریکا به ایران، روزنامه جمهوری اسلامی امکان برنده شدن این تیم و بالا رفتن پرچم آمریکا و پخش سرود ملی آمریکا را در ایران باعث شرم‌ساری دانست.[۲۷] تیم آمریکا در ایران در همان مسابقات به مدال قهرمانی دست یافت[۲۸]، اما از این فرصت استفاده‌های متوالی نشد، و حتی برخی از دستیاران محمد خاتمی، همانند وزیرش عبدالله نوری، بدلیل تبیین فکر برقراری روابط با آمریکا، برکنار و محاکمه نیز شدند.[۲۹]

یک سال بعد در ۱۹۹۹، هنگامی که مادلین آلبرایت بابت شرکت در کودتای ۲۸ مرداد علیه محمد مصدق ابراز تاسف کرد و پیشقدم بهبودی روابط شد، کمال خرازی در پاسخ اعلام کرد حال که آمریکاییان اعتراف به شرکت در آن واقعه را کردند، دولت ایران قصد ادعای خسارت از آمریکا را خواهد نمود.[۳۰] در عوض، پس از پایان ریاست جمهوری کلینتون در سال ۲۰۰۲-۲۰۰۳ نیز، هنگامیکه ایران بسته پیشنهادی به دولت بوش جهت برقراری روابط به آمریکا ارائه نمود، از واشنگتن هیچگونه علاقه و پاسخی دریافت نکرد.[۳۱]

دولت جورج دابلیو بوش

سربازان یک فروند سی-۱۳۰ متعلق به نیروی هوایی آمریکا در حال تخلیه کمک‌های اولیه برای زلزله زدگان بم در فرودگاه کرمان در ۱۳۸۲

در دوران جورج بوش پسر پس از حمله نظامی آمریکا به عراق نیز گزارشهای زیادی در باره امکان حمله نظامی آمریکا به ایران[۳۲][۳۳][۳۴] و بمباران ایران[۳۵][۳۶] منتشر می‌شود. همچنین آمریکا در این زمان مداماً ایران را به حمایت و ارائه پشتیبانی تسلیحاتی به گروه‌های مسلح مخالف حضور نظامی آمریکا در عراق متهم می‌کرد.[۳۷]

در اوت ۲۰۰۶، کمیته دائمی منتخب مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا در گزارشی به کنگره آمریکا با استناد به گفتار زیر از رئیس جمهور ایران، ایران و احمدی نژاد را یک «تهدید علیه امنیت ملی آمریکا» دانسته و «موضع خصمانه ایران علیه آمریکا» را دلیل محکمی برای لزوم پیشگیری از دستیابی به فناوری هسته‌ای دانست.[۳۸] در ۴ آبانماه ۱۳۸۴، محمود احمدی نژاد در همایشی تحت عنوان «جهان بدون آمریکا و صهیونیسم» بیان کرده بود:[۳۹][۴۰]

بدون تردید می‌گویم که این شعار و هدف دست یافتنی است و به حول و قوه الهی به زودی جهان بدون آمریکا و صهیونیسم را تجربه کرده و در دوران درخشان حاکمیت اسلامی بر جهان امروز تنفس خواهیم کرد.

علاوه بر دولت آمریکا، مردم آمریکا نیز در سالهای اخیر در مناقشات خاورمیانه بین اعراب و اسرائیل، مکررا و همواره طرف دولت اسرائیل بوده‌اند.[۴۱] بویژه در میان مسیحیان پروتستان (evangelical) آمریکا[۴۲] که جمعیتشان تا ۱۳۵ میلیون نفر تخمین زده می‌شود.[۴۳] خصومت دولتمردان ایران با اسرائیل احتمال هرگونه روابطی بین ایران و آمریکا را در این راستا ناممکن‌تر می‌سازد.

با روی کار آمدن دولت نهم جمهوری اسلامی ایران به ریاست محمود احمدی‌نژاد و اولویت قرار دادن برنامه هسته‌ای ایران در صدر برنامه‌های سیاست خارجی ایران، روابط ایران و آمریکا تحت تاثیر این مساله بود. شروع مجدد غنی‌سازی در نیروگاه نطنز و ساخت تاسیسات هسته‌ای دیگر همواره باعث تقابل این دو کشور بود. حتی چند دور مذاکرات مستقیم محدود نمایندگان دو کشور در عراق بر سر مسائل امنیتی عراق نیز نتوانست تاثیری بر نزدیک شدن دیدگاه‌های دو کشور نسبت به یکدیگر شود.[۴۴]

دولت اوباما

با روی کار آمدن باراک اوباما، وی تلاش کرد در حالی که از شیوه برخورد دولت جورج دبلیو بوش فاصله بگیرد، اما کماکان همان سیاست‌های رفتاری را دنبال کند. چگونگی رابطه با ایران در صدر دستور کارهای سیاست خارجی آمریکا در زمان دولت اوباما قرار داشت. طرح استقرار سپر دفاع موشکی آمریکا در شرق اروپا در همین راستا و برای کنترل توان موشکی و هسته‌ای ایران می‌باشد.[۴۵]

دولت اوباما توانایی اتمی ایران را یک خطر بالقوه برای خود می‌داند. به همین منظر از راه‌های مختلف سعی کرده ایران را بر سر میز مذاکره مستقیم با آمریکا و متحدانش بنشاند. ایجاد تحریم‌های علیه ایران و مذاکرات گروه ۱+۵ با ایران از این دست رفتارهای متفاوت است.[۴۵]

مقامات نظامی ایران در تاریخ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰ اعلام کردند که یک فروند هواپیمای جاسوسی از نوع لاکهید مارتین آر کیو ۱۷۰ سنتینل را در شرق ایران با کمترین خسارت ممکن سرنگون کرده و اکنون آن را در اختیار دارند. در ۵ دسامبر ۲۰۱۱، منابعی در ارتش آمریکا تایید نمودند که هواپیمای بدون سرنشین از نوع آرکیو ۱۷۰ بوده و اکنون در اختیار نیروهای ایرانی است. منابع رسمی تا زمان نمایش این هواپیما از سوی ایران از تایید این خبر امتناع کردند.[۴۶]

روابط فرهنگی

یک برچسب تبلیغاتی مخالف جنگ با ایران بر روی خودرویی در تگزاس. افراد زیادی مخالف هرگونه درگیری نظامی جدید آمریکا در منطقه خاورمیانه هستند.[۴۷]

روابط فرهنگی ایران و آمریکا در حیطه ورزش، آموزش عالی، و هنرها سابقه بلندی دارد، تا جایی که شهرهای تهران و لس آنجلس[۴۸]، شیراز و آستین[نیازمند منبع] شهرهای خواهر بوده‌اند. برخی فعالیتها همانند فعالیتهای انجمن ایران و آمریکا، کتابخانه آبراهام لینکلن، و در جستجوی زمینه مشترک، حالت سازمان یافته و نسبتا دائمی داشتند، و برخی دیگر همانند نمایشگاه‌ها و همایش‌ها بصورت رویدادی و گذرا بودند. مقاله زیر به برخی از این روابط اشاراتی سطحی دارد.

ایرانیان در آمریکا

مراسم رقص و موسیقی در فستیوال فرهنگی Iranian American Community Alliance در ایالت واشنگتن
نوشتار اصلی: ایرانیان آمریکا

پس از انقلاب ایران و برقراری حکومت اسلامی، ایرانیان زیادی کشور خود را ترک کرده و به قصد کشورهای خارج مهاجرت نمودند، برخی بدلایل سیاسی، و برخی بدلایل اقتصادی. امروزه برخی محاسبات تعداد ایرانیان در خارج از ایران را بین ۲-۴ میلیون دانسته‌اند.[۴۹] برخی منابع این ارقام را بالاتر نیز دانسته‌اند.[۵۰] از این گروه، بیشترین تعداد را مهاجران ایران به آمریکا تشکیل داده‌اند.[۵۱]

جستارهای وابسته





برای دیدن بیشتر برو ادامه مطلب

تاریخ ژاپن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
تاریخ ژاپن
Satsuma-samurai-during-boshin-war-period.jpg


تاریخ ژاپن شامل تاریخ رشته جزیره‌های ژاپن و مردم ژاپن می‌شود و از دوران پیش از تاریخ، تا تاریخ نوین این کشور را به عنوان یک دولت-ملت در بر می‌گیرد. نخستین ارجاع شناخته‌شده نوشتاری به ژاپن در قرن اول میلادی و در مجموعه متن‌های چینی بیست و چهار تاریخ دیده می‌شود. با این حال شواهد حاکی از آن است که بشر از اواخر دوران پارینه‌سنگی در جزیره‌های ژاپن زندگی می‌کرده است.[۱] در پایان آخرین عصر یخبندان ژاپن از طریق خشکی با قاره اوراسیا پیوند داشت. آب شدن یخ‌ها باعث جدا شدن جزیره‌های ژاپن از خشکی‌های قاره اوراسیا شد. بنگرید به خاستگاه ساکنان ژاپن و زبان آنها[۲]


محتویات

پیش از تاریخ

پارینه‌سنگی


تبرهای سنگی صیقل خورده، حفاری‌های ناگانو. از دوران پارینه سنگی ,۳۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد. موزه ملی توکیو.

آغاز دوران پارینه سنگی در ژاپن را بین ۱۰۰٬۰۰۰ تا ۳۰٬۰۰۰ سال پیش از میلاد در نظر گرفته‌اند. با این حال در میان صاحب‌نظران، نقطه شروع ۳۵٬۰۰۰ سال پیش از میلاد، بیش از دیگر تاریخ‌ها مورد توافق قرار گرفته است.[۳] هر گونه ادعای حضور انسان قبل از این تاریخ مناقشه‌برانگیز قلمداد می‌شود.[۴] قدیمی‌ترین استخوان‌هایی که از انسان یافت شده، متعلق به ۱۴٬۰۰۰ تا ۱۸٬۰۰۰ سال قبل است. محل این کشف در هاماماتسو در شیزواوکا است.[۵] این دوره همزمان با به انتها رسیدن آخرین عصر یخبندان به پایان رسید. جوامع در این دوره شکارچی-گردآورنده (Hunter-gatherer) بوده‌اند. آن‌ها با فناوری ابتدایی آتش‌افروزی آشنا بوده و در غارها و پناهگاه‌های سنگی زندگی می‌کرده‌اند.[۶] آن‌ها در جستجوی غذا و به دنبال گله‌های چهارپایان به سرزمین ژاپن وارد شدند.[۷] ویژگی خاص دوران پارینه سنگی ژاپن در این است که بعضی از قدیمی‌ترین سنگ‌های صیقل‌خورده و سنگ‌های آسیاب جهان در حفاری‌های مربوط به آن یافت شده است.[۸] هیچ ظرف سفالی که به پیش از دوران میان‌سنگی متعلق باشد در ژاپن پیدا نشده است. فشار حاصل از افزایش جمعیت و نیاز به ذخیره‌سازی غذا، باعث آغاز ساخت سفالینه‌ها در دوره جومون شد.[۹]


دوره جومون

نوشتار اصلی: دوره جومون
ظرفی از دورهٔ میانی جومون (۳۰۰۰-۲۰۰۰ ق.م.).

دوره جومون به فاصلهٔ زمانی سال‌های ۱۴٬۰۰۰ ق.م. تا ۳۰۰ ق.م. گفته می‌شود. اولین نشانه‌های تمدن و الگوهای با ثبات زندگی در ۱۴٬۰۰۰ پیش از میلاد در فرهنگ جومون ظاهر شد که ویژگی آن روش زندگی نیمه‌مستقر مختص به دوران میان‌سنگی و نوسنگی، شکار دسته‌جمعی، عدم پرورش حیوانات اهلی، آلاچیق‌های بدوی و کشاورزی ابتدایی بود.[۱۰] بعضی از قدیمی‌ترین نمونه‌های باقیمانده از کوزه‌گری دوران کهن، در ژاپن پیدا شده است.[۱۱] ترکیب جومون در ژاپنی به معنی الگوهای ریسمانی است. این نامی است که شرق‌شناس آمریکایی ادوارد اس. مورس [۱۲] از روی نقش و نگار ظرف‌های سفالی به این دوره داد. این علامت‌ها و نقش‌ها بر اثر سایش تکه چوب‌هایی پیچیده در ریسمان به وجود آمده بود.[۱۳] در این دوره استفاده از تیروکمان تا بدانجا پیشرفت کرد که شکار پرندگان به امری عادی بدل شد و فن ماهیگیری نیز بهبود پیدا کرد.[۱۴] شواهد زبان‌شناختی و فرهنگی، در کنار ظاهر فیزیکی بخشی از جمعیت این کشور، احتمال چندگانه بودن خاستگاه مردم ژاپن و پیوند ژنتیکی با بومیان قارهٔ آمریکا را تقویت می‌کند. قوم آینو به انسان‌های دوره جومون شباهت بسیار دارند و گروهی که بعدها از طریق کشورهای آسیایی، به ویژه کره و چین، وارد خشکی‌های ژاپن شدند و بخش عمده جمعیت این سرزمین را تشکیل می‌دهند، شبیه به نیاکان یایویی خود هستند. [۱۵]


دوره یایویی

نوشتار اصلی: دوره یایویی


کوزه‌ای از دوره یایویی، قرن اول تا سوم, اوتا، توکیو, موزه ملی توکیو.

دوره یایویی از حدود سال ۵۰۰ قبل از میلاد تا سال ۳۰۰ میلادی را شامل می‌شود.[۱۶] فرهنگ مردم جومون هنوز در نقاط مختلف ژاپن در حال توسعه بود که عصر جدید یایویی در کیوشو آغاز شد.[۱۷] یایویی نام خود را از منطقه‌ای در همسایگی توکیو گرفته است که باستان‌شناسان برای اولین بار آثار و دست‌ساخته‌های بشری مربوط به این دوران را از خاک آن بیرون کشیده‌اند. کار با آهن‌آلات از همان آغاز نیز جزو خصوصیات این فرهنگ بود که خود در نتیجهٔ مهاجرت حاصل آمده بود. در اواخر دوره یایویی، جمعیت بسیاری از سرزمین کره به خاک ژاپن مهاجرت کردند و با خود فناوری کشاورزی و روش‌های فلزکاری را به این جزیره معرفی کردند.[۱۸] کشت متمرکز برنج در شالیزار و نوع جدیدی از کوزه‌گری از ویژگی‌های دوره یایویی به شمار می‌رود. در این دوره به پرورش خوک و در مقیاس کمتر مرغ و خروس پرداختند.[۱۹] فرهنگ یایویی به سرعت در سرزمین اصلی هون‌شو گسترش پیدا کرد و با فرهنگ بومی جومون درآمیخت.[۲۰] خاستگاه فرهنگ یایویی به طور کامل مشخص نیست. در سال‌های اخیر، باستان‌شناسان بیشتری مشغول مطالعه تطبیقی اشیای متعلق به این دوره با بازمانده آثار دوران اولیه سلطنت دودمان هان در چین شدند و نتیجه بررسی‌های آنان حاکی از شباهت جمجمه و اعضای بدن مردم یایویی با اهالی جیانگ‌سو بوده است.[۲۱]



دوران باستان

دوره کوفون

نوشتار اصلی: دوره کوفون
[گورپشته دای‌سن‌ریو، اوساکا، قرن پنجم

دوره کوفون از حدود سال ۲۵۰ تا سال ۵۳۸ میلادی به درازا کشید.[۲۲] کوفون به معنای گورپشته (تومولوس tumulus) است و دلیل این نام‌گذاری، وجود گورپشته‌های بزرگی است که از آن دوران بر جای مانده است.[۲۳] گورپشته‌ها شکل‌های مختلفی داشتند که ساده‌ترین‌شان دایره و چهارگوش و متمایزترین آن‌ها به شکل سوراخ کلید بود.[۲۴] کوفون‌ها بین قرن‌های سوم تا هفتم میلادی برای به خاک سپردن مردگان طبقه مسلط جامعه ساخته شدند.[۲۵] به طور معمول، دوره کوفون به سبب تفاوت‌های فرهنگی آن از دوره آسوکا بازشناخته می‌شود. دوره کوفون با فرهنگی مبتنی بر آیین شینتو که پیش از آیین بودایی وجود داشت شناخته می‌شود. از آغاز و میانه‌های دوره کوفون هیچ تاریخ ضبط شده‌ای به جای نمانده است.[۲۶] کتاب‌های کوجیکی (۷۱۳) و نیهون‌شوکی (۷۲۰) سال‌ها بعد به این برهه از تاریخ پرداخته‌اند.[۲۷] در دوره کوفون، ارتش‌های ایالتی پرتوانی پیرامون قبایل قدرتمند شکل گرفت و سیاستی حکومتی تحت عنوان سیاست یاماتو بر نارا، که آن زمان یاماتو خوانده می‌شد، و بخش‌هایی از شرق استان اوساکا حاکم شد. سیاست یاماتو بر سرکوب قبایل و تصاحب زمین‌های کشاورزی آنان استوار بود و با چنین روش‌هایی نفوذ خود را بر مناطق غربی ژاپن حفظ می‌کرد. در طول دوره کوفون جامعه‌ای به غایت اشرافی با حاکمانی ارتش‌سالار گسترش پیدا کرد.[۲۸] حاکمان ژاپن در این دوران، از دربار چین درخواست عنوان سلطنتی کردند.[۲۹]

دوره آسوکا

نوشتار اصلی: دوره آسوکا


پاگودای پنج طبقهٔ هوریوجی 法隆寺

دوره آسوکا از سال ۵۳۸ تا سال ۷۱۰ میلادی را در بر می‌گیرد. گاه از دوره آسوکا و دوره کوفون با عنوان مشترک دوره یاماتو نیز نام می‌برند، چرا که در هر دوی این زمان‌ها، امور امپراتوری با مرکزیت نارا، که در آن هنگام یاماتو نام داشت و نام خاندان قدرتمند حاکم نیز بود[۳۰] اداره می‌شد. حاکمیت یاماتو که با به هم پیوستن شماری از خاندان‌های نیرومند بر گرد کانون پادشاهی کشور شکل گرفته بود، در دوره آسوکا رشد و نمو بسیاری کرد و سران محلی یاماتو در جایگاهی قرار گرفتند که دودمان امپراتوری را شکل می‌داد. هنگامی که حاکمیت یاماتو با سرکوب قبایل مبادرت به تصرف زمین‌های کشاورزی آنان کرد نام یاماتو مترادف با نام ژاپن شد.[۳۱] دوره آسوکا همچنین به علت دگرگونی‌های چشمگیر هنری، اجتماعی و سیاسی آن که ریشه در اواخر دوره کوفون داشت و در عین حال از آیین تازه بودایی نیز بسیار متاثر شده بود، شناخته می‌شود. در آغاز این دوره آیین بودایی از باکجه، در شبه جزیره کره، به سرزمین ژاپن معرفی شد. این آیین از سوی طبقه حاکم پذیرفته شد و شروع به رشد کرد.[۳۲] در قرن پنجم و ششم در همین دوره آیین کنفوسیوس و تائوئیسم نیز به سرزمین ژاپن راه پیدا کرد. باورهای تائوئیستی در نهایت با آیین‌های شینتو و بودایی در هم آمیخت و منجر به پایه‌گذاری مناسکی تازه شد. تغییرات سیاسی در دوره آسوکا بر اساس الگوی چینی بود و نیز خط چینی برای نگارش زبان ژاپنی، که به نظر می‌رسد پیش از آن دبیره بومی نداشت، برگزیده شد.[۳۳]

دوره نارا

نوشتار اصلی: دوره نارا


مجسمه بودای بزرگ (大仏) در معبد (تودای‌جی) در نارا, ۷۵۲ میلادی.

دوره نارا سال‌های ۷۱۰ تا ۷۹۴ میلادی را شامل می‌شود.[۳۴] دوره نارا از هنگامی آغاز شد که ملکه گِم‌مه‌ی پایتخت خود را هی‌جوکیو قرار داد که نام قدیم نارا بود.[۳۵] این دوره مصادف با تقویت حکومت ژاپن بود. ژاپن روابط دوستانه‌ای با پادشاهی کره‌ای سیلا و روابطی رسمی با امپراتوری چین داشت. نارا از شهر «چنگ‌آن» (شی‌آن امروزی) که پایتخت امپراتوری تانگ در چین بود الگوبرداری می‌کرد.[۳۶] ژاپن هر بیست سالی یک مرتبه نمایندگان سیاسی خود را به دربار تانگ اعزام می‌کرد. دانشجویان بسیاری برای یادگیری به چین فرستاده می‌شدند و راهبان چینی نیز برای آموزش آیین بودایی به ژاپن سفر می‌کردند.[۳۷] در این دوره بخش بزرگی از جامعه ژاپن پیرامون روستاها شکل گرفته بود و خوی کشاورزی داشت.[۳۸] بیشتر روستاییان پیرو آیین شینتو بودند و روح طبیعت و ارواح گذشتگان را ستایش می‌کردند. اما طبقات بالاتر جامعه خود را با الگوهایی که از چین می‌آمد منطبق می‌کردند.[۳۹] این گروه نحوهٔ نگارش زبان چینی (کانجی‌ها) را می‌آموختند و به آیین بودایی گرایش داشتند. شهر پایتخت در این دوران به نماد تثبیت آریستوکرات‌های ژاپن تبدیل شد.[۴۰] آیین بودایی صمیمانه از سوی امپراتور پذیرفته شد. امپراتور و اطرافیان او باور داشتند که بودیسم نهادهای جامعه ژاپن را استحکام می‌بخشد. امپراتور دستور ساخت معبد تودای‌جی را داد و به گسترش این آیین همت گماشت.[۴۱] هرچند این تلاش‌ها سبب نشد تا آیین بودایی تبدیل به دین رسمی مردم گردد، اما جایگاه امپراتور و خانواده او را در میان مردم بالاتر برد. تلاش متمرکز دربار امپراتوری برای ضبط و مستند کردن تاریخ، سبب پیدایش اولین آثار ادبی ژاپن شد. آثار مهمی همچون کوجیکی و نیهون‌شوکی، در دوره نارا نوشته شده‌اند. این آثار طبیعتی سیاسی داشتند و در جهت توجیه برتری و تقویت بنیان امپراتوری بودند.[۴۲]

دوره هِی‌آن

نوشتار اصلی: دوره هِی‌آن


تالار ققنوس در بیودو-این 平等院) Byodoin)، متعلق به قرن یازدهم، دوره هِی‌آن

دوره هِی‌آن فاصله زمانی سال‌های ۷۹۴ تا ۱۱۸۵ میلادی را در بر می‌گیرد.[۴۳] با دوره هِی‌آن دوران تاریخ باستانی ژاپن به پایان می‌رسد و عصر فئودالی آغاز می‌شود. نام این دوره از پایتخت آن «هِی‌آن‌کیو» می‌آید که به معنای صلح و آرامش است. «هِی‌آن‌کیو» امروز کیوتو نامیده می‌شود.[۴۴] از دوره نارا به بعد، قدرت واقعی هیچگاه در دستان امپراتور نبود و سران نظامی (شوگون‌ها) و نجبای دربار اقتدار حقیقی را در دست داشتند. خاندان فوجی‌وارا قدرتمندترین خانواده در دوره هِی‌آن بود.[۴۵] این خاندان برای چندین قرن از طریق ازدواج با اعضای خانواده امپراتور و با تصرف مقام‌های مهم سیاسی، صحنه سیاسی کشور را اداره می‌کرد. خاندان فوجی‌وارا برای تثبیت قدرت خود ناچار بود که طبقات نظامی را تقویت کند و اینچنین بود که آرام آرام نظامی‌ها به دربار راه یافتند و طبقه سامورایی ظهور کرد. در نیمه دوم قرن دوازدهم، توان خاندان فوجی‌وارا رو به افول گذاشت و قدرت سیاسی به زمین‌داران نظامی در استان‌ها منتقل شد.[۴۶] با تضعیف خاندان فوجی‌وارا آشفتگی‌هایی در نظام سیاسی کشور پدیدار شد. بسیاری از زمین‌داران برای حفاظت از اموال خود شروع به استخدام سامورایی‌ها کردند و این گونه بود که طبقه نظامی، به ویژه در شرق ژاپن، به نفوذ و اقتداری روزافزون دست یافت.[۴۷] در این دوران بودیسم، تائوئیسم و آیین بودایی، به ویژه شاخه مهایانه آن، گسترش بیشتری پیدا کرد. هر چند که زبان چینی زبان رسمی دربار بود، اما معرفی سیستم هجانمای کانا که هیراگانا و کاتاکانا از آن ریشه گرفت، سبب پیشرفت روزافزون ادبیات ژاپنی شد.[۴۸]


دوران فئودالی

دوره فئودالی ژاپن از قرن دوازده تا قرن هفده میلادی به طول انجامید و در طی آن قدرت واقعی در دست امیران طایفه‌های منطقه‌ای (دای‌میوها) و سرداران نظامی (شوگون‌ها) بود. امپراتور تنها بر حسب ظاهر حاکم کشور بود و در عمل قدرتی نداشت.[۴۹]

دوره کاماکورا

نوشتار اصلی: دوره کاماکورا

دوره کاماکورا از سال ۱۱۸۵ تا ۱۳۳۳ میلادی را در بر می‌گیرد. در سال ۱۱۸۵ میناموتونو یوریتومو پس از شکست طایفه رقیب، عنوان سردار یا شوگون را در سال ۱۱۹۲ از امپراتور ژاپن دریافت کرد.[۵۰] یوریتومو پس از آن در شهر کاماکورا استبداد نظامی کاماکورا یا باکوفو (幕府, bakufu) را پایه گذاشت.[۵۱] در دوره کاماکورا، ژاپن وارد «قرون وسطای» هفتصد ساله‌ای شد که در آن امپراتور، دربار و حکومت مرکزی سنتی تبدیل به نهادهایی تشریفاتی شدند و جنگ‌سالاران و زمین‌داران بزرگ، قدرت را در دست گرفتند.[۵۲] موضوع‌های قضایی، نظامی و مدنی به دست جنگ‌آوران آریستوکرات (طبقه بوشی، Bushi) اداره می‌شد و قدرتمندترین کاست در میان آنان، حاکمان واقعی جامعه، یعنی شوگون‌ها بودند. پادشاه همچنان بر جای خود بود اما این حکم شوگون بود که اجرا می‌شد.[۵۳] حادثه تکان‌دهنده در این دوره، حمله مغول بود. مغول‌ها دو بار در سال‌های ۱۲۷۴ و ۱۲۸۱ با تکنولوژی برتر دریایی و تسلیحاتی به جزیره کیوشو در جنوب غربی ژاپن حمله کردند و هر بار توفان شدید و نیز نقصی در طراحی کشتی، لشکر مهاجم را از رسیدن به پیروزی بازداشت.[۵۴][۵۵] توفان شدیدی که کشتی مهاجمان را در هم کوبید، باد خداوندی یا کامی‌کازه نامیده شد.[۵۶] پیامد سال‌ها تدارک نظامی به منظور جنگ با مغولان برای حکومت کاماکورا مصیبت‌آمیز بود. بسیاری از وفادارانی که برای پاسداری از حکومت جنگیده بودند، اینک در انتظار پاداش بودند و برآورده کردن این خواسته از توان حاکمان خارج بود.[۵۷] این موضوع به فروپاشی حکومت کاماکورا کمک کرد.[۵۸] در سال ۱۳۳۳ هواداران امپراتور گودای‌گو در یک جنگ داخلی حکومت کاماکورا را ساقط کردند.[۵۹]

دوره موروماچی

نوشتار اصلی: دوره موروماچی
همچنین ببینید: تجدید حیات کن‌مو و دوره تجاری نان‌بان
کین‌کاکوجی (نیایشگاه کلاه فرنگی طلایی) به فرمان آشی‌کاگا ساخته شد.

دوره موروماچی به طور تقریبی فاصله سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۵۷۳ میلادی را در بر می‌گیرد. این دوره با نام دوره آشی‌کاگا یا موروماچی باکوفو نیز شناخته می‌شود. ویژگی دوره موروماچی استبداد نظامی شوگون‌ها بود.[۶۰] در دوران تجدید حیات کن‌مو، امپراتور گودای‌گو تلاش کرد با به کار گماردن نجبای دودمان امپراتوری، حکومتی غیر نظامی و سلطنتی حقیقی[۶۱] بر پا کند. تلاش امپراتور گودای‌گو به نتیجه نرسید و آشی‌کاگا تاکااوجی قدرت را در دست گرفت.[۶۲] او در سال ۱۳۳۸ خود را فرمانده کل یا شوگون خواند و شهر نارا را به عنوان پایتخت برگزید. این دوره در سال ۱۵۷۳ هنگامی که آخرین شوگون عصر موروماچی از کیوتو پایتخت کشور بیرون رانده شد، به پایان رسید.[۶۳] سال‌های آغازین این دوران (۱۳۳۶-۱۳۹۲) به سبب دوپاره بودن دربار پادشاهی، با نام دوره نان‌بوکو-چو یا دوره دربار شمالی و جنوبی نیز شناخته می‌شود.[۶۴] همچنین از سال ۱۴۶۷ تا پایان این دوره تاریخی را دوره سن‌گوکو یا دوره جنگ‌های داخلی ژاپن نیز می‌نامند.[۶۵] در سال ۱۵۴۳ یک کشتی پرتغالی که به سمت آب‌های چین می‌رفت، راه خود را گم کرده و به کرانه‌های ژاپن رسید. با معرفی سلاح‌های آتشین از سوی پرتغالی‌ها، تحولات شگرفی در جنگ داخلی ژاپن پدیدار شد. در سال‌هایی که از پی می‌آمد، بازرگانان هلندی، انگلیسی و اسپانیایی و میسیونرهای یسوعی هم از راه رسیدند. به این ترتیب دین تازه مسیحیت نیز در کنار آیین شینتو که با نسخه‌برداری از مراسم مقدس آیین فراگستر بودایی توجه دوباره مردم را به خود جلب کرده بود، آرام آرام راه خود را در جامعه ژاپن می‌گشود.[۶۶]

همچنین ببینید: دوره نان‌بوکو-چو و دوره سن‌گوکو

دوره آزوچی-مومویاما


قصر مومویاما (قصر فوشیمی) به فرمان تویوتومی هیده‌یوشی بنا شد.

دوره آزوچی-مومویاما از حدود سال‌های ۱۵۶۸ تا ۱۶۰۰ میلادی را شامل می‌شود. این دوره در پایان جنگ‌های داخلی ژاپن آغاز شد. در این دوره یک بار دیگر ژاپن تحت یک فرماندهی واحد سیاسی قرار گرفت و ثبات و همبستگی به این کشور بازگشت.[۶۷] اودا نوبوناگا کوشید تا از لحاظ سیاسی کشور را یکپارچه کند و پس از مرگش جانشین او تویوتومی هیده‌یوشی به این آرزو جامه عمل پوشاند.[۶۸] عنوان دوره آزوچی-مومویاما از نام قصرهای این دو تن گرفته شده است.[۶۹] هنگامی که هیده‌یوشی از کار یکپارچه کردن ژاپن فارغ شد، در پی کشورگشایی برآمد.[۷۰] هیده‌یوشی در آغاز به کشور کره حمله کرد. هدف او تصرف کره، چین و هندوستان بود.[۷۱] با این حال او در نبرد اول خود شکست خورد و جنگ دوم را تنها با هدف کین‌خواهی آغاز کرد.[۷۲] در نبرد دوم نیز هیده‌یوشی موفق نبود و پس از دو بار ناکامی بر علیه نیروهای متحد کره و چین و به دنبال مرگ وی، نیروهایش در سال ۱۵۹۸ از شبه جزیره کره عقب‌نشینی کردند.[۷۳] هیده‌یوشی در بستر مرگ شورایی پنج نفره از قدرتمندترین فرمانده‌هان خود تشکیل داد. این شورا می‌بایست اداره کشور را تا به سن قانونی رسیدن پسر خردسال او به عهده بگیرد. یکی از اعضای این شورای پنج نفره توکوگاوا ایه‌یاسو بود. توکوگاوا در نبرد سکی‌گاهارا (۱۶۰۰) بر دای‌میوهای بخش غربی پیروز شد و به دوران هیده‌یوشی و بخت جانشینی فرزند او پایان داد.[۷۴]

دوره ادو

نوشتار اصلی: دوره ادو

دوره ادو بخشی از تاریخ دوران پیشامدرن ژاپن است که از سال ۱۶۰۳ تا ۱۸۶۸ میلادی را در بر می‌گیرد. این دوره همچنین با نام دوره توکوگاوا نیز شناخته می‌شود.[۷۵] در دوران شگون‌سالاری توکوگاوا دیگر رقیبی برای جنگسالاران و طبقهٔ بوشی (bushi) باقی نمانده بود.[۷۶] در پایه‌گذاری شوگون‌سالاری توکوگاوا، توکوگاوا ایه‌یاسو بیشترین بهره را از تلاش‌های اودا نوبوناگا و تویوتومی هیده‌یوشی برد و حکومتی را سامان داد که پانزده نسل قدرت را در اختیار داشت.[۷۷] او مرکز فرمانروایی خود را ادو (توکیوی امروزی) قرار داد.[۷۸] در این دوره کشور در میان دویست دای‌میو تقسیم شده بود. توکوگاوا دستور به اتحاد دای‌میوها با دولت مرکزی داد و در مقابل به آن‌ها اجازه داد تا با میزان بالایی از خودمختاری قلمرو خود را اداره کنند.[۷۹] شوگون‌سالاران ادو تحت عنوان تجمل‌ستیزی قانون‌هایی را بر علیه مدل مو، لباس و آویزه‌های اضافی به تصویب رساندند. آن‌ها افراد معمولی را به گروه‌های پنج نفری تقسیم کردند و برای رفتار هر شخص، تمام اعضای گروه را پاسخ‌گو دانستند.[۸۰] ایه‌یاسو با رعایت جانب احتیاط، دادوستد با خارجیان را تشویق می‌کرد.[۸۱] آغاز دوره ادو همزمان با آخرین دهه از دوره تجاری نان‌بان بود و رابطه تجاری و مذهبی با قدرت‌های اروپایی قوی‌تر از همیشه بود. در این زمان استبداد نظامی توکوگاوا با مشکل تازه‌ای به نام مسیحیت روبرو شد و در صدد کنترل دای‌میوهای مسیحی و روابط تجاری آن‌ها با اروپایی‌ها برآمد.[۸۲] رفته‌رفته تجارت خارجی با محدودیت‌های بیشتری روبرو شد و سرانجام سیاست ساکوکو (بستن مرزها) اعمال شد.[۸۳] در سال‌های پایانی این دوره که به نام باکوماتسو شناخته می‌شود، دریادار متیو پری با چهار کشتی جنگی وارد خلیج ادو شد و نظام سیاسی شوگون‌ها را دچار آشفتگی کرد.[۸۴] دوره ادو با آغاز اصلاحات مِی‌جی به پایان رسید.

همچنین ببینید: باکوماتسو

دوران نوین

دوره مِی‌جی

نوشتار اصلی: دوره مِی‌جی
همچنین ببینید: تجدید حیات مِی‌جی

دوره مِی‌جی دورانی چهل‌وپنج ساله از تاریخ ژاپن را در بر می‌گیرد که در آن امپراتور مِی‌جی (۲۳ اکتبر ۱۸۶۸ تا ۳۰ جولای ۱۹۱۲) قدرت را در دست داشت.[۸۵] دوره تجدید حیات مِی‌جی زنجیره‌ای از رویدادها بود که به دگرگونی‌های عظیمی در ساختار سیاسی و اجتماعی ژاپن منجر شد. در این هنگام، سیاست انزوای شوگون‌سالاران بیش از دو قرن به طول انجامیده بود.[۸۶] ویلیام دوم پادشاه هلند در نامه‌ای از ژاپن خواست تا درهایش را به روی جهان باز کند. شگون‌سالاری توکوگاوا این درخواست را رد کرد.[۸۷] در ۸ جولای ۱۸۵۳ ناوگان دریایی آمریکا به فرماندهی متیو پری وارد خلیج توکیو شد و خواستار برقراری ارتباط تجاری ژاپن با جهان غرب شد. با امضای عهدنامه کاناگاوا در سال بعد، عصر تازه‌ای در تاریخ ژاپن آغاز شد.[۸۸] در ۳ فوریه ۱۸۶۷ موتسوهیتو در سن پانزده سالگی جانشین پدر شد و دوران امپراتوری مِی‌جی آغاز گردید. در طول این دوره، ژاپن به سوی مدرن‌گرایی حرکت کرد. سرآغاز این اصلاحات سوگندنامه‌ای پنج‌ماده‌ای بود که در ۷ آوریل ۱۸۶۸ و در هنگام تاج‌گذاری امپراتور مِی‌جی اعلام شد. این سوگندنامه هدف از دگرگونی‌های دوران امپراتور مِی‌جی را برپایی شورای مشورتی و دخالت همه طبقات در اداره امور مملکتی عنوان کرد و بنیانی قانونی برای مدرن‌سازی ژاپن بنا نهاد.[۸۹] با وجود مخالفت‌ها، رهبران مِی‌جی به نوسازی ژاپن ادامه دادند و با حمایت‌های دولتی به تمام شهرهای مهم کشور سیم تلگراف کشیدند. صنعت کشتی‌سازی، راه‌آهن، کارخانه‌های مهمات‌سازی، معدن و دیگر صنایع نیز از این حمایت‌ها برخوردار شد. نگرانی از امنیت ملی باعث توجه بسیار به نوسازی ارتش شد. به این ترتیب ارتشی کوچک با سیستم بزرگ پشتیبانی شکل گرفت و نظام سربازی برای همه مردان اجباری شد. سامانه‌های نظامی ارتش‌های خارجی مورد مطالعه قرار گرفت و در ساختار نظامی ژاپن به کار برده شد.[۹۰]

دوره تای‌شو

نوشتار اصلی: دوره تای‌شو
همچنین ببینید: ژاپن در جنگ جهانی اول و نظامی‌گری ژاپن
مشق نظامی پیش‌آهنگان خردسال ژاپنی با تفنگ

دوره تای‌شو از ۳۰ جولای ۱۹۱۲ تا ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ را در بر می‌گیرد و دوره‌ای است که امپراتور تای‌شو قدرت را در دست داشت. امپراتور تای‌شو از سلامتی چندانی برخوردار نبود.[۹۱] همین موضوع سبب شد که انتقال قدرت سیاسی از سیاستمداران سالخوردهٔ وابسته به اولیگارشی کهن، به مجلس قانون‌گذاری ژاپن و احزاب دموکراتیک این کشور آسان‌تر صورت پذیرد.[۹۲] از همین رو، این دوره را به عنوان دوران جنبش لیبرالی ژاپن نیز می‌شناسند.[۹۳] ژاپن در جنگ جهانی اول به نیروهای اتفاق سه‌گانه که شامل بریتانیا، فرانسه و روسیه می‌شد پیوست. این فرصتی بود برای ژاپن تا قلمرو نفوذ خود را در چین گسترش داده و در جغرافیای سیاسی بعد از جنگ به منزله یک قدرت بزرگ به رسمیت شناخته شود.[۹۴] در ۷ اوت ۱۹۱۴، ژاپن بر اساس توافقنامه‌ای که در سال ۱۹۰۲ با انگلستان امضاء کرده بود،.[۹۵] از دولت بریتانیا درخواستی رسمی دریافت کرد که برای انهدام نیروی دریایی مهاجم آلمان در آب‌های چین و اطراف آن وارد عمل شود. در روز ۱۴ اوت، ژاپن اولتیماتومی برای آلمان فرستاد که بی‌پاسخ ماند. ژاپن در ۲۳ اوت سال ۱۹۱۴ به طور رسمی به امپراتوری آلمان اعلام جنگ داد و به سرعت سرزمین‌های استیجاری آلمان در استان شان‌دونگ چین و جزایر مارشال را در اقیانوس آرام اشغال کرد. بعد از جنگ، ژاپن به عنوان یکی از پنج قدرت بزرگ نظامی و صنعتی به کنفرانس صلح در ورسای رفت و صاحب کرسی دائم در شورای جامعه ملل شد. بر اساس معاهده صلحی که به امضا رسید، تمام حقوق آلمان در استان شان‌دونگ چین به ژاپن منتقل شد.[۹۶] سیستم دو حزبی که پایه‌های آن از آغاز قرن بیستم گذاشته شده بود، سرانجام بعد از جنگ جهانی اول به ثمر نشست و باعث پیدایش دوره‌ای شد که از آن تحت عنوان «دموکراسی تای‌شو» یاد می‌شود. در طول دهه ۱۹۲۰، ژاپن کمابیش به سمت سیستم حکومت دموکراتیک حرکت می‌کرد. با این همه، دولت پارلمانی آنچنان ریشه ندوانده بود که بتواند در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی دهه بعد و رهبران نظامی پرنفوذ آن مقاومت کند. گنگی و بی‌دقتی در متن قانون اساسی مِی‌جی جابجایی قدرت به سمت نظامیان را بیش از پیش امکان‌پذیر می‌کرد.[۹۷]

دوره شووا

نوشتار اصلی: دوره شووا
همچنین ببینید: اشغال ژاپن

دوره شووا از ۲۵ دسامبر ۱۹۲۶ تا ۷ ژانویه ۱۹۸۹ که دوران پادشاهی امپراتور هیروهیتو بود، به درازا انجامید. امپراتور هیروهیتو طولانی‌ترین دوران سلطنت را در میان همه امپراتوران قبلی ژاپن داشت.[۹۸] ژاپن در مسیر تمامیت‌خواهی، ملی‌گرایی افراطی و فاشیسم گام نهاد و در نهایت، در سال ۱۹۳۷ به چین یورش برد.[۹۹] این موضوع در پس‌زمینه‌ای از رویارویی‌ها و ناآرامی‌های گسترده جهانی نظیر رکود اقتصادی و جنگ جهانی دوم رخ می‌داد. ورود ژاپن به جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۱، در حقیقت نقطه آغازی بر پایان امپراتوری ژاپن بود. انفجاری مشکوک در بخشی از ریل‌های متعلق به شرکت راه‌آهن جنوب منچوری، باعث خشم ژاپن و حمله این کشور به منچوری در چین شد.[۱۰۰] هنگامی که جامعه ملل به این رفتار اعتراض کرد، ژاپن این سازمان را ترک کرد.[۱۰۱] با شروع خصومت بین ژاپن و چین در سال ۱۹۳۷، گفتگوها برای اتحاد ژاپن و آلمان آغاز شد. در سال ۱۹۴۰ اتحادی سه‌جانبه بین رم، توکیو و برلین شکل گرفت. در ۱۳ دسامبر ۱۹۳۷، ارتش امپراتوری ژاپن نانجینگ و سپس پایتخت چین را تصرف کرد.[۱۰۲] حاصل جنگی که ژاپن آغاز کرد، کشتار وسیع و تجاوز به زنان و کودکان بود. هنگامی که ژاپن حاضر به عقب‌نشینی از چین نشد و در عین حال جنوب هندوچین را تصرف کرد، دولت آمریکا ژاپن را تحریم نفتی کرد.[۱۰۳] ژاپن این موضوع را مستمسک قرار داد و در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ به پرل هاربر حمله غافلگیرکننده کرد. در اوت ۱۹۴۵ شهرهای هیروشیما و ناگاساکی هدف حمله اتمی آمریکا قرار گرفت. در ۱۴ اوت ۱۹۴۵، دولت ژاپن خبر تسلیم مقدماتی این کشور را به متفقین اعلام کرد و فردای آن‌روز، امپراتور هیروهیتو در یک نطق رادیویی، تسلیم بی قید و شرط ژاپن را به اطلاع مردم رساند.[۱۰۴] با شکست ژاپن، نیروهای متفقین این کشور را اشغال کردند. این نخستین و تنها باری بود که این کشور به اشغال نیروهای خارجی در می‌آمد.[۱۰۵] ژنرال داگلاس مک‌آرتور از سوی هری ترومن، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به کار نظارت بر ژاپن اشغالی منصوب شد. اشغال هفت ساله این کشور باعث اصلاحات گسترده دموکراتیک شد و به منزلت امپراتور به عنوان خدایی زمینی پایان داد. حکومت ژاپن به مشروطه سلطنتی تغییر یافت و با پیمان صلح سان‌فرانسیسکو در سال ۱۹۵۲، ژاپن استقلال خود را دوباره به دست آورد.[۱۰۶]


دوره هِی‌سه‌ای

نوشتار اصلی: دوره هِی‌سه‌ی
نمای شهر توکیو

دوره هِی‌سه‌ی از ۸ ژانویه ۱۹۸۹، نخستین روز پس از مرگ امپراتور هیروهیتو آغاز شد و آکی‌هیتو پسر او به جانشینی رسید. بر طبق سنت‌های ژاپنی، امپراتور هیروهیتو پس از مرگش به امپراتور شووا تغییر نام داد. با آغاز جنگ کره و ورود به دوران جنگ سرد، ژاپن به متحدی پراهمیت برای آمریکا تبدیل شد. مجلس قانون‌گذاری این کشور شکل گرفت و قانون اساسی ژاپن در ۳ مه ۱۹۴۷ به مرحله اجرا گذاشته شد. ایالات متحده آمریکا و ۴۵ کشور هم‌پیمان او، در سپتامبر ۱۹۵۱ پیمان صلح با ژاپن را امضا کردند.[۱۰۷] این پیمان در ۲۰ مارس ۱۹۵۲ به تصویب مجلس سنای آمریکا رسید. بر اساس مفاد این پیمان، ژاپن در ۲۸ آوریل ۱۹۵۲ بار دیگر استقلال کامل خود را به دست آورد.[۱۰۸] بعد از یک رشته فعالیت مجدد برای سازماندهی حزب‌های سیاسی، حزب لیبرال دموکرات ژاپن (LDP)، که حزبی محافظه‌کار است، و حزب سوسیال دموکرات (SDP) با گرایش‌های چپ‌گرایانه در سال ۱۹۵۵ شکل گرفتند. نقشه سیاسی ژاپن تا اوایل دهه ۹۰ میلادی تغییر چندانی نکرد و ال‌دی‌پی بزرگترین حزب سیاسی در عرصه سیاست ملی بود.[۱۰۹] پس از جنگ کره، که طی آن ژاپن یکی از تدارک‌دهندگان اصلی نیروهای سازمان ملل بود، اقتصاد ژاپن رشدی برق‌آسا و طولانی را در بخش تولید آغاز کرد. این کشور در بسیاری از زمینه‌های اقتصادی همچون صنایع فولاد، خودرو و کالاهای الکترونیک به یک قدرت بزرگ جهانی مبدل شد. در سال ۱۹۸۹ ژاپن شاهد یکی از سریع‌ترین میزان‌های رشد اقتصادی در تاریخ خود بود.[۱۱۰] بالا رفتن قدرت ین و سودآور بودن آن در مبادلات دلاری، به اضافه پایین بودن میزان بهره سبب هجوم سرمایه‌گذاران شد. این موضوع باعث افزایش ۶۰ درصدی ارزش املاک در توکیو شد. در سال ۱۹۹۱ ارزش سهام ژاپن سقوط کرد و دوران اقتصاد حبابی ژاپن به پایان رسید.[۱۱۱] ژاپن هم‌اینک نیز دومین اقتصاد بزرگ جهان است.




***********

سیر تاریخی تحریم‌های آمریکا علیه جهان و ایران

یک بررسی اجمالی از تاریخ تحریم‌های اقتصادی در سطح جهانی نشان دهنده آن است که دولت آمریکا همواره بزرگترین سهم را در کاربرد سیاست تحریم اقتصادی داشته است. در مجموع، دوسوم تحریم های اقتصادی جهان توسط دولت آمریکا اعمال گردیده است. در فاصله جنگ جهانی اول تا سال 1990، یعنی در طول نزدیک به 75 سال، در مجموع ...

مفهوم‌شناسي تحريم

اختصاصی بصیرت:تحریم اقتصادی (Economic Boycott) به‌عنوان یکی از شیوه‌های وادارسازی کشورها به انجام رفتار سیاسی مورد نظر می‌باشد. استفاده از ابزارهای مالی و اقتصادی، همواره یکی از روش‌های مؤثر نظام سلطه‌ی بین‌الملل در گسترش دامنه‌ی نفوذ خود در کشورهای هدف بوده است. در این راستا، دولت‌های استفاده کننده از اهرم‌های فشار و به تعبیری شمشیر داموکلس، برای وادار کردن ملت‌ها به تغییر رفتار مورد انتظار خود بهره می‌جویند.ایران نیز در دو سده‌ اخیر و به خصوص در ۳3 سال گذشته همواره با این رفتار دولت‌مردان غربی به ویژه سردمداران کاخ سفید مواجه بوده است. در دوره‌ی نخست وزیری دکتر «محمد مصدق» و به خصوص در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت، دولت استعمارگر انگلستان از تحریم اقتصادی برای تغییر مواضع دولت ایران استفاده کرد.با پیروزی انقلاب اسلامی ‌ایران در سال۱۳۵۷، اگرچه موضوع تحریم‌ها علیه ملت ایران شکل و دامنه‌ی گسترده‌تری به خود گرفت، اما با هوشمندی و درایت مسؤولین و مردم کشورمان منشأ تحولاتی عظیم در ایران شد. در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در سیزدهم آبان ۱۳۵۸، ایران به طور رسمی ‌با تحریم‌های تجاری و اقتصادی آمریکا و متحدان اروپایی آن مواجه شد. به اجمال با تاريخچه تحريم هاي آمريكا عليه ج.ا.ا آشنا مي شويم.

تحریم‌های اقتصادی آمریکا علیه جهان

یک بررسی اجمالی از تاریخ تحریم‌های اقتصادی در سطح جهانی نشان دهنده آن است که دولت آمریکا همواره بزرگترین سهم را در کاربرد سیاست تحریم اقتصادی داشته است. در مجموع، دوسوم تحریم های اقتصادی جهان توسط دولت آمریکا اعمال گردیده است. در فاصله جنگ جهانی اول تا سال 1990، یعنی در طول نزدیک به 75 سال، در مجموع 115 تحریم اقتصادی علیه کشورهای مختلف تصویب و به اجرا گذاشته شد که به طور متوسط برابر است با 1.5 تحریم در سال. دولت آمریکا مسئول 77 مورد از کل 115تحریم‌های اقتصادی جهان، یعنی 67% کل تحریم ها در طی دوره 1918- 1990 بوده است. اما از سال 1990، به دنبال فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد، سهم آمریکا در کاربرد سیاست تحریم اقتصادی و تعداد تحریم‌های اقتصادی به شدت افزایش یافته است. به گونه‌ای که طی دوره 1990-1999 سهم آمریکا در کل تحریم‌های اقتصادی جهان به 92% افزایش یافت. تنها در دوره اول ریاست جمهوری کلینتون دولت آمریکا 61 تحریم اقتصادی را علیه 35 کشور جهان، با جمعیتی بالغ بر 2.3 میلیارد نفر، یعنی 42% کل جمعیت جهان و 790 میلیارد دلار صادرات، یعنی19% صادرات جهان، به اجرا گذاشت. اهداف ظاهري این تحریم ها عبارت بودند از؛ جلوگیری از نقض حقوق بشر: 22 مورد، مبارزه با تروریسم بین المللی: 14 مورد، منع گسترش سلاح های هسته‌ای: 9 مورد، حمایت از حقوق کارگران: 6 مورد، حفظ محیط زیست: 3 مورد و جلوگیری از گسترش مناقشات و جنگ های داخلی: 7 مورد.

تاریخچه تحريم هاي آمريكا عليه ج.ا.ا

تحریم ایران توسط قدرت های بزرگ غربی موضوع تازه ای نبوده و از قدمتی طولانی در تاریخ معاصر ایران بویژه پس از انقلاب اسلامی برخوردار است. «اولین تجربه غرب» در ارتباط با تحریم ایران به دوران حکومت مصدق و سیاست او مبنی بر «ملی شدن صنعت نفت» بر می گردد که غربی‌ها درصدد بر آمدند با استفاده از ابزار تحریم و فشار اقتصادی بر ایران که تنها درآمدش منابع حاصل از فروش نفت بود، جریان ملی شدن صنعت نفت در ایران را «مهار» کنند. اما دولت مصدق نه تنها عقب ننشست بلکه با توسعه بازارهای خارجی و فروش نفت به قیمتی کمتر از آنچه که در بازارهای جهانی وجود داشت توانست پوزه قدرت های بزرگ را به خاک مالیده و از مهلکه‌ای که غرب درست کرده بود موفق بیرون آید هرچند که به بهای سقوط دولتش تمام شد.

«تجربه دوم» مبتنی بر تحریم ایران از سوی غرب و بویژه آمریکا، در پیروزی انقلاب و در سال ۵۷ رخ داد. تحریم صنعت نفت در این مقطع از طریق فراخواندن کارشناسان خارجی و عدم تأمین قطعات زیر ساخت این صنعت و نیز تخلیه کلیه اطلاعات کشف منابع جدید نفتی آغاز شد به گونه‌ای که صادرات روزانه ۴ میلیون بشکه نفت قبل از انقلاب به یک باره به زیر ۱ میلیون بشکه نفت رسید. این امر ناگهانی باعث کاهش عرضه و متعاقباً افزایش قیمت نفت از ۱۲ دلار به مرز ۳۴ دلار شد که در این بین جمهوری اسلامی با بدست گرفتن «ابتکار عمل» یعنی فروش نفت ۳۰ دلاری، بازارهای جدیدی را به روی خود گشود و در آن شرایط بسیار سخت از این بحران جان سالم به در برد. این شروع قدرتمند نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با تحریم های ناعادلانه ابرقدرتی چون آمریکا، آنها را وادار به اعمال تحریم های بیشتر علیه کشورمان با هدف به تسلیم کشاندن آن بود.اما به طور کلی تحریم‌های آمریکا علیه جمهوری اسلامی ايران را می‌توان به 6 دوره اصلی تقسیم بندی نمود که هر یک دارای ویژگی‌های خاص خود می‌باشد:

1. دوره گروگانگیری(۱۹۷۹-۱۹۸۱)

2. دوره جنگ ایران- عراق (۱۹۸۱-۱۹۸۸)

3. دوره بازسازی (1992 – 1989)

4. دوره کلینتون، مهار دوجانبه (2001 – 1993)

5. پس از واقعه 11 سپتامبر 2001

6. قطعنامه‌های شورای امنیت

اولین تحریم اقتصادی آمریکا علیه ج.ا.ا در سال ۱۹۸۰ در واکنش به گروگانگیری سفارت آمریکا انجام گرفت. این تحریم قرارداد فروش صدها میلیون دلار تجهیزات نظامی را که در زمان محمدرضا پهلوی به امضا رسیده بود، لغو و فروش تجهیزات نظامی به ج.ا.ا را غیر قانونی نمود، ۱۲ بیلیون دلار دارایی های دولت ایران در آمریکا را مصادره نمود و کلیه مبادلات تجاری بین ایران و آمریکا را ممنوع کرد. همچنین دولت ایالات متحده کلیه مناسبات دیپلماتیک خود با ج.ا.ا را قطع نمود. متعاقبا چندین کشور دیگر، از جمله اتحادیه اروپا و ژاپن به آمریکا پیوستند و فروش تجهیزات نظامی و اعطای وام به ج.ا.ا را ممنوع کردند و خرید نفت از ایران را متوقف ساختند.با وجودي كه این تحریم‌ها در ۱۹ ژانویه ۱۹۸۱، پس از آزاد سازی گروگان های آمریکایی در۳۰ دی ۱۳۵۹، به ظاهر لغو و دولت‌های اروپایی از ادامه‌ تحریم ایران دست کشیدند، اما ایالات متحده برخلاف تعهدات خود در بیانیه‌های الجزایر، مبنی بر لغو تحریم و مداخله نکردن در امور داخلی ایران، با مسدود کردن گسترده‌ دارایی‌های ایران به بهانه مطالبات شرکت‌های آمریکایی و امتناع از تحویل تجهیزات نظامی‌خریداری شده‌ ‌ایران، هم‌چنان به اعمال تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی‌ در مقیاسی گسترده‌تر ادامه داد.نشانه‌های گسترده و آشکار تحریم‌ها علیه ‌ایران، از دی ۱۳۶۲ (ژانویه ۱۹۸۴) زمانی که «جرج شولتز» وزیر خارجه‌ آمریکا بود، آشکار شد. در زمان جنگ ۸ ساله‌ تحمیلی عراق علیه ‌ایران (۱۳۶۷- ۱۳۵۹)، آمریکا با حمایت آشکار از صدام و تجهیز نظامی‌ و اقتصادی عراق در کنار رژیم بعث قرار گرفت. در ۷ آبان ۱۳۶۶ (۲۹ اکتبر ۱۹۸۷) طبق تصمیم کنگره‌ آمریکا، ورود کالاها و فرآورده‌های آمریکایی به‌ ایران تحریم شد. این تحریم دامنه‌ وسیعی از محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های اقتصادی، فن‌آوری علمی، نظامی‌ و راهبردی را در بر می‌گرفت.

در طول جنگ ایران با عراق دولت ریگان حرکت بین المللی گسترده ای را برای جلوگیری از فروش تجهیزات نظامی به ایران سازمان داد تا مانع از پیروزی ایران در جنگ علیه عراق گردد. در ژانویه ۱۹۸۴ دولت آمریکا به دلیل بمب گذاری در نیروگاه نظامی آمریکا در لبنان که ۲۴۱ کشته بر جای گذاشت، ج.ا.ا را در لیست کشورهای حامی تروریسم قرار داد. این امر موجب منع صادرات و فروش کلیه تجهیزات نظامی به ج.ا.ا (از سال ۱۹۸۶)، کنترل صادرات کالاهایی که دارای مصارف دوگانه نظامی و غیر نظامی می‌باشند و قطع کلیه کمک‌های مالی به ج.ا.ا از جمله مخالفت با اعطای وام توسط بانک جهانی گردید.دولت آمریکا به نماینده خود در سازمان‌های مالی بین المللی مانند بانک جهانی ابلاغ کرد که با هرگونه وام و کمک مالی این سازمان‌ها به ج.ا.ا مخالفت نمایند و به تبع آن کمک‌های مالی آمریکا به این سازمان‌ها را به میزان وام‌هایی که می‌توانست به ج.ا.ا تعلق گیرد،کاهش داد. در سال ۱۹۸۷ دولت ریگان ایران را در لیست کشورهایی قرار داد که در ترافیک بین المللی مواد مخدر درگیر می باشند و بدینوسیله موانع بیشتری را در برابر صادرات و فروش تجهیزات نظامی ج.ا.ا قرار داد و واردات از ایران را تحریم نمود. البته این تحریم شامل خرید نفت ایران به منظور فروش به کشورهای دیگر (بازارهای خارج از آمریکا) نمی‌شد.

پس از پایان جنگ ایران - عراق در سال ۱۹۸۸ و آغاز دوره بازسازی، مناسبات اقتصادی و سیاسی بین ج.ا و اتحادیه اروپا به میزان قابل توجهی بهبود یافت. اما به رغم اين كه در نوامبر ۱۹۹۱ دادگاه هیگ آمریکا را موظف کرد تا بابت پیش پرداخت‌های ایران برای قرارداهای نظامی ملغی شده مبلغ ۲۷۸ میلیون دلار به ایران غرامت بپردازد، آمريكا نه تنها چيزي از تحریم‌ها را لغو نكرد، بلكه دور جدیدی از تحریم‌ها را برای تحقق نظم جدید بین‌المللی خود در منطقه‌ خاورمیانه و سیاست مهار ایران در سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۳میلادی) به اجرا درآورد.

پس از شکست عراق در جنگ ۱۹۹۱ (حمله آمریکا به عراق برای بیرون راندن آن از کویت)، به منظور جلوگیری از برتری یافتن ج.ا.ا بر عراق و برهم خوردن توازن قوا در منطقه، دولت آمریکا با تصویب قانون «منع گسترش تجهیزات نظامی ایران و عراق» در سال ۱۹۹۲ مجددا اقدام به تنگ کردن حلقه تحریم اقتصادی ایران نمود. این آغاز سیاست جدیدی بود که متعاقبا توسط دولت پرزیدنت کلینتون تحت عنوان «مهار دوجانبه» مدون گردید. هدف سیاست مهار دو جانبه كه دور جدیدی از تحریم های گسترده علیه ایران را آغاز کرد، عمدتا مهار اقتصادی و نظامی ج.ا.ا و جلوگیری از برتری یافتن آن بر منطقه بود؛ زیرا تحریم اقتصادی عراق و تضعیف روز افزون اقتصادی و نظامی آن توازن بین ایران وعراق را به نفع ایران بر هم زده بود.حدود دو سال بعد از اجراي اين قانون، برداشت بیشتر هیأت حاکمه‌ آمریکا این بود که سیاست مهار ایران آن چنان که در ابتدا انتظار می‌رفت کارساز نبوده و موجب تغییر رفتار جمهوری اسلامی‌ مطابق با نظر قدرت‌های سلطه جو نشده است، لذا «بیل کلینتون» رییس‌جمهوری وقت آمریکا در سال ۱۳۷۴ (مارس ۱۹۹۵ میلادی)، به دلیل آنچه كه حمایت ج.ا.ا از تروریسم بین المللی و مخالفت با صلح خاورمیانه مي ناميد، هرگونه مشارکت شرکت‌های آمریکایی در توسعه صنعت نفت ایران را منع کرد و در مه ۱۹۹۶ کلیه مبادلات اقتصادی با ج.ا.ا را تحریم نمود.

وی همچنین در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۷۴ (۶مه ۱۹۹۵) با امضای دستورالعمل اجرایی ۱۲۹۵۷، تقریباً تمامی ‌معاملات تجاری با ایران و سرمایه‌گذاری در این کشور را ممنوع اعلام کرد. در ۲۹ شهریور ۱۳۷۴ (۲۰سپتامبر ۱۹۹۵)، با تصویب طرح داماتو، رییس‌جمهور آمریکا اجازه یافت شرکت‌های غیرآمریکایی را که فن‌آوری صنعت نفت را در اختیار ایران می‌گذارند، تحریم کند.قانون داماتو پس از آمیختگی با طرح «بنیامین‌گیلمن» رییس صهیونیستی کمیسیون روابط بین‌الملل مجلس نمایندگان آمریکا که محتوایی مشابه قانون داماتو داشت، در قالب قانون مجازات ایران و لیبی در ۱۴ مرداد ۱۳۷۵ (۵ اوت ۱۹۹۶) در کنگره‌ آمریکا تصویب و سپس به امضای کلینتون رسید. قانون «تحریم ایران و لیبی» دولت آمریکا را موظف مي‌کرد تا هر شرکت خارجی را که بیشتر از ۲۰ میلیون دلار در صنعت نفت ایران سرمایه گذاری ‌کند، تحریم و مجازات نماید. البته این قانون که برای مدت ۵ سال مقرر شده بود در ۱۲ مرداد ۱۳۸۰ بار دیگر با تصویب کنگره و امضای «جرج دبلیو بوش» تمدید شد.

در آوریل ۱۹۹۶ قانون «مبارزه با تروریسم و مجازات مرگ» که هدف آن منع هرگونه مبادلات مالی با ج.ا.ا و جلوگیری از کمک‌های مالی به کشورهایی که به ج.ا.ا تجهیزات و خدمات نظامی می‌دهند به تصویب رسید. در آگوست ۱۹۹۷ بخشنامه ۱۳۰۵۹ دولت کلینتون صادرات به کشورهایی را که قصد صدور مجدد کالاهای مزبور را به ج.ا.ا داشتند منع کرد. در جولای ۱۹۹۸ و متعاقبا ژانویه ۱۹۹۹ دولت کلینتون ده موسسه روسی را به دلیل مشارکت در توسعه صنعت موشک سازی ایران تحریم کرد.در سپتامبر ۱۹۹۹ دولت آمریکا ج.ا.ا را به دلیل نقض آزادی مذهب مورد تحریم های جدیدی قرار داد. قانون «تحریم ایران و لیبی» و تهدید مجازات شرکت‌های غیر آمریکایی که اقدام به سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران می‌کنند با مخالفت شدید اتحادیه اروپا مواجه گردید. اتحادیه اروپا با صدور بخشنامه ای شرکت‌های اروپایی را از رعایت قانون «تحریم ایران و لیبی» منع کرد و اعلام نمود که در صورت اعمال هرگونه جریمه ای شرکت های مربوطه قادر به دریافت خسارت خواهند بود. همچنین اتحادیه اروپا به دولت آمریکا اخطار داد که در صورت اجرای این قانون به اقدامات تلافی جویانه دست خواهد زد. در مقابل واکنش اتحادیه اروپا دولت کلینتون ناچار به عقب نشینی مقطعی گردید. برای مثال در مه ۱۹۹۸ دولت آمریکا اعلام کرد که شرکت توتال فرانسه و شرکای آن به خاطر سرمایه گذاری در پروژه پارس جنوبی تحریم نخواهند شد و از تحریم مربوط به «قانون تحریم ایران - لیبی» مستثنی می‌باشند.

در دور دوم ریاست جمهوری کلینتون، به منظور تشویق و تقویت روند اصلاحات در ج.ا.ا، دولت آمریکا گام‌هايی را در جهت رفع تحریم اقتصادی ج.ا.ا برداشت. برای مثال، در دسامبر ۱۹۹۸ ایران از فهرست کشورهایی که درگیر ترافیک بین المللی مواد مخدر می‌باشند حذف شد. در آوریل ۱۹۹۹ پرزیدنت کلینتون با صدور بخشنامه ای صادرات مواد غذایی و دارویی به ایران، لیبی و سودان را آزاد ساخت. در نوامبر ۱۹۹۹ دولت آمریکا شرکت بوئینگ را در مورد مشخص صدور قطعات برای هواپیماهایی که پیش از تحریم به ج.ا.ا فروخته شده و هنوز تحت ضمانت می‌باشند، از قوانین تحریم مستثنی ساخت. بالاخره در مارس ۲۰۰۰ خانم آلبرایت از مداخله گذشته آمریکا در امور داخلی ایران و حمایت از عراق در طی جنگ ایران- عراق اظهار تاسف کرد و متعاقبا تحریم برخی از صادرات غیر نفتی ایران از جمله فرش، خاویار و پسته را لغو نمود. اما، در مجموع این اقدامات به اندازه کافی پیوسته و چشمگیر نبودند تا بتوانند تاثیر قابل توجهی بر روند تحولات سیاسی ج.ا.ا بگذارند.

با پايان يافتن دوره موسوم به اصلاحات در ج.ا.ا از یک‌سو و تشدید بحران اقتصادی و سیاسی عراق از سوی دیگر، روند تحریم ج.ا.ا به روال قبلی خود باز گشت. در نوامبر ۲۰۰۰ قانون « منع گسترش قوه نظامی ایران» با هدف جلوگیری از صدور تکنولوژی نظامی به ایران به تصویب رسید. این قانون پرداخت کمک های مالی به روسیه را منوط به رعایت قوانین تحریم آمریکا کرد. متعاقبا، دراکتبر ۲۰۰۰ تصویب قانون اعتبارات کشاورزی کلیه کشورهایی را که در لیست کشورهای تروریستی بودند از دریافت ضمانت نامه های صادراتی دولت آمریکا محروم ساخت. با آغاز ریاست جمهوری پرزیدنت جورج بوش روند تحریم اقتصادی ج.ا.ا شدت دوباره ای یافت. در ژانویه ۲۰۰۱ دولت بوش با استناد به قانون «منع گسترش قوه نظامی ایران» یک شرکت کره ای را به خاطر فروش قطعات سلاح های موشکی و شیمیایی به ج.ا.ا مورد تحریم قرار داد. در جون ۲۰۰۱ مجددا یک شرکت کره ای و ۲ شرکت چینی به خاطر فروش قطعات سلاح های موشکی و شیمیایی به ج.ا.ا توسط دولت آمریکا تحریم شدند. بالاخره، در آگوست ۲۰۰۱ قانون تحریم ایران- لیبی برای یک دوره پنج ساله تمدید شد.

پس از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، نگرانی دولت و افکار عمومی آمریکا نسبت به خطر تروریسم بین المللی، گسترش سلاح های هسته ای و عملکرد رژیم های عراق و ج.ا.ا به نحو بی‌سابقه ای افزایش یافت. در اکتبر ۲۰۰۱ ارتش آمریکا با همکاری ارتش های بریتانیا و استرالیا و «اتحادیه شمال» نیروهای افغانی، افغانستان را به اشغال خود درآورد وحکومت طالبان را سرنگون کرد. در ژانویه ۲۰۰۲ پرزیدنت بوش در خطابه خود به کنگره و مردم آمریکا، ایران، عراق و کره شمالی را «محورهای اهریمنی» خواند. بالاخره در مارس ۲۰۰۳ ارتش آمریکا و کشورهای متحد آن به عراق حمله کردند وحکومت صدام حسین را سرنگون ساختند. در مه ۲۰۰۲ دولت آمریکا چند شرکت مالدویا، ارمنستان و چین را به دلیل فروش قطعات و کالاهای نظامی به ج.ا.ا تحریم کرد. در سال ۲۰۰۳ نیز چند اقدام مشابه انجام پذیرفت. اما در مجموع طی این دوره مسئله تشدید تحریم اقتصادی ج.ا.ا در صدر اولویت های آمریکا قرار نداشت.

از سوی دیگر، پس از سرنگونی حکومت صدام حسین و شکل گیری پرونده هسته ای ج.ا.ا مسئله تحریم اقتصادی ایرا ن به لحاظ کیفی، با اعمال نفوذ آمريكا وارد مرحله کاملا متفاوتی شد و پاي قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل هم به اعمال تحریم‌هاي همه جانبه عليه ج.ا.ا باز گرديد. تا کنون 6 قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل به صورت مستقیم برضد ایران صادر شده که اولین آنها به سال 2006م. بر می‌گردد. پس از قطعنامه 1696 در سال 2006م.، قطعنامه های 1737 در سال 2006م.، قطعنامه 1747 در سال 2007م.، قطعنامه های 1803 و 1835 در سال 2008م. و قطعنامه 1929 که در سال 2010م. به تصویب رسیده است. با توجه به روند قطعنامه ها مشاهده می‌شود که در قطعنامه های اولیه تمرکز بر تعلیق تمامی فعالیت‌های هسته ای ایران بوده که در ادامه برخی از اشخاص و نهادها از جمله برخی از بانک‌ها، نهادهای مرتبط با فعالیت‌های هسته ای و موشکی و افراد مرتبط با این سازمان‌ها تحریم شده و فعالیت و داد و ستد با آنان ممنوع می‌گردد.

در کنار تحریم‌های اقتصادی، در سال ۲۰۰۶ میلادی، یک دادگاه فدرال آمریکا، دستور استرداد یکی از بزرگ‌ترین کلکسیون‌های باستان شناختی تخت جمشید (پارسه) متعلق به ‌ایران را به نفع صدمه‌دیدگان ناشی از عملیات شهادت‌طلبانه‌ فلسطینيان در سرزمین‌های اشغالی صادر کرد. در همین سال آمریکا ده نفر از فارغ‌التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف که به دعوت دانشمندان ایالات متحده جهت شرکت در یک گردهمایی به کالیفرنیا دعوت شده بودند را بازداشت و زندانی کرد.در سال ۲۰۰۷ میلادی نیز شرکت‌های آمریکایی «مایکروسافت» و «یاهو»، ایران را از لیست کشورهایی که خدمات وب دریافت می‌کنند، خارج ساختند.

هم‌چنین در روز ۲۵ اکتبر ۲۰۰۷میلادی، وزارت خزانه‌داری آمریکا با وارد ساختن اتهاماتی مضحک، لیستی از بانک‌های ایرانی و تعدادی از نهادها و شرکت‌های وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ‌را در لیست تحریم‌های خود قرار داد و با استفاده از قدرت لابی‌های صهیونیستی چون تشکیلات «آیپک»، بانک جهانی نیز اعلام کرد از دادن خدمات به ‌این بانک‌ها و مؤسسات خودداری خواهد کرد.

به دنبال آمریکا کشورهای مطیع و گوش به فرمان سیاست‌های کاخ سفید نظیر کانادا و انگلستان نیز به طور رسمی به آمریکا پیوستند. بانک (Barclays) انگلستان با مسدود کردن حساب‌های ایرانیان از جمله بانک‌های صادرات و ملی ایران در کنار آمریکا قرار گرفت و اعلام کرد اقدامات این بانک انگلیسی در پی تصمیم دفتر کنترل دارایی‌های خارجی در وزارت خزانه‌داری آمریکا برای قراردادن نظام بانکی ایران در لیست سیاه تحریم‌های بین‌المللی صورت گرفته است. کانادا نیز اعلام کرد از اقدامات کاخ سفید در فشار به ‌ایران حمایت خواهد کرد.

«باراک اوباما»، مستأجر جدید کاخ سفید نیز که در جریان کارزار انتخاباتی خود برای احراز مقام ریاست جمهوری اعلام کرده بود که آمادگی دارد بدون هیچ قید و شرطی با ایران مذاکره کند، روز پنج‌شنبه ۱۲ مارس ۲۰۰۹ با تمدید تحریم‌های اقتصادی ایران اعلام کرد: «من این اضطرار ملی!!! را در رابطه با ایران برای یک سال دیگر تمدید می‌کنم.»

وی با خواندن ایران به عنوان «تهدیدی نامتعارف و خارق‌العاده» برای امنیت ملی آمریکا مدعی شد: «اقدام‌ها و سیاست‌های دولت ایران در تضاد با منافع آمریکا در منطقه است و تهدیدی نامتعارف و خارق‌العاده برای امنیت ملی و سیاست خارجی آمریکا محسوب می‌شود.» در همین حال شبکه الجزیره از هم زمانی سفر یکی از مقامات رژیم صهیونیستی به آمریکا با تمدید تحریم‌های آمریکا برضد ایران خبرداد و تصریح کرد سفر این مقام بلندپایه‌ نظامی ‌اسراییل به واشنگتن به‌ این دلیل است که گفته می‌شود این مقام صهیونیست قرار است با آمریکا درباره آن ‌چه بلندپروازی‌های هسته‌ای ایران گفته می‌شود، بحث و گفتگو کند. شبکه‌ خبری «سی ان ان» نیز در گزارشی با زیر سؤال بردن شعار انتخاباتی اوباما اعلام کرد: «به رغم این‌که برخی ناظران سیاسی از ذوب شدن یخ‌های روابط ایران و آمریکا سخن می‌گویند، باراک اوباما، تحریم‌ها علیه ‌ایران را برای مدت یک سال دیگر تمدید کرد».

در حالی که هنوز افتضاح طرح‌هاي نافرجام تحریم‌هاي گذشته از سوی رئیس جمهور آمریکا از اذهان پاک نشده، سران اين كشور به همراه همپيمانان اروپايي‌شان در سال گذشته از تحریم‌هاي فلج كننده بانكي و نفتی ایران در صورت مقاومت در بحث هسته‌اي سخن گفتند. اتحادیه اروپا اوایل دسامبر جاری در تهدیدی اعلام کرد که در صورت عدم همکاری ایران با جامعه بین‌الملل درباره برنامه هسته‌ای خود، اقدام به اعمال تحریم‌های جدید(از جمله تحريم نفت) بر این کشور خواهد کرد. خبرگزاری فرانسه از قول سخنگوی رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا اعلام کرد که علیرغم تهدید تهران به بستن تنگه هرمز، اتحادیه اروپا از اعمال تحریم‌های جدید بر ایران صرف‌نظر نخواهد کرد.

سرانجام در اوائل سال جاري صنايع نفتي، چند تا از بانك هاي عامل و در نهايت بانک مرکزی ایران را در حالي مورد تحريم قرار دادند كه ناكارآمدي تحريم‌های یک جانبه یا چند جانبه غرب به ویژه آمریکا در قبال ايران، هم در خصوص تحريم نفت و هم در مورد تحريم بانك هاي ايراني مستقر در اروپا مثل انگليس كه همزمان با تعطيلي سفارتخانه ايران در لندن جز اولين كشورهايي بود كه به آمريكا پيوست، اذعان به قانوني بودن فعاليت بانك‌هاي ايراني در اروپا و اعتراف به شکست رسانه‌هاي ضد ايراني خود آنها را هم برانگیخت.رويترز، بزرگترين خبرگزاري صهيونيستي انگليس در گزارشي به صراحت اذعان كرد كه در نشست‌هاي ميان مقام‌هاي امريكايي و انگليسي در مورد تحريم بانك‌هاي ايراني به اين مسئله تأكيد شده است كه فعاليت اين بانك‌ها قانوني است، هيچ نشانه‎اي بر غيرقانوني بودن آن‌ها وجود ندارد و ايران مي‎تواند اين مسائل را در دادگاه‌ها به چالش بكشد.بر اساس اسناد منتشر شده توسط "ویکی‎لیکس" مقام‌هاي انگلیسی پس از چندین مورد تحقیق و بررسی مختلف در سال 2008 به مقام‌هاي امريكایی اعلام کردند كه نه تنها هیچ مورد خلافی را از بانک‌های ایرانی مشاهده نکرده اند، بلكه در مقطعي يكي از بانك هاي ايران به عنوان بهترين بانك انگليس هم انتخاب شده است. به عنوان مثال، "جیمز رابرتسون" از مقام‌هاي ارشد وزارت خزانه داری انگلیس در این باره به مقامات امريكایی گفت: "در واقع پس از افزایش نظارت‌های دقیق، یکی از این بانک‌ها از لحاظ نحوه اداره به عنوان بهترین بانک انگلیس شناخته شد."

به رغم تلاش هاي جدي، مستمر و متنوع غرب به ويژه آمریکا در تحريم تنبيهي ايران،كه جدول ذیل نشان مي دهد عموم تحریم‌های انجام گرفته در حوزه مسائل اقتصادی بوده و در طی سال‌های اخیر بر تعداد و فشار این گونه تحریم‌ها نيز افزوده شده است، آنها در آسيب رساندن به ايران در حوزه تحريم اقتصادي به عنوان آخرين تير در تركش غرب، نه تنها موفق نبوده‌اند، بلكه با موانعي هم مواجه بوده‌اند كه در بخش‌هاي ديگر اين مطلب به برخي از آنها اشاره خواهيم كرد.

لينک:
http://www.basirat.ir/news.aspx?newsid=247419
سیر تاریخی تحریم‌های آمریکا علیه جهان و ایران/ فتح الله پریشان

***********************************************


تاریخچه تمام رئیس جمهوران آمریکا
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۰۱:۱۳
 
انتخابات آمريكا فردا، 6 نوامبر 2012 ميلادي برگزار مي‌شود و باید منتظر بمانيم تا ببینیم ملت آمریکا اوبامای دموکرات را که دولت چهارساله‌اش اقتصاد ورشکسته را براي آمريكا به ارمغان آورده، انتخاب می‌کنند یا رامنی جمهوری‌خواه را که جنگ‌طلبي، يكي از مشخصه‌هاي اصلي تفكرات سياسي وي است.
به گزارش جهان به نقل از باشگاه خبرنگاران، فردا انتخابات رياست جمهوري آمريكا در اين كشور برگزاري مي‌شود، انتخاباتي كه  طي ماه‌هاي اخير چالش‌هاي بسياري را ميان دو كانديداهاي مهم  يعني اوباما و رامني ايجاد كرده است.

 
اما برگزاري انتخابات رياست جمهوري آمريكا فرصتي مغتنم بود تا با مروري بر تاريخ اين كشور، زواياي ذهني سياستمداران ايالات متحده را بررسي كنيم.

 
*پيشينه يك تاريخ

 
وقتي کريستوف کلمب در ماجراجويي‌هاي خود به سرزميني رسيد كه فكر مي‌كرد بخشي از سرزمين هند است حتي تا پايان عمر خود نيز متوجه نشد كه گام در سرزميني جديد گذاشته است.

 
اما مدتي پس از او يك دريانورد ايتاليايي به نام آمريکو وسپوچي به اين سرزمين آمد و نام آمريکا نيز از اسم او اقتباس شد.

 
پس از کشف آمريکا پاي کليه کشورهاي استعمارگر مثل اسپانيا، ايتاليا، فرانسه، پرتغال و انگليس به اين سرزمين باز شد و وطن مادري سرخ پوستان که از بومي‌هاي اين مکان به حساب مي‌آمدند از دستشان خارج شد.

 
پهنه شمالي قاره جديد عمدتا تحت سيطره آنگلو ساکسون‌ها قرار گرفت و بيشترين قتل‌عام سرخ پوستان توسط آنها صورت گرفت، البته بايد به اين نکته اشاره کرد كه تجاوزات نژاد آنگلو ساکسون فقط به کشتار بوميان سرخ پوست آمريکا ختم نشد بلكه پس از گذشت سال‌ها از آمدن آنها به آمريکا جنگ‌هاي خونيني با مکزيكي‌ها صورت گرفت كه در نهايت باعث شد تمام مناطق مرزي تا ريوگرانده از جمله ايالت‌هاي نيومکزيکو،‌ تگزاس و کاليفرنيا به تصرف ‌آنگلو ساكسون‌ها در بيايد.

 
اما نيروهاي انگليسي که از لحاظ کمي 15 برابر جمعيت فرانسوي کانادا بودند در سال 1759 ميلادي در نبردي خونين کانادا را با تمام ساکنين فرانسوي آن تصرف كردند تا آنگلوساکسون‌ها در شمال قاره جديد بي‌رقيب شوند.

 
 
خوي وحشي‌گري نژاد آنگلوساکسون يکي از سرچشمه‌هاي اصلي قدرت‌گيري بچه غول آنگلوساکسوني يا به عبارت بهتر ايالت متحده آمريکاست.

 

 پس از استقلال آمريکا بايد به اين نکته اشاره کنيم که سياست‌مداران آمريکايي در ابتدا براي تثبيت قدرت خود سياست انزواگرايي را در پيش گرفتند لذا براي تثبيت پايه‌هاي کشور نوپاي خود از دخالت در مسائل مربوط به قدرت‌هاي اروپايي خودداري کردند.

 
البته بايد گفت که موقعيت جغرافيايي آمريکا و ساختار نظام بين‌الملل در قرن 19و نيازهاي داخلي اين کشور از بزرگترين عوامل اتخاذ سياست انزواگرايي از سوي آمريکا در قرن 19 و اوايل قرن 20 بود.

 
آمريكا در فاصله سال‌هاي 1850 تا 1913 آغوش خود را براي مهاجران باز گذاشت به طوري كه جمعيت اين كشور از 23 ميليون نفر به 93 ميليون نفر و تعداد ايالات آن از 30 به 50 ايالت رسيد.

 
ايالات متحده آمريکا از زمان استقلال خود در سال 1776 تا کنون 8 دکترين اصلي را در زمينه سياست خارجي تجربه کرده است كه شامل سخنراني خداحاظي واشنگتن، دکترين مونروئه، سرنوشت محتوم، درهاي باز، متوازن کننده ماورا بحار، سد نفوذ، آزادسازي و در آخر دکترين پيشدستي عناوين 8 گانه دکترين آمريکاست.

 
پس از قدرت گيري آمريکا، اين کشور با ورود به جنگ‌هاي اول و دوم جهاني عملا سياست انزواگرايي را کنار گذاشت، چرا که منافع خود را در مداخله و نفوذ در جهان شناسايي کرده بود.

 
آمريکا پس از جنگ جهاني دوم خود را رهبر جهان آزاد ناميد و اين در حالي بود كه اصلي‌ترين رقيب اين كشور، شوروي سابق بود، بنابراين دولتمردان آمريكا تلاش‌هاي بسياري براي نابودي کمونيسم از خود به خرج دادند.

 
اما با فروپاشي شوروي که به جنگ سرد نيز خاتمه داد ، آمريكا ديگر رقيبي در سطح جهان نداشت و  براي حفظ بقا و قدرت خود دست به دامن دشمن سازي شد و تا آنجا پيش رفت كه مبارزه با تروريسم را سر لوحه کار خود در مناسبات بين‌المللي قرار داد.

 
* طرح نظم نوين جهاني

 
با گذشت سه ماه از پايان جنگ سرد جرج بوش پدر نظم نوين جهاني را براي توضيح موقعيت آمريکا در عرصه بين الملل ارائه کرد، اهداف آمريکا در نظم نوين جهاني ادامه بقا، حفظ ارزش‌ها نظير اقتصاد آزاد، دموکراسي و حقوق بشر، امنيت يعني رفع تهديدات امنيتي و مقابله با نيروهاي چالش‌گر و گريز از مرکز، حفظ موقعيت برتر سياسي ايالات متحده به عنوان تنها ابر قدرت جهان و ايجاد ثبات به‌ ويژه در حوزه‌هاي منطقه‌اي با هدف مهار بازيگران چالش‌گر منطقه‌اي بود.

 
براساس اين گزارش؛ با وجود طرح نظم نوين جهاني در روابط بين‌المللي حادثه 11 سپتامبر 2001 تاثير بسياري در روند مناسبات آمريكا و ساير كشورها برجاي گذاشت.

 
اتفاق 11 سپتامبر اولين موضوع سياست منطقه‌اي آمريکا در قرن 21 قلمداد مي‌شود چرا که اين رخداد نقطه عطفي در تحولات نظام بين‌الملل به شمار مي‌رود.

 
11 سپتامبر فصل جديدي در روابط بين‌الملل و مناسبات حاکم بر آن ايجاد کرد و باعث طرح استراتژي‌ها، منافع و اهداف جديدي به‌ ويژه در حوزه خاورميانه شد و  موضوعاتي نظير مقابله با تروريسم، حمله پيشگيرانه و پيشدستانه،‌ يکجانبه‌گرايي و اشاعه دموکراسی از سوي دولتمردان و سياستمداران آمريكايي اهمیت بسيار یافت.

 
حوادث 11سپتامبر نقطه عطف تاریخی در تحولات بین‌المللی پس از آن و سرآغاز نظم نوین جهانی مطرح شده توسط بوش پسر که اصطلاحا از آن به عنوان دکترین بوش یاد می‌شود، بود و اين دکترین مسايلي را در مورد تشکیل ائتلاف جهانی جنگ با تروریسم مطرح مي‌كرد.

 
دکترین بوش براساس منطق قدرت، زور و مطلق اندیشی تبين شد که طی آن دولت‌ها و ملت‌ها را ملزم به انتخاب و گزینش میان ائتلاف و همکاری با آمریکا و یا اتحاد و همیاری با تروریست‌ها می‌كند و براساس همین دکترین بود كه ایالات متحده جنگ(پیشدستانه) با افغانستان و عراق را آغاز کرد.

 
*دكترين بوش و اتهامي جديد به ايران

 
همچنین در راستای همین دکترین، بوش ایران، عراق و کره شمالی را محور اهریمنی نامید و ادعا کرد که به ترویج تروریسم بین‌المللی می‌پردازند و در صدد گسترش تسلیحات کشتار جمعی هستند!

 
این رویکرد بوش پسر در امتداد همان رویکرد رؤسای جمهور سابق آمریکا بر عليه ايران پس از انقلاب اسلامي كشورمان بود چرا که اتخاذ این تصمیم گیری علیه ايران به مثابه اقدامات گذشته ایالات متحده در طول 8 سال جنگ تحمیلی در شارژ تجهیزاتی دشمنان بوده است.

 
* اوباما و رامني، مناظره انتخاباتي يا اعمال تحريم‌ها عليه ايران؟!

 
البته باید گفت دشمنی‌های آمریکا پس از پایان جنگ تحمیلی در قالب تحریم‌های مختلفی صورت گرفته به طوری که در مناظره‌های انتخاباتی اخير ریاست جمهوری آمریکا بحث اصلی اوباما و رامنی درباره ایران به اجرای گسترده تحریم علیه کشورمان معطوف شده است.

 

در این مناظره‌ها میت رامنی جمهوری‌خواه همواره اوباماي دموكرات را به کم‌کاری در تحریم همه جانبه علیه ایران متهم كرده و در مقابل، اولين رئيس‌جمهور سياه‌پوست آمريكا از تحریم‌های اعمالی دولت خود علیه ایران دفاع و آن را بسیار کارآمد توصیف مي‌كرد و بارها شاهد اين مطلب بوديم كه اوباما و رامني بر كم و زياد بودن تحريم‌ها عليه كشورمان دعوا داشتند.

 
بايد گفت آمریکایی که خود را داعیه‌دار دفاع حقوق بشر می‌داند حتی دارو و قطعات هواپیما را که ارتباط مستقیم با جان انسان‌ها دارد در لیست تحریم‌هایش عليه ايران قرارداده و اين در حالي است كه اوباما و رامنی اعمال تحریم‌های متنوع علیه کشورمان را دغدغه مردم اين كشور مي‌دانند!

 
اينجا سوالي مطرح مي‌شود، آیا آنها نباید به معضلات مردم خود که امروزه عمدتا حول محور اقتصاد می‌چرخد توجه بیشتری کنند و رفع مشکلات جاري آمريكا را در راس مسايل مناظراتي خود قرار مي دادند؟

 
به هر حال انتخابات بچه غول آنگلو ساکسونی فردا، 6 نوامبر 2012 ميلادي برگزار مي‌شود و باید منتظر بمانيم تا ببینیم ملت آمریکا اوبامای دموکرات را که دولت چهارساله‌اش اقتصاد ورشکسته را براي آمريكا به ارمغان آورده، انتخاب می‌کنند یا رامنی جمهوری‌خواه را که جنگ‌طلبي، يكي از مشخصه‌هاي اصلي محافظه‌كاران است را به مسند قدرت مي‌رسانند.


* مروري بر نظام انتخاباتي آمريكا

 
درباره نحوه راي‌گيري در انتخابات آمريكا بايد بگوييم كه مردم هر ایالت به صورت مستقل از ایالت‌های دیگر به صورت الكترال كالج در انتخابات شركت مي‌كنند لذا در كل، 538 الكترال كالج در آمريكا وجود دارد كه شخص برنده بايد راي 270كالج را به‌دست آورد.

 

درباره الكترال كالج‌ها بايد گفت كه رئيس‌جمهري آمريكا با راي مستقيم مردم انتخاب نمي‌شود بلكه مردم به كالج‌هاي شهر خود مراجعه مي‌كنند و اين كالج‌ها هستند كه راي مردم را مشخص مي‌كنند و بايد گفت كه كليه الکترال کالج‌ها در سطح اين كشور به نفع نامزدی که آرای مردمیش در آن ایالت بیشتر است، رای می‌دهند لذا مردم ديگر نمي‌توانند راي خود را به صندوق بريزند بلكه بايد تابع سيستم الكترال كالج باشند.

 

در اين شيوه اگر تعداد آرا يك كانديدا در كالج‌هاي يك شهر بيشتر از نامزد ديگر شود كليه كالج‌ها، راي كمتر نامزد ديگر در آن شهر را به حساب نمي‌آورند و در واقع تابع اكثريت آرا هستند.

 

تاريخچه انتخابات رياست جمهوري آمريكا نشان داده كه همواره بيش از 40درصد مردم درانتخابات شركت نمي‌كنند چرا كه راي خود را در انتخابات بي تاثير مي‌دانند و معتقدند راي گيري به شكل الكترال كالج فقط باعث دخالت سياستمداران در تعيين رئيس‌جمهوري آينده مي‌شود لذا اين شيوه را اكثريت مردم ايالات متحده نمي‌پسندد.

 

بيشتر مردم آمريكا از حضور دو حزب جمهوري‌خواه و دموكرات در انتخابات ناراضي هستند چرا كه سياست‌ها و اقدامات  آنها در طول سال‌هاي گذشته را ديده‌اند و ديگر نمي‌توانند به آنها اعتماد كنند.

 

جالب است بدانيد كه احزاب ديگر در آمريكا به غير از جمهوري‌خواه و دموكرات وجود دارند اما نمي‌توانند نامزد مستقل در انتخابات داشته باشند.

 

* مروري بر اسامي رؤساي جمهور پيشين آمريكا تا به امروز

 
1.جرج واشنگتن؛ از 30 آوریل 1789تا 4مارس 1797

 
2. جان آدامز؛ از 4مارس 1797تا 4مارس 1801

 
3. توماس جفرسون؛ از 4مارس 1801تا 4مارس 1809

 
4. جیمز مادیسون؛‌ از 4مارس 1809تا 4مارس 1817

 
5. جیمز مونرو؛  از 4مارس 1817تا 4مارس 1825

 
6. جان کوئینس آدامز؛ از 4مارس 1825تا 4مارس 1829

 
7. آندرو جکسون؛  از 4مارس 1829تا 4مارس 1837

 
8. مارتین ون‌بورن؛  از 4مارس 1837تا 4مارس 1841

 
9. ویلیمان هنری هریسون؛  از 4مارس 1841تا 4آوریل 1841، (وی پس از یک ماه ریاست جمهوری درگذشت)

 
10. جان تیلر؛  از 4آوریل1841تا 4مارس 1845

 
11. جیمز ناکس بولک؛‌ از 4مارس 1845تا 4مارس 1849

 
12. زاخاری تیلر؛  از 4 مارس 1849 تا 9 ژوئیه 1850(وي پس يك‌ماه رياست‌جمهوري درگذشت)

 
13. میلارد فیلمور؛  از9ژوئیه 1850تا 4 مارس 1853 (وي معاون زاخاري تيلر بود كه با مرگ او رئيس‌جمهور شد)

 
14. فرانکلین پیرس؛  از 4مارس 1853تا 4مارس 1857

 
15. جیمز بیوگنن؛  از 4مارس 1857تا 4مارس 1861

 
16. آبراهام لینکلن؛  از 4مارس 1861تا 4مارس 1865

 
17. اندرو جانسون؛‌ از 15آوریل 1865تا 4مارس 1869

 
18. اولیسس سیمون گرانت؛ از 4مارس 1869تا 4مارس 1877

 
19. روتر فورد بیرچارد هیس؛  از 4مارس 1877تا 19 سپتامبر 1881

 
20. جیمز آبرام گارفیلد؛  از 4مارس 1881تا 19سپتامبر 1881، (وي فقط هفت ماه رئیس جمهور بود و دست آخر ترور شد)

 
21. چستر آلن آرتور؛‌ از 19 سپتامبر 1881 تا 4مارس 1885

 
22. استیفن گراور کلیولند؛  از 4مارس 1885 تا 4مارس 1889

 
23. بنیامین هریسون؛‌ از 4مارس 1889تا 4مارس 1893

 
24. استفن گراور کلیولند؛  از 4مارس 1893تا 4مارس 1897 (وي برای دومین بار رئیس‌جمهور شد)

 
25. ویلیام مک کیلنی؛‌ از 4مارس 1897تا 14سپتامبر 1901

 
26. تئودور روزولت؛‌ از 14سپتامبر 1901 تا 4 مارس 1909

 
27. ویلیام هاوارد تافت؛ از 4 مارس 1909 تا 4 مارس 1913

 
28. توماس وودرو ویلسون؛  از 4مارس 1913 تا 4مارس 1921

 
29. وارن گامالیل هاردینگ؛  از 4 مارس 1921 تا 2 اوت 1923 (وي در دفتر كار خود درگذشت)

 
30. جان کالوین کولیج؛  از 2 اوت  1923 تا 4مارس 1929 (وي معاون هاردينگ بود كه با مرگ او رييس‌جمهور شد)

 
31. هربرت هوور؛‌  از 4مارس 1929 تا 4 مارس 1933

 
32. فرانکلین دلانو روزولت؛  از 4مارس 1933 تا 12آوریل 1945

 
33. هری اس ترومن؛  از 12آوریل 1945 تا 20ژانویه 1953

 
34. دوایت دیوید آیزنهاور؛  از 20 ژانویه 1953 تا 20 ژانویه 1961

 
35. جان اف کندی؛  از 20 ژانویه 1961 تا 22 نوامبر 1963 (وي ترور شد)

 
36. لیندون بینز جانسون؛  از 22 نوامبر1963 تا 20 ژانویه 1969 (وی معاون کندی بود که با مرگ او رئیس جمهور شد)

 
37. ریچارد نیکسون؛  از 20 ژانویه 1969تا 9 اوت 1974 (وي به‌خاطر رسوايي واترگيت مجبور به استعفا شد)

 
38. جرالد فورد؛‌ از 9 اوت 1977تا20 ژانویه 1977 (فورد با متمم 25 قانون اساسی آمریکا کفیل ریاست جمهوری شد و اولين رئيس‌جمهوري است كه بدون شركت در انتخابات به اين پست رسيد)

 
39. جیمی کارتر؛‌ از 20 ژانویه 1977تا 20 ژانویه 1981

 
40. رونالد ویلسون ریگان؛  از 20 ژانویه 1981 تا 20 ژانویه 1989

 
41. جرج هربرت واکر بوش؛  از 20 ژانویه 1989 تا 20 ژانویه 1993

 
42. ویلیام جفرسون بیل کلینتون؛  از 20 مارس 1993 تا 20 مارس 2001

 
43. جرج واکر بوش؛  از 20 ژانویه 2001 تا 20 ژانویه 2008

 
44. باراک حسین  اوباما جونیور؛ از 20 ژانویه 2009 تا کنون
***************

کره جنوبی علیه منافع اقتصادی ایران اقدام نکند

وزیر امور خارجه ایران تاکید کرد: "پیوستن کره به تحریم های جدید به نوعی اقدام علیه منافع اقتصادی ایران تلقی خواهد شد."


وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران ضمن توصیه هایی به رهبران کره جنوبی، گفت: پیوستن سئول به تحریم های جدید به نوعی اقدام علیه منافع اقتصادی ایران تلقی خواهد شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، روزنامه انگلیسی زبان "کوریا هرالد" اقدام به چاپ مصاحبه مکتوب خبرنگار خود با وزیر امور خارجه کشورمان کرد. "علی اکبر صالحی" در این مصاحبه که در شماره روز دوشنبه این روزنامه درج شدگفت: در راستای وابستگی اقتصادی متقابل و رو به رشد دوکشور، سئول در تصمیم خود برای پیوستن تحریم های نفتی تحت هدایت آمریکا تجدید نظر کند.
 
صالحی ضمن توصیه به سئول جهت تفکیک مسایل سیاسی و اقتصادی در ارتباط با تحریم ها علیه برنامه هسته ای ایران گفت: "رفتار سیاسی و اقتصادی کشورها باید متوازن باشد و بر همین اساس نمی توان با تصمیم سیاسی حقوق طرف دیگر را نادیده انگاشت و در عین حال از منافع اقتصادی آن بهره مند شد."


وی با اشاره به اینکه روابط تجاری سئول با کشور ما موجب ایجاد اشتغال در کره و همچنین بهره گیری از بازار گسترده ایران و کشورهای همجوار می شود افزود: طبیعی است که ایران نیز برای این اقدام خود انتظار عمل متقابل از طرف کره ای داشته باشد.
 
وزیر امور خارجه ایران تاکید کرد: "پیوستن کره به تحریم های جدید به نوعی اقدام علیه منافع اقتصادی ایران تلقی خواهد شد."
در ادامه مصاحبه وزیر امور خارجه ایران با بیان اینکه تهران ازشرایط سختی که کره جنوبی در آن قرار دارد آگاه است خواستار آن شدکه سئول تلاش بیشتری بعمل آورده و درک صحیح تری از انگیزه ایران داشته باشد.
 
وی افزود: علیرغم کاهش واردات نفت خام کره از ایران، تهران اقدامی دراین خصوص بعمل نیاورد و کمپانی های کره ای همچنان در ایران به فعالیت مشغولند.
وزیر امور خارجه ایران با تاکید بر نیاز فزاینده کره جنوبی به منابع انرژی و نقش ایران بعنوان یک منبع مطمئن انرژی، گفت: انتظارمی رود کره در نهایت نگاهی دراز مدت و استراتژیک نسبت به تامین
نیازهای خود داشته باشد.
 
صالحی همچنین ضمن اشاره به اهمیت کره جنوبی بعنوان یک کشور مهم درسیاست نگاه به شرق جمهوری اسلامی ایران، تاکید کرد: دو کشور درپنجاهمین سالگرد برقراری مناسبات سیاسی باید تلاش مشترکی را جهت گسترش روابط دوجانبه بعمل بیاورند.
وی افزود: جمهوری اسلامی ایران خواستار گسترش این روابط می باشد اماحفظ و استمرار آن بستگی به عملکرد دولت کره جنوبی دارد.
 
صالحی با رد گمانه زنی پیرامون همکاری ایران و کره شمالی در زمینه تولیدسلاح های هسته ای گفت: اساسا ماهیت برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران و کره شمالی با یکدیگر تفاوت دارند البته کره شمالی بعنوان یک کشور عضو جامعه بین المللی با جمهوری اسلامی ایران دارای روابط دوستانه است و این رابطه علیه منافع کشورهای ثالت نمی باشد.
 
وی اتهام های مطرح شده در خصوص همکاری تهران با پیونک یانک در زمینه های هسته ای و نظامی را رد کرد.


وزیر امور خارجه ایران در بخشی از این مصاحبه ضمن اشاره به پذیرش محصولات فرهنگی کره در ایران و لزوم برقراری توازن در زمینه پخش وتوزیع محصولات فرهنگی دو کشور اظهار داشت: هویت آسیایی و شرقی مشترک دو کشور، اشتراکات فرهنگی و تاریخی و همچنین شباهت مسایل و مشکلات دو کشور از دلایل استقبال مردم ایران از محصولات فرهنگی کره می باشد که البته می بایست در این زمینه توازن برقرار گردد و متقابلا زمینه پخش و توزیع محصولات فرهنگی ایران در کره نیز فراهم شود.
 
وی افزود: به طور قطع اینگونه تبادلات فرهنگی می تواند به نزدیکی و شناخت بیشتر مردم دو کشور کمک نماید.


"سونک سانک هو" خبرنگار کوریا هرالد در این مطلب ضمن ارائه تاریخچه ای از تحریم های یکجانبه آمریکا علیه ایران و پیوستن کره به آن برای دوری جستن از اقدامات تلافی جویانه واشنگتن، به سختی هایی که کشورش درحال تحمل کردن می باشد اشاره کرده است.
 
وی می افزاید: با توجه به مراودات تجاری بیش از 2500 شرکت کوچک و متوسط کره ای با جمهوری اسلامی ایران، روابط نامتوازن سئول با تهران احتمال بروز تبعات منفی برای اقتصاد کره را در پی خواهد داشت.

*************************************


برچسب ها : دفعات بازدید : 258
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 1391/11/17 و در ساعت : 02:05 - نویسنده : sajjad 7,amin
آخرین مطالب نوشته شده
صفحات وبلاگ
Copyright © 2011 by aryadownload.samenblog.com | designed by samenblog.com